تا زنده بود، دشمنان آگاه و مخالفان نا آگاهش به شدت علیه او تبلیغ می کردند که مسلمان نیست، مائویست و شعله ای است؛ زیرا در جنگ های چریکی از تجارب مبارزان و چریک های چپگرا مانند چه گوارا و مائوتسه دونگ، جنرال چیاب .. استفاده می کند و «شش اثر نظامی» مائو را می خواند! بعدا گفتند نفر غرب است، به فرانسه ارتباط دارد، چون فرانسوی حرف می زند! گفتند این رسانه های غربی اند که او را به جهان معرفی کرده اند، ورنه در افغانستان مانند او صدها فرمانده و مانند جبهه پنجشیر صدها جبهه داریم!
در اواخر سال ۱۳۶۳ یک جوان عرب (لیبیایی) به پنجشیر آمده بود که یک کاست (فیته) از پشاور با خود آورده بود. در آن زمان هم تا حدی به زبان عربی بلدیت داشتم؛ فیته را شنیدیم که یک رهبر جهادی معروف که معلوم بود مخاطبانش جوانان یا شیخ های عرب بودند، بعد از مقدمه گفت: « .. ما در افغانستان مانند مسعود صدها قوماندان داریم و مانند جبهه پنجشیر صدها جبهه ..، من از شما می پرسم: پس با این وجود، چرا همیشه در رسانه های غربی مانند رادیوی بی بی سی، صدای امریکا و دیگر رسانه ها و مطبوعات غرب نام مسعود و اخبار جبهه پنجشیر را می شنویم؟!حقیقت این است که مسعود نفر فرانسه است، اطلاعات دقیق دارم که در پنجشیر زنان فرانسوی به نام داکتر و پرستار و خبرنگار حضور دارند و مسعود در پنجشیر حوض آببازی ساخته و با دختران فرانسوی یکجا آببازی می کند!!!»
بلی، این رهبر جهادی این حرف را در باره احمد شاه مسعود زمانی به مخاطبان عرب می گفت که بیچاره مسعود در سال ۱۳۶۳ دو بار مورد حمله سهمگین (هفتم و هشتم) قوای شوروی قرار گرفته بود؛ پنجشیر همه روزه بمباران می شد. شما باور کنید که مکانی برای بود و باش و نانی برای خوردن نداشت! حتی در برخی از قرارگاه های پنجشیر مانند چمالورده فقط توت و کچالو پیدا می شد که مجاهدان با خوردن آن برای زنده ماندن تقلا می کردند! اما تصویری را که این رهبر محترم جهادی از مسعود به عرب های غافل از حقیقت، ارائه می داد، او را آدمی فریبکار و عیاش معرفی می کرد که مصروف عیاشی و خوشگذرانی با دختران زیبای فرانسوی در پنجشیر است!!!
در تابستان سال ۱۳۶۹ اولین باری بود که به سفر می رفتم. در بام مسجد الحرام گذرم به دو سه جوان عرب افتاد که با هم نشسته و سرگرم صحبت بودند. جالب بود که در باره افغانستان صحبت می کردند و اتفاقا همین که من نزدیک شان شدم، شنیدم که در باره احمد شاه مسعود گپ می زنند و از وی بدگویی دارند. من برایشان گفتم: از خدا بترسید؛ شما در این مکان مقدس نشسته اید اما غیبت یک مجاهد را می کنید؟! همین قدر گفتم و از نزد شان دور شدم؛ آنها حیران ماندند که این آدم کی بود که سخن های ما را شنید و جواب داد.
یکی از اتهاماتی که به شدت از طرف رقبای سیاسی و مخالفان مسعود، به ویژه حزب اسلامی حکمتیار در میان عرب ها تبلیغ می شد، شیعه بودن او بود؛ دلیل این اتهامشان این بود که او فارسی زبان (تاجیک) است و فارسی زبانان درکل شیعه و طرفدار ایران هستند!!! باز هم در این رابطه خاطره ای از اولین حج خود در سال ۱۳۶۹ دارم. هشتم ماه ذی الحجه حاجیان به منی می روند.در منی در کنار یک عرب، (احتمالا سوری یا اردنی) دراز کشیده بودم؛ سر صحبت باز شد و یکدیگر خود را معرفی کردیم. در آن زمان جهاد افغانستان مسئله داغ و قضیه اول جهان اسلام بود؛ او در جریان صحبت با اطمینان و اعتماد به نفس گفت: احمد شاه مسعود شیعه است! من گفتم: من او را می شناسم، چون از یک منطقه هستیم، او سنی حنفی است. اما جوان عرب بر سر حرف و قضاوت خود ایستاده بود و اصرار می کرد. سرانجام ناگزیر شدم برایش بگویم: برادر، می بینید که لباس احرام به تن دارم، در حالیکه این لباس را پوشیده ام، مصلحت و مجبوریتی ندارم که در این مکان مقدس دروغ بگویم و فردا مورد محاسبه و مؤاخذه خداوند قرار گیرم؛ احمد شاه مسعود سنی حنفی مذهب است!
