چهارشنبه، ۶ جوزا، مطابق است با نخستین روز عید سعید قربان.
یکی از مناسبتهایی که در افغانستان بهگونه گسترده و باشکوه تجلیل میشود، عید قربان است. در این روز، مردم لباسهای نو میپوشند و دستهدسته به سوی عیدگاهها میروند تا نماز عید را ادا کنند. پس از نماز، مراسم عیدگَردی آغاز میشود؛ هرکس به خانه دوستان، خویشاوندان و نزدیکان خود میرود، عید را تبریک میگوید، از بیماران عیادت میکند و با کسانی که با آنان قهر است، آشتی میکند.
وقتی کودک بودیم، خانوادهها به ما میگفتند اگر کسی در روز عید با فردی که با او قهر است آشتی نکند، مرتکب گناه بزرگی شده است. به همین دلیل، عید در روستاهای ما تنها یک جشن مذهبی نبود، بلکه روز آشتی و پاککردن سینهها از کینه و کدورت نیز به شمار میرفت. در روزهای عید، بارها دیده میشد کسانی که یکسال کامل با یکدیگر قطع رابطه کرده بودند، دوباره دست میدادند، همدیگر را در آغوش میگرفتند و کدورتها را کنار میگذاشتند.
در نگاه مردم، کسی که در چنین روزی حاضر به آشتی نمیشد، فردی کینهتوز و بدسرشت دانسته میشد. علما و امامان مساجد نیز همواره بر این موضوع تأکید میکردند که یک مسلمان نباید بیش از سه روز با برادر مسلمان خود قهر باشد. در حدیثی از پیامبر اسلام آمده است که برای هیچ مسلمانی روا نیست بیش از سه شبانهروز با برادر یا خواهر مسلمان خود قطع رابطه کند.
اما با وجود چنین آموزههای روشن دینی، افغانستان بیش از چهار دهه است که درگیر جنگ، خشونت و دشمنی است؛ جنگهایی که صدها هزار قربانی گرفته و میلیونها نفر را آواره ساخته است.
اگر ما به همین آموزههای دینی عمل میکردیم و پیام صلح و آشتی را جدی میگرفتیم، شاید این همه نفرت و خونریزی دوام نمییافت و هیچ قومی از قوم دیگر هراس و نفرت نداشت.
متأسفانه یکی از عوامل اصلی بدبختی و بحران در افغانستان، نفرتپراکنی قومی است.
هویت قومی در اصل یک شناسه فرهنگی است، اما زمانی خطرناک میشود که به ابزار نفرت و ترس تبدیل گردد. سالهاست که حکومتها و جریانهای سیاسی در افغانستان از قومیت بهعنوان ابزار بسیج سیاسی استفاده میکنند. آنها برای گردآوردن مردم به دور خود، این تصور را ایجاد میکنند که «هویت قومیشان در حال نابودی است» و برای این هراس، دشمن فرضی نیز میسازند؛ دشمنی که معمولاً قوم دیگر معرفی میشود.
در چنین فضایی، هر قوم از قوم دیگر میترسد و بهجای همزیستی و همکاری، به فکر بقا و دفاع از خود میافتد. جامعهای که در آن ترس و بیاعتمادی حاکم باشد، نمیتواند به سوی توسعه، مدنیت و همدیگرپذیری حرکت کند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به آشتی اقوام و اعتمادسازی ملی نیاز دارد. ما باید گذشته را به تاریخ بسپاریم و به سوی آیندهای حرکت کنیم که در آن، جای نفرت قومی، حزبی و تنظیمی را دوستی شهروندانه و همدیگرپذیری بگیرد.
رسیدن به چنین آشتیای نیازمند گفتوگو، درایت و مسئولیتپذیری نخبگان سیاسی، قومی و فرهنگی کشور است. آنان باید راهکارها و میکانیزمهای اعتمادسازی را تعریف کنند و اجازه ندهند افغانستان به سمت تجربههای تلخی چون رواندا و یوگوسلاوی سابق سوق داده شود.
عید قربان میتواند تنها یک مناسبت مذهبی نباشد؛ بلکه فرصتی باشد برای بازاندیشی در روابط اجتماعی و قومی ما. شاید افغانستان بیش از هر چیز، به فرهنگ آشتی نیاز داشته باشد.