سرکوب اقلیتهای مذهبی و اجبار آنان به ترک باورهایشان از سوی گروه طالبان، بار دیگر مسئلۀ رفتار اسلام با اقلیتهای مذهبی، دینی و حتا غیرمسلمانان را در ذهنیتها زنده میسازد. این وضعیت، بهویژه برای افرادی که از تاریخ اسلام آگاهی کافی ندارند و نیز برای کسانی که رفتار یک گروه مشخص را به اسلام تعمیم میدهند، پرسشهایی را دربارۀ اصالت این موضوع ایجاد میکند.
در این جستار، دیدگاه اسلام و رفتار پیامبر اسلام و مسلمانان با غیرمسلمانان در تاریخ اسلام، بهگونۀ کوتاه و گذرا بررسی میشود تا روشن گردد که رفتار طالبان با اقلیتهای مذهبیِ غیرخودی، تا چه اندازه با آموزههای اسلام و سیرۀ پیامبر همخوانی دارد.
معیار برخورد اسلام با غیرمسلمانان
در قرآن کریم، آیات فراوانی وجود دارد که انسان را مورد ستایش قرار میدهد. شیوۀ خطاب قرآن به انسانها نیز عمدتاً در دو ساختار عام و خاص صورت گرفته است: نخست، خطاب عام با تعبیر «یا أیها الناس» و دوم، خطاب خاص با تعبیر «یا أیها الذین آمنوا». افزون بر این، قرآن در موارد متعددی با تعبیرهای ستایشآمیز، به انسان کرامت بخشیده است. از میان آیات فراوان در این زمینه، به یک نمونه بسنده میشود: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا.»
(و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار بخشیدیم.) [الإسراء:۷۰].
هویدی (۱۹۹۹) معتقد است آیاتی که انسان را میستاید و او را بر بسیاری از آفریدهها برتری میدهد، ناظر به ذات انسان است، نه به اعتقاد و گرایشهای دینی او. به باور وی، قرآن به انسان، پیش از آنکه مسلمان، یهودی، نصرانی یا بودایی باشد، بهعنوان یک موجود بشری مینگرد؛ بنابراین، نادرست است اگر گمان شود این همه تکریم قرآنی تنها مخصوص مسلمانان است (هویدی، ۱۹۹۹، ص:۸۲).
ربانی (۱۳۹۱) نیز دربارۀ مبنای شهروندی در اسلام میگوید: «در میثاق مدینه، تفکر دولتداری در حکومت اسلامی بر مبنای شهروندی ترسیم شده است، نه بر مبنای دین. از اینرو، یهودی و مسلمان هر دو در دولت اسلامی بهعنوان شهروند و عضو جامعه شناخته میشدند و همانگونه که دولت اسلامی از حقوق و عزت مسلمان دفاع میکرد، از حقوق یهودیان نیز دفاع مینمود.» (ربانی، ۱۳۹۱، ص:۹۴).
فهمی هویدی نیز تصریح میکند: ایمان مسلمانان، افزون بر پیامبر اسلام، به سایر پیامبران نیز، خود بهمعنای بهرسمیتشناختن پیروان دیگر ادیان است که قرآن از آنان با عنوان اهل کتاب یاد کرده است» (هویدی، ۱۹۹۹، ص: ۶۰).
البری (۱۹۸۱) دربارۀ سبب نزول آیۀ «لا إکراه فی الدین» به نقل از ابن عباس روایت میکند که این آیه دربارۀ مردی از انصار به نام ابوالحصین نازل شده است. وی دو پسر نصرانی داشت، در حالیکه خود مسلمان بود. او نزد پیامبر آمد و پرسید: «آیا فرزندانم را مجبور به پذیرش اسلام نسازم؟» زیرا آنان جز به نصرانیت باور ندارند. سپس این آیه نازل شد (البری، ۱۹۸۱، صص: ۱۳ـ۱۴).
بر این اساس، معیار برخورد اسلام با غیرمسلمانان، پیش از هر چیز، بر کرامت انسانی استوار است.
