امروز از شعرنامهٔ تاریخی «پیام به انشتین» ۷۵ سال میگذرد؛ نامهای که در پی خبر کشفیات انشتین در دههٔ بیست، غوغایی برپا کرده بود.
این شعرنامهٔ استاد شهریار را دو–سه بار از برنامهٔ «کتابباز» با صدای استاد اردشیر رستمی شنیده بودم؛ اما موضوع جالب برای من این بود که چند جلسهٔ درسی زیر عنوان چگونگی ایجاد و عملکرد سازمان امنیت، بهویژه بحث صلح جهانی و منع گسترش سلاحهای هستهای داشتیم. پرسشی که در ذهنم شکل گرفت این بود که اخلاق در عصرِ متفقین و مخالفین تا چه اندازه میتوانست سد راه جنگهای جهانی شود؟ و در روزگاری که کشورهای جهان به علم و توسعه روی آوردهاند و سواد، بازتعریفی بر محور خرد و آگاهی یافته است، آیا جنگ و سلطه میتواند توجیه منطقی برای گرایشهای جنگطلبانه داشته باشد؟ شهروندان بلوکهای جنگسالار چه احساسی نسبت به پیوند انسان بودن و روح زنده با مردمانی دارند که در معرض تجاوز قرار گرفتهاند؟
در این زمینه، آگاهان امور دیدگاههای متفاوتی ارائه کردهاند؛ اما به باور من، «شعرنامهٔ استاد شهریار» ــ اگر ادبیات را بخش بزرگ و جداییناپذیر اخلاق بدانیم ــ پیام اجتماع را بهگونهای باورمند و انسانی به گوش «سلطان ریاضی» میرساند. همینجا است که میتوان چند پاسخ برای ضرورت ایجاد سازمان جهانی و جلوگیری از گسترش سلاح را از دل شعر شهریار بیرون کشید.
در این مورد، دکتر محمدی، جامعهشناس ایرانی، معتقد است:
«شهریار را باید از نخستین بانیان اندیشهٔ خلع سلاح هستهای دانست؛ زیرا درست پس از ارسال این پیام از سوی شهریار به انشتین، او ناگهان متوجه غولی شد که از شیشه بیرون آورده بود؛ غول جنگ اتمی و خطر هستهای.»
انشتین بعدها به یکی از مبارزان برجستهٔ جلوگیری از توسعه و تولید سلاح اتمی تبدیل شد و همراه با برتراند راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی، نهضت ضد جنگ و محدودیت استفاده از سلاح هستهای را پایهگذاری کرد.
آنچه زمینهساز آفرینش «پیام به انشتین» شد، مجموعهای از عوامل اجتماعی و طبیعی بود که در آن زمان رخ داده بود. اگر بخواهیم شعرهای اجتماعی شهریار را بهتر درک کنیم، لازم است شرایط تاریخی و زمانیای را که شاعر در آن طرح مسئله کرده است، بررسی کنیم. رخدادهای آن دوره و مسئلهای که استاد شهریار این شعر را برای آن سرود، همچون زنجیرهای در شکلگیری و جهانی شدن این اثر نقش داشتهاند.
میان سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶، خطر بمب اتم جان همهٔ مردم جهان را تهدید میکرد و این نگرانی وجود داشت که اگر یکی از دولتهای متخاصم بار دیگر از سلاح اتمی استفاده کند، فاتحهٔ دنیا خوانده خواهد شد و همهچیز به عصر ابتدایی بازخواهد گشت. پرسش اساسی این بود که چگونه میتوان از چنین فاجعهای جلوگیری کرد؟
در سال ۱۳۲۶، جمعی از دانشجویان و استادان تهران نزد استاد شهریار رفتند و نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان گذاشتند تا شهریار، استاد شعر و ادب شرق، آن نابغهٔ فیزیک و ریاضی مغربزمین را متأثر سازد.
پس از سخنان دانشجویان، استاد شهریار سخت متأثر شد. او خود میگوید:
«چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کرهٔ زمین را بهکلی نابود کرده و غبار آن در فضای بیکران پراکنده شده است. از جسم خاکی رهیدم و در عالمی والا به درگاه خداوند متوسل شدم: خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی میخواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که مأمور این امر مهم شدهام، شرمندهام مگردان.»
شهریار همان شب این شعر را سرود. زبان شعر چنان روان و اثرگذار بود که تصور نمیشد هیچ سنگدلی در برابر آن بیتفاوت بماند.
شهریار شعر را چنان هنرمندانه سامان میدهد که دانشمند را متهم نمیسازد، بلکه کسانی را نکوهش میکند که از نظریههای علمی او در مسیر نابودی بشر بهره میگیرند:
«انشتین، صد هزار احسنت و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد.»
