الف: در تحصیلات عالی
در اواخر دهۀ ۱۳۸۰، سلفیت آغاز به نفوذ در ساختارهای تعلیمی افغانستان نمود. در دانشگاه/پوهنتون کابل، مقرریها و گماشتنِ سلفیها بحیث استاد در دانشکدۀ شرعیات آغاز شد و تا ختمِ دهۀ ۱۳۹۰ تعداد زیادی از استادان فاکولتۀ شرعیات را سلفیها تشکیل میدادند، که تا حالا هنوز هم اکثریت مطلق آنها حضور دارند. درحالیکه استادانِ حنفی ویا غیرسلفی از لحاظ کمیت در اقلیت بودند و استند. شهید دکتور ایاز نیازی که دکتورای خود را از دانشگاه الأزهر مصر گرفته بود و برای مدتی در فاکولتۀ شرعیات تدریس مینمود، از جملۀ معدود شخصیتهایی بود که به سلفیت منسوب نبود.
فاکولته/دانشکدۀ شرعیات متشکل از چندین دیپارتمنت بود که شامل دیپارتمنتهای فقه و قانون، تعلیمات اسلامی، تفسیر و علوم قرآن، ثقافت اسلامی، و عقیده و فلسفه میگردید. در این میان، استادانِ دیپارتمنت ثقافت اسلامی مضامین ثقافت را در خارج از فاکولتۀ شرعیات، یعنی در متباقی فاکولتههای بیستویکگانۀ دانشگاه کابل تدریس میکردند/میکنند. دیپارتمنت ثقافت اسلامی از نگاه تعداد استادان، بزرگترین دیپارتمنت در دانشکدۀ شرعیات بود. بنابر ارقامی که در وبسایت پوهنتون کابل نشر شده، از مجموع ۸۰ تن از استادان در دانشکدۀ شرعیات، ۴۳ تن از آنها در دیپارتمنت ثقافت اسلامی حضور داشتند.
در وبسایت پوهنتون کابل، هنوز هم فهرستی از ۲۷ تن از استادان دیپارتمنت ثقافت اسلامی موجود است، و به نظر میرسد که این معلومات از ۶ الی ۷ سال قبل باشد. نظر به این فهرست، حدود ۵۰ درصد استادانِ دیپارتمنت ثقافت اسلامی کسانی استند که در دانشگاههای عربستان سعودی (مکه و مدینه)، دانشگاه اسلامیِ اسلامآباد و پوهنتون دعوت و جهاد (که در شهر پشاور بواسطۀ استاد عبدالرب رسول سیاف بنا نهاده شده بود) تحصیل کرده اند و درجههای دکتورا و ماستری خود را ازین دانشگاهها دریافت کرده اند. غالباً همه کسانی که از این سه مرجع به پوهنتون کابل گماشته شدند از لحاظ فکری منسوب به سلفیت و وهابیت بودند. اگرچه متباقی کسانی که در دیگر کشورها نیز تحصیل کرده اند هم بعضاً سلفی بودند، مانند عبدالظاهر داعی که از سوی وزارت شؤون اسلامیِ حکومتِ داکتر نجیب الله به کشور لیبیا فرستاده شده بود؛ چنان معلوم میشود که او در همانجا به وهابیت گرائیده باشد. حتی کسانی که در جریان دهۀ ۱۳۹۰ از فاکولتۀ شرعیات فارغ شده بودند و سپس بحیث استاد گماشته شدند، مانند مرحوم مبشر مسلمیار، نیز سلفی بودند. ازین لحاظ، شاید حدود دو سوم استادان در سائر دیپارتمنتهای فاکولتۀ شرعیات (به استثنای دیپارتمنت عقیده و فلسفه) منسوب به فکر و منهجِ سلفیت بودند/استند.
