چهار سال از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد. در این چهار سال، دهها نشست برگزار شده، صدها بیانیه صادر شده و بارها نگرانی جامعه جهانی نسبت به وضعیت افغانستان ابراز شده است. با این حال، واقعیت زندگی مردم افغانستان هر روز از آنچه در قطعنامهها و بیانیهها نوشته میشود فاصله بیشتری گرفته است. زنان از جامعه حذف شدهاند، فقر گسترش یافته، صدای مخالفان خاموش شده و افغانستان بار دیگر به یکی از منزویترین کشورهای جهان تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، تمدید مأموریت یوناما توسط شورای امنیت صرفاً یک تصمیم اداری نیست. این اقدام را میتوان بازتابی از نگاه جامعه جهانی به افغانستان امروز دانست؛ نگاهی که از یک سو حاضر نیست طالبان را به رسمیت بشناسد و از سوی دیگر نتوانسته راهی برای تغییر رفتار این گروه پیدا کند. به همین دلیل، قطعنامه جدید بیش از آنکه درباره یوناما باشد، درباره جایگاه طالبان در معادلات جهانی و بنبست موجود در قبال افغانستان سخن میگوید.
پرسش اصلی این است که طالبان از این قطعنامه چه پیامی دریافت میکنند و جامعه جهانی عملاً چه چیزی را به حاکمان کنونی افغانستان گفته است؟
طالبان هنوز در قدرتاند، اما هنوز پذیرفته نشدهاند
اگر یک پیام مرکزی در این قطعنامه وجود داشته باشد، آن پیام این است که طالبان توانستهاند قدرت را حفظ کنند، اما هنوز مشروعیت سیاسی مورد نظر خود را به دست نیاوردهاند.
در چهار سال گذشته، طالبان امیدوار بودند که با گذشت زمان، جامعه جهانی ناچار به پذیرش واقعیت حاکمیت آنان شود. بسیاری از رهبران این گروه تصور میکردند که پس از تثبیت قدرت، موضوعاتی مانند حقوق زنان، حکومت فراگیر و تعهدات بینالمللی به تدریج از اولویت کشورهای جهان خارج خواهد شد. اما قطعنامه جدید نشان میدهد که دستکم در سطح رسمی سازمان ملل چنین اتفاقی رخ نداده است.
پیام روشن این است که جهان هنوز افغانستان را از زاویه حقوق زنان، حقوق بشر، فراگیری سیاسی و تهدیدهای امنیتی میبیند. یعنی همان موضوعاتی که طالبان تلاش کردهاند آنها را مسائل داخلی و غیرقابل مذاکره معرفی کنند.
این موضوع برای طالبان یک شکست سیاسی محسوب میشود. زیرا پس از چهار سال حکومت، هنوز مهمترین مطالبه بینالمللی از آنان تغییر رفتار است، نه گسترش روابط دیپلماتیک.
اما در کنار این پیام، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد؛ جامعه جهانی نیز عملاً پذیرفته که طالبان فعلاً بازیگر اصلی قدرت در افغانستان هستند. به همین دلیل تمام مکانیسمهای سازمان ملل، از کمکهای بشردوستانه گرفته تا تعاملات سیاسی، همچنان با درنظر گرفتن حضور طالبان طراحی میشود.
بزرگترین تناقض در سیاست جهانی نسبت به افغانستان همینجاست.
شورای امنیت از حقوق زنان دفاع میکند، اما نمیتواند دختران را به دانشگاه بازگرداند.
نگرانی خود را از وضعیت حقوق بشر اعلام میکند، اما قادر نیست زندانها را باز کند.
از حکومت فراگیر سخن میگوید، اما هیچ ابزاری برای وادار کردن طالبان به تقسیم قدرت در اختیار ندارد.
به همین دلیل، قطعنامه جدید را میتوان نشانه ادامه همان سیاست چهار سال گذشته نیز دانست؛ حفظ فشار سیاسی بدون توانایی ایجاد تغییر واقعی.
طالبان این موضوع را نیز به خوبی میدانند. آنان میبینند که جامعه جهانی از بسیاری سیاستهایشان ناراضی است، اما در عمل گزینه روشنی برای تغییر وضعیت موجود ندارد. همین مسئله باعث شده است که رهبران طالبان در بسیاری موارد هزینه چندانی برای ادامه سیاستهای خود احساس نکنند.
با این حال، قطعنامه یک هشدار مهم نیز در خود دارد. شورای امنیت بار دیگر افغانستان را از منظر تهدیدهای امنیتی و حضور گروههای تروریستی مورد توجه قرار داده است. این بدان معناست که جهان هنوز نسبت به تحولات امنیتی افغانستان حساس است و نمیخواهد این کشور بار دیگر به کانون بحرانهای فرامرزی تبدیل شود.
در میان تمام بحثهای سیاسی و دیپلماتیک، یک واقعیت تلخ همچنان پابرجاست؛ بازنده اصلی این وضعیت مردم افغانستاناند.
طالبان هنوز در پی کسب مشروعیتاند.
جامعه جهانی هنوز در جستوجوی راهی برای تعامل مؤثر است.
قدرتهای منطقهای هرکدام منافع خود را دنبال میکنند.
اما میلیونها افغانستانی همچنان با فقر، محرومیت، بیکاری و محدودیت زندگی میکنند.
برای زن افغانستانی که از آموزش محروم شده، یا خانوادهای که زیر فشار اقتصادی قرار دارد، تفاوت چندانی میان یک قطعنامه جدید و دهها قطعنامه قبلی وجود ندارد؛ زیرا زندگی روزمره آنان هنوز تغییری نکرده است.
شاید مهمترین پیام پنهان این قطعنامه نیز همین باشد: جهان هنوز نگران افغانستان است، اما نگرانی با راهحل یکسان نیست.
پایان سخن اینکه؛
قطعنامه جدید شورای امنیت را میتوان هم پیام به طالبان و هم اعترافی به محدودیتهای جامعه جهانی دانست. پیام به طالبان این است که با وجود گذشت چهار سال، هنوز نتوانستهاند مشروعیت سیاسی بینالمللی کسب کنند و سیاستهای آنان در قبال زنان، حقوق بشر و ساختار قدرت همچنان مانع اصلی عادیسازی روابط با جهان است.
اما در سوی دیگر، این قطعنامه نشان میدهد که جامعه جهانی نیز هنوز راه مؤثری برای تغییر رفتار طالبان پیدا نکرده است. به همین دلیل، افغانستان در وضعیتی میان فشار و بنبست قرار گرفته؛ جایی که نه طالبان حاضر به تغییر اساسیاند و نه جهان قادر به وادار کردن آنان به این تغییر.
در این میان، تنها چیزی که هر روز بیشتر فرسوده میشود، امید مردم افغانستان است؛ مردمی که سالهاست موضوع قطعنامهها، نشستها و مذاکراتاند، اما کمتر به بازیگران اصلی سرنوشت خود تبدیل شدهاند.