امروز روز جهانی والدین است؛ روزی که در بسیاری از کشورهای جهان به پاس مهر، فداکاری و نقش پدران و مادران گرامی داشته میشود. اما وقتی به افغانستان میاندیشم، این روز بیش از آنکه یادآور جشن و شادی باشد، مرا به یاد چهرههای خستهای میاندازد که عمر خود را در میان جنگ، آوارگی، فقر و انتظار سپری کردهاند. پدران و مادرانی که خود در میان دود باروت و صدای انفجار بزرگ شدند، جوانیشان را در ناامنی گذراندند و اکنون پیریشان را در حسرت دیدار فرزندانی سپری میکنند که هر کدام در گوشهای از جهان پراکنده شدهاند.
افغانستان شاید یکی از معدود سرزمینهایی باشد که در آن، چند نسل پیاپی طعم جنگ را چشیدهاند. پدران و مادران امروز این سرزمین، خود فرزندان جنگ بودند و اکنون بار دیگر قربانی همان سرنوشتی شدهاند که روزگاری پدران و مادرانشان را آزرده بود. گویی در این جغرافیا، رنج نیز از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد.
والدینی که میان جنگ و مهاجرت پیر شدند
اگر تاریخ نیمقرن اخیر افغانستان را مرور کنیم، کمتر دورهای را میتوان یافت که خانوادهها در آرامش زندگی کرده باشند. کودتا، اشغال، جنگهای داخلی، حاکمیتهای استبدادی، انفجارها، مهاجرتهای اجباری و فروپاشیهای سیاسی، پیوسته زندگی مردم را درهم شکستهاند.
در این میان، بیشترین بار این رنجها را پدران و مادران بر دوش کشیدهاند. آنان خانه ساختهاند و خانههایشان ویران شده است. فرزندان پرورش دادهاند و فرزندانشان ناچار به ترک وطن شدهاند. برای آینده تلاش کردهاند و هر بار با بحرانی تازه روبهرو شدهاند.
امروز میلیونها افغانستانی در کشورهای مختلف زندگی میکنند؛ از ایران و پاکستان گرفته تا اروپا، امریکا و استرالیا. پشت هر مهاجر، معمولاً مادری مانده است که هر شب چشم به تلفن دارد و پدری که هر بار نام فرزندش را میشنود، لحظهای سکوت میکند. مهاجرت تنها دوری جغرافیایی نیست؛ نوعی گسست عاطفی است که سالها بر جان خانوادهها سنگینی میکند.
چه بسیار مادرانی که نوههای خود را تنها در صفحهٔ تلفن دیدهاند و چه بسیار پدرانی که سالهای پیریشان را بدون حضور فرزندان سپری میکنند. این درد، شاید در آمارهای رسمی ثبت نشود، اما یکی از عمیقترین زخمهای اجتماعی افغانستان است.
دوری از فرزندان تنها رنج والدین افغانستان نیست. آنان در کنار این فراق، با مشکلات بیشمار دیگری نیز دستوپنجه نرم میکنند. فقر گسترده، بیکاری، محدودیتهای اجتماعی، فروپاشی اقتصادی و ناامیدی نسبت به آینده، زندگی میلیونها خانواده را تحت تأثیر قرار داده است.
امروز بسیاری از پدران نگران نان شباند و بسیاری از مادران نگران آیندهٔ فرزندانی که فرصت آموزش، کار و رشد را از دست دادهاند. در کشوری که آزادیها محدود شده، اقتصاد در رکود فرو رفته و افق روشنی برای نسل جوان دیده نمیشود، نگرانی والدین نیز هر روز عمیقتر میشود.
پدری که نمیتواند برای فرزندش فرصت تحصیل فراهم کند و مادری که آیندهٔ دخترش را در حصار محدودیتها میبیند، تنها با مشکلات اقتصادی مواجه نیست؛ بلکه با نوعی شکست عاطفی و روانی نیز روبهرو است. آنان احساس میکنند نمیتوانند آن آیندهای را که برای فرزندانشان آرزو داشتند، تحقق ببخشند.
با وجود همهٔ این دشواریها، پدران و مادران افغانستان همچنان ایستادهاند. آنان شاید کمتر در رسانهها دیده شوند، اما ستونهای اصلی این جامعهاند. در میان همهٔ بحرانها، این خانوادهها بودهاند که مانع فروپاشی کامل جامعه شدهاند.
مادرانی که در اوج ناامیدی، امید را در دل فرزندانشان زنده نگه داشتهاند و پدرانی که با وجود همهٔ شکستها، همچنان برای بقای خانواده تلاش میکنند. آنان قهرمانان خاموش این سرزمیناند؛ انسانهایی که بدون مدال، بدون تقدیرنامه و بدون توجه جهانی، سالها بار سنگین رنج را بر دوش کشیدهاند.
فیلسوف فرانسوی، آلبر کامو، نوشته بود: «در سختترین زمستانها فهمیدم که در درون انسان تابستانی شکستناپذیر وجود دارد.» شاید والدین افغانستان بهترین مصداق این جمله باشند؛ انسانهایی که با وجود همهٔ مصیبتها، هنوز امید را کاملاً از دست ندادهاند.
پایان سخن اینکه؛
روز جهانی والدین برای بسیاری از مردم جهان، روز سپاسگزاری از پدران و مادران است؛ اما برای افغانستان، این روز یادآور نسل بزرگی از انسانهایی است که عمر خود را در جنگ، مهاجرت، فقر و انتظار سپری کردهاند.
پدران و مادران افغانستان تنها فرزندان خود را بزرگ نکردهاند؛ آنان بار سنگین تاریخ این سرزمین را نیز بر دوش کشیدهاند. از نسلی به نسل دیگر، رنج را تحمل کردهاند، اما همچنان برای زندگی جنگیدهاند.
امروز اگر میلیونها افغانستانی در گوشه و کنار جهان ایستادهاند و هنوز امیدی هرچند اندک به آینده دارند، بخشی از این امید را مدیون همان پدران و مادرانی هستند که در تاریکترین روزها چراغ خانه را خاموش نکردند.
شاید بزرگترین آرزوی والدین افغانستان نه ثروت باشد و نه قدرت؛ بلکهی باشد که فرزندانشان دیگر ناچار نباشند میان ماندن و رفتن، میان وطن و غربت، و میان امید و ناامیدی یکی را انتخاب کنند.