نظر به آنچه که تعدادی از دوستان به من حکایت کرده اند، کسانی مانند داکتر عبدالله حقیار (آمر دیپارتمنت ثقافت اسلامی که دکتورای خود را از سعودی گرفته است) و چند تنی دیگر در مقرریهای سلفیها در فاکولتۀ شرعیات و بخصوص در دیپارتمنت ثقافت اسلامی نقش عمده داشتند، و سفارشهای استاد عبدالرب رسول سیاف در نصبِ این دسته از سلفیها بسیار مؤثر و تأثیرگذار بوده است.
از میان سلفیهایی که در دانشکدۀ شرعیات حضور داشتند، عبدالظاهر داعی و معروف راسخ از شهرت بیشتر برخوردار اند، و اینها مضمون ثقافت اسلامی را سالهای متمادی در دانشگاه کابل تدریس میکردند.
عبدالظاهر داعی بیشتر بخاطر برنامۀ دینیای که از سوی کانالِ تلویزیونیِ «یک» در اختیارش گذاشته شده بود و از بابت اشتراک در برنامۀ کانال تلویزیونی «نورین» – که به گردانندگیِ آقای نستوه نادری طریقتها و متصوفین را به محاکمه میگرفتند و تکفیر میکردند – صاحب شهرت شد. اگرچه آقای نستوه نادری خودش چندان تمسکی به دین هم قائل نبود (چنانکه در همان دوره دوسه بار در حالت نشئه حین رانندگی از طرف شب توقیف گردیده بود)، ولی علاقمند محاکمه کردن و تکفیر طریقتها بود. او مدیریت و گردانندگی همین برنامه را بر عهده داشت که در آن عبدالظاهر داعی و دیگر سلفیها جمع میشدند و حکم تکفیر و شرک را بر طریقتها و متصوفینی که اهل قبله بودند و مسلمانانِ کلمهگو بودند صادر میکردند.
در آن زمان، عبدالظاهر داعی تا حدی در پردۀ مدارا بود. اما امروز از پردۀ مدارا بیرون آمده و به یک تکفیریِ افراطی و تمامعیار مُبدل شده است، تا حدی که حتی سلفیها و وهابیهای دیگر – مانند مفتی عبدالرحمن احراری – از تکفیر او در امان نمانده اند، چه رسد به حنفیها.
معروف راسخ ضرورت به معرفی ندارد، چون سخنان جهلورزانۀ او بارها مضمون رسوایی و تمسخر در شبکههای مجازی قرار گرفته است. او نیز یک سلفیِ تکفیری است که در تکفیرهای خودی و درونگروهی (یعنی تکفیر کردنهای وهابیها یکدیگر را) دست بالا داشته است.
او در سال ۱۳۹۸ از سوی امنیت ملی همراه با عبدالظاهر داعی و مبشر مسلمیار به ظنِ ارتباط با داعش و ترویج وهابیت دستگیر گردید، اما بعداً بگونۀ مرموز رها شد.
اینکه چنین دو شخصیتِ تکفیری – یعنی عبدالظاهر داعی و معروف راسخ – سالهای متمادی مضمون ثقافت اسلامی را برای جوانان ما تدریس میکردند و ما تربیت فکریِ جوانانِ خود را به اینها اعتماد نموده بودیم، این باید منحیث یک لکۀ ننگ بر جبین تاریخ علمی کشور ما تلقی گردد. اما ظاهراً چنان معلوم میشود که این امر وجدان اکثریت هموطنان ما را هرگز ناراحت نساخته است.
ب. در نصاب تعلیمی مکاتب
افکار سلفیت در نصاب تعلیمی وزارت معارف نیز در دهۀ ۱۳۹۰ نفوذ نمود. در کتابهای علوم دینی که در سال ۱۳۹۶ به نشر رسیدند (و در سال ۱۳۹۸ تجدید چاپ شدند)، متوجه میشویم که نظریهها و افکار سلفیت در کتابهایی که بنام «مذهب حنفی» نگاشته شده اند درج گردیدند.