رفتار پیامبر اسلام با غیرمسلمانان
اسلام، در کنار بهرسمیتشناختن سایر آزادیها، آزادی دینی و حق سکونت را نیز بهرسمیت شناخته است؛ زیرا از دیدگاه اسلام، دین امری مربوط به خداوند است و پاداش و جزای آن در آخرت داده میشود. از همینرو، هیچکس را نمیتوان در دنیا با زور و شکنجه به پذیرش دین مجبور ساخت. سرزمین و جغرافیا نیز، در نگرش اسلامی، به تبع حق آزادی دینی، حقی ثابت برای تمام انسانها، فارغ از تفاوتهای دینی و جنسیتی آنان، بهشمار میرود.
بر همین اساس، هنگامیکه پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد و بیشتر ساکنان مدینه ـ به استثنای یهودیان ـ اسلام آوردند، پیامبر یهودیان را بر دین خود باقی گذاشت و حقوقی را که برای مسلمانان بومی مدینه در نظر گرفته بود، برای آنان نیز بهرسمیت شناخت. این در حالی بود که یهودیان مدینه، بهعلت تبعید و اخراج از سوی رومیان، از شام به آنجا پناه آورده بودند. رفتار پیامبر با مسیحیان نجران در سرزمینهای عربی نیز بر همین اصل استوار بود (الصعیدی، ۱۹۶۲/۱۳۸۱، ص: ۱۴۶).
اسلام از حقوق تمام شهروندان پاسداری میکند؛ خواه مسلمان باشند یا یهودی و نصرانی. اگر بر یهودیان و مسیحیان «جزیه» مقرر شده، در مقابل، بر مسلمانان «زکات» فرض گردیده است. هر دوی این موارد، نوعی مالیات محسوب میشوند که به بیتالمال سپرده میشود.
افزون بر آن، مسلمانان مکلفاند در جنگها و دشواریهای دفاع از سرزمین اسلامی مشارکت کنند، در حالیکه شهروندان غیرمسلمان چنین تکلیفی ندارند. پیامبر اسلام در میثاق مدینه در بارۀ یهودیان فرمود: «بدون شک، یهود بنیعوف، در کنار مؤمنان، یک امت بهشمار میروند؛ برای یهودیان دین خودشان و برای مسلمانان دین خودشان است» (خالد، ۱۹۸۱/۱۴۰۱، ص: ۸۷).
همچنین، هنگامیکه پس از جنگ خیبر نسخههایی از تورات در میان غنیمتها به دست مسلمانان افتاد، پیامبر دستور داد آن نسخهها را به یهودیان بازگردانند. پیامبر با این اقدام نشان داد که یهودیان حق دارند دین خود را به فرزندانشان آموزش دهند و کتابهای مقدسشان در اختیار خودشان باشد. این موضوع، جدا از دشمنیها و دسیسههایی بود که برخی یهودیان علیه پیامبر و اسلام انجام میدادند. به تعبیر هویدی (۱۹۹۹، ص: ۹۱) در اندیشۀ اسلامی، حتی در حالت کشمکش و اختلاف نیز مرزهایی وجود دارد که نباید به نفی مشروعیت طرف مقابل بینجامد.
قرضاوی به نقل از صحیح بخاری مینویسد که هنگام وفات پیامبر اسلام، زره ایشان نزد یک یهودی در گرو بود؛ زیرا برای تأمین نفقۀ خانواده از او قرض گرفته بودند. این در حالی بود که پیامبر میتوانست از یاران مسلمان خود کمک بگیرد و آنان نیز چیزی را از ایشان دریغ نمیکردند. با این رفتار، پیامبر عملاً شیوۀ تعامل با غیرمسلمانان را به پیروان خود آموزش داد (قرضاوی، ۱۳۸۲، ص: ۸۳).
علاوه بر این، در یکی از موارد، گروهی از مسیحیان حبشه و نجران به حضور پیامبر آمدند. پیامبر شخصاً از آنان در مسجد نبوی پذیرایی کرد و اجازه داد در بخشی از مسجد عبادت و نماز خود را بهجا آورند (السباعی، ۱۹۹۹).