چهارچوب شعر استاد شهریار با ظرافتی کمنظیر شکل گرفته است؛ او مسئلهای اجتماعی را در قالب رویکردی علمی مطرح میکند، از درآمدی شاعرانه آغاز میکند و با پایانی توصیهآمیز و امیدوارکننده به پایان میرساند.
شهریار در مقدمه، نخست سلام ناشناس خود را میرساند و از زبان سومشخص، فضای حضور مهمان را توصیف میکند. سپس به معرفی میزبان میپردازد و با ستایش نظریهٔ نسبیت و پیوند علم و معنا، درآمد شعر را کامل میسازد.
او در طرح مسئله، هشدار ساخت بمب اتم را مطرح میکند و با ترسیم پیامدهای هولناک جنگ هستهای، به استمداد و ارائهٔ راهحل میرسد.
از دیگر عوامل شهرت این شعر، نقش مترجمان بود. این اثر در همان سال به زبانهای انگلیسی، روسی، آلمانی و فرانسوی ترجمه شد.
همچنین وزارت امور خارجه، هیئت نامهرسان به سرپرستی خانم مریم بهجت، دولتمردان کشور محل اقامت انشتین و مدیر دفتر او، همگی در رساندن این پیام سهم داشتند تا سرانجام این نامهٔ تاریخی به گوش دانشمند مغربزمین برسد.
به روایت سایت تبیان:
«روز موعود فرا میرسد. ترجمهٔ فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انشتین برایش میخوانند. آنچنان که حاضران نقل کردهاند، آن بزرگمرد عالم دانش دو بار از جای خود برمیخیزد. دو دستش را بر صورتش مینهد و میفشارد. قطرات اشک بر شیشهٔ عینکش نمایان میشود. با چهرهای اندوهگین، ناگهان با صدایی بلند فریاد میزند: “به دادم برسید!” سپس سکوت میکند و صورتش را میان دو دستش میگیرد و غرق در اندیشه میشود. سکوتی غمانگیز فضای اقامتگاهش را فرا میگیرد. دقایقی بعد، میخواهد شعر بار دیگر خوانده شود. این بار، پس از شنیدن آن، از اتاق بیرون میرود و ساعتها با حالتی مغموم در باغ مخصوصش قدم میزند. میگویند پس از آن، انشتین را بهندرت خندان دیدهاند.»
متن شعر «نامه به انشتین»
انشتین، یک سلام ناشناس… البته میبخشی!
دوان در سایهروشنهای یک مهتاب خلوتی
نسیم شرق میآید، شکنج طرّهها افشان
فشرده زیر بازو شاخههای نرگس و مریم
از آنهایی که در سعدیهٔ شیراز میرویند
ز چین و موج دریاها و پیچوتاب جنگلها
دوان میآید و صبح سحر خواهد بهسر کوبید
درِ خلوتسرای قصر سلطان ریاضی را.
درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بیهنگام و ناخوانده است، در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
بهنرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشههایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
بهکف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
بهدنبال نسیم از در رسیده، میزند زانو
که بوسد دست پیر حکمتدانای مغرب را.
انشتین، آفرین بر تو!
خلأ را با سرعت نوری که داری، درنوردیدی
زمان در جاودانگی پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان، کز درک بیرون بود، پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین میگفت، جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را.
انشتین، ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم، چیزی جز انرژی نیست
اتم تا میشکافد، جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز
جهان ما حبابی بر رخ آب را ماند.
منِ ناخواندهدفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم را موجی ز جهان روح میدانم
اصالت نیست در ماده.
انشتین، صد هزار احسنت و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتین، اژدهای جنگ…!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانهٔ عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه میگویم!
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟
انشتین، بغض دارم در گلو، دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگیندل به راه آور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن، ای بزرگاستاد
زمین را پایتخت امپراتوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انشتین، نامی از ایران ویران هم شنیدهای؟
حکیما، محترم میدار مهد ابنسینا را
به این وحشیتمدن گوشزد کن حرمت ما را.
انشتین، پا فراتر نه، جهان عقل را هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
و گر شد، از زبان علم این قفل کهن واکن
انشتین، باز هم بالا…
خدا را نیز پیدا کن.
سرچشمهها
۱. تاریخ روابط بینالملل ۲
۲. «بررسی پیام به انشتین از نگاه برساختگرایی متنی» ـ دکتر محمدی، وبلاگ
۳. «نامهٔ تاریخی استاد شهریار به انشتین» ـ تبیان
۴. «زندگی خصوصی آلبرت انشتین» ـ مورخ، یوتیوب
۵. «شعرهای خوب» ـ کتابباز، یوتیوب
۶. «ایجاد سازمان جهانی» ـ ویکیپدیا