آری، مسعود تا زنده بود، رقیبان سیاسی و مخالفان جهادی اش او را به عدم پایبندی به احکام و عقاید اسلامی متهم می کردند (و برخی تا اکنون نیز دست از این خباثت نکشیده اند)، در مقابل یاران و دوستداران او کوشش می کردند شخصیت مسعود را آن طوری که بود، معرفی کنند. البته تبلیغات مخالفان او در ذهنیت کسانی که او را از نزدیک ندیده و نمی شناختند خیلی اثر گذار بود.
حالا و بعد از مرگ آمرصاحب، از مدتی به این سو بعضی از دوستدارانش کوشش می کنند که شخصت او را چنان معرفی کنند موافق مزاج و ذایقه غربیان باشد؛ بنابراین کسی او را دموکرات معرفی می کند، کسی سیکولار، بعضی فیمنست و برخی هم التزام دینی او کم نشان می دهند. شاید در عقب این کار نیت بد نداشته باشند، بلکه گمان می کنند با این اوصاف، او را برای نسل امروز و دنیای غرب قابل قبول جلوه دهند و چهره خوبی از وی نمایش دهند!
او برادر؛ اینها همه چیز را قبل از شما، بلکه بیشتر از شما می دانند؛ ژورنالیستان زیادی (احتمالا در میان آنها عناصر استخباراتی هم می بود) از سال ۱۳۵۹ به بعد به افغانستان و پنجشیر رفت و آمد داشتند؛ آنها با رهبران، فرماندهان و مردم عام صحبت می کردند، گزارش تهیه می کردند و به مراجع ذیربط می فرستادند؛ آنها مانند جوانان احساساتی و از دنیا بی خبر عرب یا مردمان ساده لوح نبودند که معیار صدق و کذب را از روی طول و عرض ریش و حجم لنگی گوینده اندازه گیری کنند و یا میزان استدلال به آیات و احادیث.
مسعود ۲۳ سال در میان مردم زیسته و این مدت را در ولایات مختلف افغانستان مانند کنر، نورستان، پروان، کاپیسا، بغلان، کندز، تخار، بدخشان و دیگر ولایات سپری کرده، در زیر آسمان باز و در روشنی آفتاب؛ در این مدت جنگیده، نظم آورده، شکست خورده، پیروزی بدست آورده، با عالم دین و متنفذ منطقه صحبت کرده، با مجاهد و قوماندان، با دهقان و چوپان و غریبکاران از نزدیک تماس داشته، با آنها نشسته و از حال و احوال شان پرسیده، با آنها نان خورده و در میانشان خوابیده است؛ شریک رنج و زحمت، گرسنگی و برهنگی و آوارگی ایشان بوده است .. مسعود نه به اشاره استخبارات منطقه و کشورهای قدرتمند حزب ساخته و نه به مشوره و دستور آنها کار کرده است؛ نه در پستو خانه های گمنام و بدور از مردم و بیزار از جامعه زندگی کرده است، به گونه ایکه کسی چهره حقیقی او را ندیده باشد. و نه در حالت ابهام آمیز جان باخته و نه در ناکجا آباد به خاک سپرده شده است.
بنابرین، بگذارید که مردم او را از زبان خودش بشناسند که خوشبختانه صدها سند گفتاری، شنیداری و دیداری از وی در دسترس است که از خلال آنها می توان شخصیت و افکار او را شناخت.
باری یک خبرنگار غربی از وی پرسید: «آیا شما یک فندامنتلیست (بنیادگرا) هستید؟ مسعود که ظاهراً از این سوال غافلگیر شده بود، از خبرنگار می خواهد که سوالش را اعاده کند؛ خبرنگار بار دیگر عین سوال را تکرار می کند؛ مسعود با تبسم می گوید: «اگر منظورت اسلام باشد، بلی من الحمد لله در گذشته مسلمان بوده ام، مسلمان هستم و مسلمان خواهم بود؛ اما مسلمان معتدل، اسلام دین اعتدال است و افراط و تند روی را نمی پذیرد ..».