پیامبر اسلام جایگاه اقلیتهای دینی را در آموزههای خود چنان ارج نهاد که کمتر شخصیتی در تاریخ توانسته است همانند او از حقوق آنان دفاع کند. از میان روایتهای متعدد در این زمینه، به این حدیث بسنده میشود: «ألا مَن ظلم معاهَدًا، أو انتقصه، أو كلّفه فوق طاقته، أو أخذ منه شيئًا بغير طيب نفس، فأنا حجيجه يوم القيامة.» (هویدی، ۱۹۹۹).
(آگاه باشید! هر کس به غیرمسلمانِ همپیمانِ مسلمانان ستم کند، یا حقی از او بکاهد، یا بیش از توانش بر او تکلیف نهد، یا چیزی را بدون رضایتش از او بگیرد، من در روز قیامت طرف دعوای او خواهم بود).
رفتار مسلمانان با اقلیتهای دینی
در تاریخ تمدن اسلامی، نمونههای فراوانی از مدارا و رفتارهای احترامآمیز مسلمانان با اقلیتهای دینی دیده میشود؛ نمونههایی که نشان میدهد تعامل با غیرمسلمانان، در بسیاری از دورههای تاریخی اسلام، بر مبنای همزیستی، عدالت و رعایت حقوق شهروندی استوار بوده است.
در زمان فرمانروایی عمرو بن عاص در مصر، زنی مسیحی خانهای در کنار مسجد مسلمانان داشت. عمرو بن عاص، بهمنظور توسعه مسجد، چندین برابر بهای خانه را به آن زن پیشنهاد کرد؛ اما وی نپذیرفت. با این حال، بهدلیل نیاز مسجد به فضای بیشتر، خانه تخریب و به حریم مسجد افزوده شد و بهای آن در بیتالمال نگهداری گردید تا هر زمان که زن خواست، آن را دریافت کند.
آن زن مسیحی از این اقدام نزد خلیفۀ دوم مسلمانان، عمر بن خطاب، شکایت برد. با آنکه چنین اقدامی ممکن بود بر اساس برخی قوانین امروزی توجیه شود، عمر این رفتار را نپذیرفت و دستور داد بخش تازهساخت مسجد تخریب و خانه زن مسیحی، همانگونه که پیشتر بود، بازسازی و به او بازگردانده شود.
نمونۀ دیگر، حضور گستردۀ دانشمندان و شخصیتهای غیرمسلمان در ساختار علمی و اداری حکومتهای اسلامی است. ابن اثال، پزشک مسیحی، طبیب ویژه معاویه بود و سرجون مسیحی نیز منصب دبیری او را برعهده داشت. همچنین جرجیس بن بختیشوع، از مشهورترین پزشکان مسیحی عصر عباسی، جایگاه ویژهای نزد منصور عباسی داشت و خلیفه همواره وسایل رفاه و آسایش او را فراهم میکرد (السباعی، ۱۹۹۹).
قرضاوی (۱۳۸۲) به نقل از ویل دورانت دربارۀ وضعیت اقلیتهای دینی در عصر امویان مینویسد: «بیتردید اقلیتهای دینی در روزگار امویان به درجهای از تسامح دست یافته بودند که نظیر آن را در کشورهای مسیحی آن زمان نمیتوان یافت. آنان، افزون بر آزادی در اجرای مراسم دینی، کلیساهای خود را نیز حفظ کرده بودند.».
جبرائیل بن بختیشوع، پزشک مخصوص هارونالرشید، چنان منزلتی داشت که بسیاری از مراجعهکنندگان به دربار، بنا به دستور خلیفه، ابتدا باید با او مشورت میکردند. افزون بر این، بسیاری از شخصیتهای وابسته به اقلیتهای دینی اجازه حضور در حلقههای علمی و درس فقهای مسلمان را داشتند.