وزارت معارف در این دوره دوگونه کتابهای علوم دینی را تهیه نمود: یکی برای مذهب حنفی و دیگری برای مذهب جعفری. در کتابهای علومی دینی «حنفی»، نظریههایی که به هیچ وجه در منابع عقیدتی احناف و اهل سنت – یعنی رسالههای فقه اکبر، عقیدۀ طحاویه و عقائد نسفی – مذکور نیستند بلکه در تناقض با اصول عقیدتی احناف و اهل سنت قرار میگیرند و برگفته از کتابهای علمای سلفی و وهابی میباشند درج گردیدند.
در ذیل، بگونۀ اجمالی چند مورد از چنین افکار نفوذی سلفیت در کتابهای علوم دینی وزارت معارف را ذکر میکنم:
صنف پنجم:
۱) در کتاب علوم دینی صنف پنجم، در صفحه ۱۷ در باب گناهان کبیره گفته شده است که مرتکب گناه کبیره «بدون توبه کردن بخشیده نمیشود». این خلافِ عقیدۀ اهل سنت است، بلکه برگرفته از عقیدۀ شبهتکفیری سلفیت میباشد. عقیدۀ احناف و اهل سنت در باب مرتکبین گناه کبیره همانست که در رسالههای عقیدۀ طحاویه و فقه اکبر مذکور اند.
در رسالۀ فقه اکبر، امام اعظم ابوحنیفه فرموده است:
«برای گناهان کمتر از شرک و کفر، که انجام دهندۀ آن توبه نکرده باشد ولی در حالت ایمان بمیرد، پس [عاقبت] او به ارادۀ خدای تعالی است: اگر بخواهد او را در دوزخ عذاب میکند، و اگر بخواهد وی را میآمرزد و هرگز با آتش [دوزخ] عذابش نمیکند» (الفقه الأکبر).
در رسالۀ عقیدة الطحاویه، امام ابوجعفر طحاوی آورده است:
«[بخشیدنِ] مرتکبین گناه کبیره به خواست و حکم او تعالی میباشد. اگر خداوند بخواهد، آنها را از روی فضل خود میبخشد و عفو میکند، چنانکه در کتاب خود میفرماید: {وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ} «و جز این [شرک، هر گناهی را] برای هر کسیکه بخواهد میآمرزد» [النساء: ۴۸]. و اگر بخواهد، آنها را از روی عدل خود در آتش دوزخ عذاب میکند، و سپس به رحمت خود و از روی شفاعتِ اهل طاعت آنها را از آنجا بیرون میکند و به بهشت روانه میسازد» (عقیدة الطحاویه).
درحالیکه سلفیها این عقیدۀ امام اعظم ابوحنیفه و عقیدۀ اهل سنت را عقیدۀ «مرجئه» میدانند، و ازین لحاظ در موافقت با شبهخوارجیها و معتزله حکم میکنند که مرتکب گناه کبیره اگر توبه نکند، هرگز بخشوده نمیشود و برای همیش در دوزخ میماند.
۲) در همان صفحه، «شرک» بحیث یکی از گناهان کبیره مثال داده شده است، درحالیکه شرک کفر است نه گناه کبیره. و این خود دلیل است بر اینکه نویسندۀ همان مطلب (فصلِ کتاب) گناه کبیره را کفر میداند که به همین خاطر شرک را در ذیلِ آن قرار داده است، همانگونه که سائر علمای وهابی و سلفی به تبعیت از خوارجیها و معتزلیها چنین کرده اند.