آری، در ۲۳ سال یاران و همسنگران مسعود او را به حیث یک مسلمان معتقد و پایبند احکام شریعت اسلامی دیده و شناخته اند، نمازها را هرگز ترک نمی کرد و بیشتر نمازها را با جماعت می خواند؛ فرصت می یافت همه روزه قرآن تلاوت می کرد و شب ها تهجد می خواند؛ قبل از خوابیدن همیشه وضو می گرفت و دو رکعت نماز می خواند و بعد استراحت می کرد. دست و دامن پاک داشت و زیر دستانش را همیشه به خدا ترسی و پرهیزکاری توصیه می کرد، از خوردن مال حرام و فساد اخلاقی منع می نمود، خاطیان را تهدید و مجازات می کرد. تقریبا تا آخر عمر کتاب دینی را به شکل درسی یا مطالعه می خواند. اگر بخواهم التزامات دینی او را ردیف کنم، به اصطلاح «مثنوی هفتاد مَن» می شود.
آری، احمد شاه مسعود مسلمانی ملتزم بود، اما متعصب، تندرو و افراطی نبود؛ حکومت اسلامی معتدل را می خواست، اما رأی مردم را در انتخابات شرط می دانست. به دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و حقوق زنان باور داشت و عدالت اجتماعی را عنصر اساسی در وحدت ملی و تامین عدالت اجتماعی می دانست.
خوشبختانه در هر کدام از این فاکت ها صدها سند (با صوت و صورت) وجود دارد، وبخشی از آنها فعلا در فضای مجازی در دسترس است که از لابلای آن می توان مسعود را بهتر شناخت.
اما ارتباط احمدشاه مسعود با نهضت اسلامی؛ بعضی با نسبت دادن مسعود به جریان جهانی اخوان المسلمین، به نحوی می خواهند بعد ملی شخصیت او را کم رنگ جلوه دهند. باید گفت: او فرزند نهضت اسلامی بود که در سال ۱۳۵۲ به این حرکت پیوسته است. او در مصاحبه ای با احمد شاه فرزان می گوید: «… بعد از کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ داود خان که به همکاری کمونیستان به پیروزی رسیده بود، متوجه خطر کمونیزم در افغانستان شدم و توسط یک دوستم که صبور نام داشت و در کارته پروان همسایه ما بود، به انجنیر حبیب الرحمن، محصل پولیتخنیک کابل معرفی شدم و از طریق او به نهضت اسلامی (جوانان مسلمان) پیوستم.» مسعود از حبیب الرحمن بسیار تاثیر پذیرفته بود و از وی به عنوان «استاد» یاد می کرد و می گفت: اگر حبیب الرحمن زنده می بود، نهضت اسلامی سرنوشت دیگری می داشت. مسعود از همان ابتدا مخالف تندروی ها و افکار افراطی برخی از جوانان نهضت اسلامی بود، خصوصا بعد از قیام ناکام سال ۱۳۵۴ در پنجشیر و لغمان و جاهای دیگر .. که در پشاور با شدت با پلان کودتا که از طرف حکمتیار طراحی و به جوانان اطمینان داده شده بود، انتقاد کرد و دشمنی حکمتیار با وی از همان تاریخ ریشه گرفت.
وی حتی راجع به بعضی از جوانان نهضت اسلامی که در زمان داود خان زندانی و در حکومت تره کی و امین شهید شدند، می گفت: «شاید شهادت به خیرش بوده باشد، زیرا اگر زنده می بود مانند حکمتیار می بود، خیلی تندرو افراطی!
اینجا یک نکته را قابل ذکر می دانم که مسعود در طول ۱۴ سال جهاد یک بار هم به زبان نیاورده بود که بعد از افغانستان بخارا و فلسطین را آزاد می کنیم؛ یعنی جهاد و مبارزه خود را در محدود به جغرافیای افغانستان تعریف کرده است، هرچند که از آزادی کشورهای تحت اشعال حمایت می کرد. این در حالیست که برخی از قوماندانان که ده درصد قدرت و قلمرو او را نداشتند، از آزادی بخارا و فلسطین لاف می زدند تا از این طریق کمک بیشتر بدست آورند.
خلاصه؛ بگذارید مسعود را مردم از زبان و بیان خودش بشناسند، پس نیازی ندارد که ما سر از نو برای او چهره سازی و تصویر پردازی کنیم؛ زیرا بیش از صد عنوان کتاب و صدها مقاله راجع به وی نوشته شده، کما اینکه دهها فلم، سخنرانی ها و ویدیو از وی وجود دارد که در تاریخ افغانستان، در مورد هیچ شخصیت سیاسی و اجتماعی به اندازه احمد شاه مسعود سند وجود ندارد.