برای نمونه، حنین بن اسحاق، که از دانشمندان برجستۀ مسیحی بود، در ادبیات عرب مهارت فراوان داشت و در درسهای خلیل بن احمد و سیبویه شرکت میکرد. همچنین یحیی بن عدی بن حمید، شاگرد فارابی، از برجستهترین اندیشمندان علم منطق در عصر خود بهشمار میرفت (قرضاوی، ۱۳۸۲).
مصطفی السباعی در کتاب من روائع حضارتنا روایتی جالب از شخصی به نام خلف بن مثنی نقل میکند، وی میگوید: «در شهر بصره با ده نفر روبهرو شدم که در دانش و آگاهی در روزگار خود بینظیر بودند. آنان، با وجود تفاوتهای عمیق فکری و اعتقادی، در یک مجلس گرد هم میآمدند و به بحث و گفتوگو میپرداختند. این افراد عبارت بودند از: خلیل بن احمدِ نحویِ سنی، حمیریِ شاعرِ شیعه، صالح بن عبدالقدوسِ زندیق، سفیان بن مشاجعِ خارجی، بشار بن برد شعوبی، حماد عجرد زندیق، ابن رأس الجالوتِ یهودی، ابن نظیرِ متکلمِ مسیحی، عمر بن مؤیدِ مجوسی و ابن سنانِ حرانیِ ستارهپرست (السباعی، ۱۹۹۹، صص: ۱۴۲-۱۴۳).
این روایت، گوشهای از فضای باز فکری و امکان گفتوگو میان گرایشهای مختلف دینی، فکری و مذهبی را در بخشی از تاریخ تمدن اسلامی نشان میدهد.
جمعبندی
بر پایۀ نصوص صریح دینی، شواهد تاریخی و سیرۀ پیامبر اسلام و مسلمانان، رفتار اسلام با غیرمسلمانان بر اصولی چون کرامت انسانی، آزادی عقیده و نفی اجبار در پذیرش دین استوار بوده است.
تاریخ اسلام نشان میدهد که در دورههای مختلف، اقلیتهای دینی و مذهبی نهتنها در کنار مسلمانان زندگی مسالمتآمیز داشتهاند، بلکه شخصیتهای متعلق به ادیان، مذاهب و گرایشهای فکری متفاوت نیز در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی حضوری فعال و تأثیرگذار داشتهاند.
با مقایسۀ این واقعیتهای تاریخی با رفتار کنونی طالبان در افغانستان ـ بهویژه در قبال پیروان مذهب جعفری، اسماعیلیه و نیز جریانهای فکری مخالف درونمذهبی ـ میتوان دریافت که عملکرد این گروه تا چه اندازه با آموزههای اسلامی دربارۀ عدالت اجتماعی، آزادی دینی و حقوق اقلیتها فاصله دارد. به تعبیر عمان سامانی:
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
منابع:
قرآن کریم
البری، زکریا. (۱۹۸۱). حقوق الإنسان فی الإسلام. قاهره: وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامیة.
السباعی، مصطفی. (۱۹۹۹). من روائع حضارتنا (چاپ اول). بیروت: دار الوراق للنشر و التوزیع.
الصعیدی، عبدالمتعال. (۱۹۶۲/۱۳۸۱). السیاسة الإسلامیة فی عهد الخلفاء الراشدین (چاپ اول). قاهره: دارالفکر العربی.
خالد، محمد خالد. (۱۹۸۱/۱۴۰۱). الدولة فی الإسلام (چاپ اول). قاهره: دار ثابت للنشر و التوزیع.
ربانی، برهانالدین. (۱۳۹۱). خط رهبر (جلد ۱). کابل: مرکز تدوین آثار رهبر شهید.
قرضاوی، یوسف. (۱۳۸۲). غیرمسلمانان در جامعۀ اسلامی (ترجمۀ داود دشتی، چاپ اول). تهران: نشر احسان.
هویدی، فهمی. (۱۹۹۹). مواطنون لا ذمیون (چاپ سوم). قاهره: دار الشروق.