یکی از دلمشغولیهای عمده نسل جوان ما در حال حاضر، پاسداری از زبان فارسی در برابر تهاجم طالبانِ مدنیتستیز و بدوی است. بسیاری نگراناند که طالبان با سیاستهای خود در پی تضعیف این زبان غنی و پرافتخار باشند.
تمدن فارسی یکی از کهنریشهترین تمدنهای منطقه است و زبان فارسی نیز زبانی غنی، پرافتخار و فراتر از مرزهای قومی است.
در فارسیستیزی طالبان تردیدی نیست؛ اما من باور دارم که در شرایط کنونی، یکی از بزرگترین آسیبها را به این زبان، خودِ برخی فارسیزبانان وارد میکنند.
شاید بپرسید چگونه؟
در یک کلمه: «دفاع بد».
دفاع بد از یک امر خوب، گاه خود شکلی از دشمنی با آن امر است.
«هوبرت شلایشر» فیلسوف آلمانی میگوید که گاهی دشمن یک آموزه، خود را بهعنوان مؤمنِ متعصب آن آموزه جا میزند و با دفاعی نادرست میکوشد مردم را متوجه بنیاد سست آن سازد و بدینگونه آن را به امری مضحک و خندهآور فروبکاهد. گفته میشود «ولتر» در نقد مسیحیت از چنین روشی بهره میبرد. «نیچه» نیز در توصیف این شیوه میگوید: «نیرنگبازانهترین راه ضربه زدن به یک امر، دفاع از آن با استدلالهایی است که آگاهانه نادرستاند.»
تا جایی که من میبینم، بخشی از برخوردهای امروز با زبان فارسی نیز مصداق همین دفاع بد است. برخی تصور میکنند از تاریخ، هویت، تمدن، زبان و فرهنگ فارسی پاسداری میکنند؛ اما در عمل و ناآگاهانه به آن آسیب میرسانند.
دو نمونه از دفاع بد از فارسی
۱. قومیسازی زبان فارسی
زبان فارسی، زبانی فراقومی و زبان فرهنگ و مدنیت منطقه است. در گسترش و بالندگی این زبان، از سامانیان و صفاریان تاجیکتبار گرفته تا سلطنتهای ترک و مغول، و نیز احمدشاه ابدالی و تیمورشاه، نقش داشتهاند.
غزنویان، با آنکه ترکتبار بودند، در حمایت از فارسی راه سامانیان را ادامه دادند. زبان دربارشان فارسی بود و صدها شاعر فارسیگو در آن حضور داشتند. مغولان فارسی را در هندوستان رسمیت بخشیدند. تیمورشاه، فرزند احمدشاه ابدالی و جانشین او، به فارسی شعر میسرود.
اگر این زبان فراقومی را به یک قوم مشخص نسبت دهیم و دیگران را با آن بیگانه معرفی کنیم، در واقع با خودِ فارسی دشمنی کردهایم و بر ریشه آن تیشه زدهایم.
۲. تحقیر و توهین به سایر فرهنگها
در اینکه زبان فارسی یکی از غنیترین زبانهای منطقه و زبان دوم جهان اسلام بوده است، تردیدی نیست. این غنا نیز محصول تلاش جمعی مردمان و اقوام گوناگون منطقه است. همه دست به دست هم دادند تا فارسی به چنین جایگاهی دست یابد.
اما آنچه من مصداق دفاع بد میدانم، این است که غنای زبان فارسی به ابزاری برای تحقیر و توهین به دیگر فرهنگها و اقوام تبدیل شود.
گاه دیده میشود که برخی در مقام مقایسه زبانهای افغانستان، فارسی را زبان مدنیت و سایر زبانها را زبان بدویت و قبیله میخوانند. این نوعی برتریجویی فرهنگی است.
همانگونه که نژادپرستی، غیریتساز و تفرقهافکن است، برتریجویی فرهنگی نیز قابل دفاع نیست و جز ایجاد کین، حساسیت و دشمنی نسبت به زبان فارسی، دستاوردی ندارد.
اگر به چنین شیوهای از دفاع ادامه دهیم، بعید نیست که نام این زبان نیز گرفتار سرنوشتی شود که تا حدی گریبانگیر نام «خراسان» شده است.
خراسان روزگاری نامی مقبول و پذیرفتهشده در میان همه اقوام افغانستان بود؛ اما در کشاکش منازعات سیاسی، برای بسیاری به مفهومی مناقشهبرانگیز تبدیل شد. بیم آن میرود که با زبان فارسی نیز رفتاری مشابه صورت گیرد.
اگر در افغانستان کمتر نگران شعارهای هویتی و بیشتر نگران اخلاق، مدارا و ادب خود باشیم، شاید خدمت بزرگتری به زبان فارسی کرده باشیم.
ما خود را فارسیزبان و بافرهنگ میخوانیم، اما گاهی با همین زبان به دیگران توهین میکنیم یا آن را وسیلهای برای تحقیر فرهنگی سایر اقوام میسازیم. در چنین وضعی، آنچه بیش از هر چیز آشکار میشود، نه برتری فرهنگی، بلکه ضعف اخلاقی و کمبود مدارا است. این خود آسیبی بزرگ به زبان فارسی وارد میکند.
همین الگوی بهرهبرداری هویتی را میتوان در برخورد برخی افراد با شخصیتهای دینی نیز مشاهده کرد.
این روزها میبینیم که بعضیها حتی با استناد به انتساب قومی امام ابوحنیفه، به تحقیر دیگران میپردازند. اگر ابوحنیفه امروز زنده بود، بیتردید از چنین رفتارهایی اعلام برائت میکرد.
من به عنوان کسی که در آرای ابوحنیفه پژوهش کردهام، معتقدم یکی از مهمترین خدمات او ارائه تعریفی جهانی از اسلام بود. در روزگاری که امویان اسلام را عمدتاً در قالبی عربمحور میدیدند، ابوحنیفه تفسیری فراگیرتر و جهانشمولتر از آن عرضه کرد.
نمیتوان در یک یادداشت کوتاه به تفصیل درباره این موضوع سخن گفت؛ اما همین اندازه کافی است:
لطفاً با زبان فارسی و مذهب امام ابوحنیفه بازی نکنید.
بگذارید فارسی و حنفیگری عظمت و جایگاه تاریخی خود را حفظ کنند.