صنف دهم:
۱) از صفحات ۷ الی ۱۲، نظریۀ ابن تیمیه و سلفیت مبنی بر تقسیم توحید به “توحید ربوبیت”، “توحید الوهیت” و “توحید اسماء و صفات” طی دو درس و پنج صفحه بیان گردیده است. از مؤلفین و اعضای کمیتۀ نصاب تعلیمات دینی میپرسم:
آیا چنین تقسیمبندی در فقه اکبر ذکر شده است؟
آیا چنین تقسیمبندی در عقیدۀ طحاویه ذکر شده است؟
چرا این عقیدۀ سلفیت را – که در تناقض با اصول عقیدتی مذهب حنفی و اهل سنت قرار دارد – در کتابی گنجانیده اید که آنرا تعلیم اسلامی بر حسب «مذهب حنفی» خوانده اید؟
۲) در صفحۀ ۱۵، زمانیکه از عقیدۀ اهل سنت و جماعت در باب صفات متشابه بحث میگردد، قطعاً در هیچ جا صراحت داده نشده است که الفاظ متشابه به معنای «جارحه» نیستند، درحالیکه امام اعظم ابوحنیفه در «الفقه الأبسط» در رابطه به صفاتِ ید و وجه بیان میکند که «لَیسَت جارحة»، یعنی اینها به معنای جارحه و عضو بدن نیستند. آیا در کتاب دینی که اساسات عقیدۀ اسلامی را مبنی بر تنزیه و تقدیس الهی به اطفال و نوجوانان میآموزاند لازمی نیست که این وضاحتِ نهایت مهم (یعنی نفی جارحه بودنِ صفات متشابه) ذکر گردد؟
۳) برخلاف، در همین صفحۀ ۱۵ در باب الفاظ متشابه نوشته شده است: «به این معنی که آن را معطل و بیمعنی نمیدانند و معناهایش را تحریف نمیکنند».
آیا زمانیکه امام اعظم ابوحنیفه در «الفقه الأبسط» در رابطه به صفات متشابهی چون ید و وجه میگوید که «لَیسَت جارحة» (اینها جارحه نیستند)، آیا این تحریف از معنای ظاهری و حقیقیِ این الفاظ متشابه نیست؟ بلکه عقیدۀ اهل سنت و جماعت بر اینست که الله متعال ازینکه عضو و جارحه داشته باشد منزه است (چنانکه در عقیدۀ طحاویه مذکور است) و بنابراین معنای جارحه بودن از صفات متشابه نفی میگردد.
صنف دوازدهم:
۱) از صفحۀ ۲۲ الی ۲۷، نظریۀ سلفیت مبنی بر تقسیم کفر به “کفر اکبر” و “کفر اصغر” طی دو درس و پنج صفحه بیان گردیده است. از مؤلفین و اعضای کمیتۀ نصاب تعلیمات دینی میپرسم:
آیا چنین تقسیمبندی در فقه اکبر ذکر شده است؟
آیا چنین تقسیمبندی در عقیدۀ طحاویه ذکر شده است؟
چرا این عقیدۀ سلفیت را – که در تناقض با اصول عقیدتی مذهب حنفی و اهل سنت قرار دارد – در کتابی گنجانیده اید که آنرا تعلیم اسلامی بر حسب «مذهب حنفی» خوانده اید؟
کتاب عقائد صنف ۷ برای مدارس دینی:
در کتاب عقائد صنفِ هفتم برای مدارس دینی نیز تمامی موارد فوق الذکر (تقسیم سهگانۀ توحید، تقسیم دوگانۀ کفر، و عدم نفی معنای جارحه از صفات متشابه) مطرح اند.
به این ترتیب، ظاهراً افرادی که در تألیف، بازخوانی، و نظارت در نصابِ تعلیمات دینیِ وزارت معارف ذیدخل بودند چنین نظریهها و افکار سلفیت را در کتابهای علومی دینی تحت نام «مذهب حنفی» وارد کردند. این دسته از افراد باید در قبال چنین تحریفِ علمی پاسخگو و مسؤول باشند؛ اینها باید توضیح بدهند که چرا اصول اعتقادی سلفیت را در کتابهای علوم دینی تحت نام «مذهب حنفی» درج ساختند، و ازین بابت باید از مردم و ملت عذرخواهی کنند.