امروز سالروز تأسیس رژیم اسراییل است؛ رویدادی که از نگاه بسیاری از مردم خاورمیانه، نه آغاز صلح و ثبات، بلکه نقطهٔ آغاز یکی از طولانیترین بحرانهای سیاسی، انسانی و نظامی منطقه بوده است. تأسیس اسراییل در سال ۱۹۴۸، در سرزمینی که فلسطینیها قرنها در آن زندگی کرده بودند، با جنگ، آوارگی و اشغال همراه شد و از همان آغاز، بذر یک منازعهٔ تاریخی را در قلب خاورمیانه کاشت؛ منازعهای که تا امروز نهتنها پایان نیافته، بلکه هر روز ابعاد خونینتر و پیچیدهتری به خود گرفته است.
فلسطینیها این روز را «یومالنکبه» یا روز فاجعه مینامند؛ روزی که صدها هزار فلسطینی از خانه و سرزمین خود آواره شدند و یک ملت، در سایهٔ قدرتهای بزرگ جهانی، وارد عصر بیخانمانی، محاصره و اشغال گردید. از آن زمان تاکنون، خاورمیانه بارها درگیر جنگهایی شده که ریشهٔ اصلی بسیاری از آنها به مسئلهٔ فلسطین و سیاستهای اسراییل بازمیگردد. امروز نیز جنگ غزه، و کشیده شدن تنشها تا سطح درگیریهای منطقهای و حضور مستقیم امریکا در تقابل با ایران، نشان میدهد که این بحران نهتنها مهار نشده، بلکه به یکی از خطرناکترین گرههای ژئوپولیتیک جهان تبدیل شده است.
اشغال، جنگ و بحران پایانناپذیر
تأسیس اسراییل در بستر فروپاشی استعمار کلاسیک و حمایت قدرتهای غربی صورت گرفت. پس از جنگ جهانی دوم، غرب تلاش کرد مسئلهٔ یهودیان اروپا را با ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین حل کند، اما این راهحل، خود به بحرانی بزرگتر انجامید؛ زیرا ملت فلسطین، بدون رضایت و ارادهٔ خویش، قربانی یک پروژهٔ سیاسی و استعماری شد.
از همان سالهای نخست، سیاست توسعهطلبی و اشغال، به بخشی از راهبرد اسراییل تبدیل شد. جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳، اشغال کرانهٔ باختری، قدس شرقی و غزه، و ادامهٔ شهرکسازیها، همگی نشان دادند که بحران فلسطین صرفاً یک اختلاف مرزی نیست، بلکه مسئلهای عمیقتر دربارهٔ حق تعیین سرنوشت، اشغال و هویت ملی است.
در دهههای اخیر، غزه به نماد بزرگ رنج فلسطینیان تبدیل شده است؛ منطقهای کوچک و محاصرهشده که میلیونها انسان در آن، زیر فشار جنگ، فقر، محاصره و بمباران زندگی میکنند. تصاویر کودکان کشتهشده، خانههای ویران و بیمارستانهای تخریبشده، وجدان جهانی را بارها تکان داده است. بسیاری از نهادهای حقوق بشری بینالمللی، عملیاتهای نظامی اسراییل در غزه را مصداق نقض گستردهٔ حقوق بشر و حتی جنایت جنگی دانستهاند.
اما مسئله تنها فلسطین نیست. سیاستهای تهاجمی اسراییل، در طول دههها، به بیثباتی گستردهتر منطقه نیز انجامیده است. درگیری با لبنان، حملات مکرر به سوریه، تشدید تنش با ایران و کشاندن قدرتهای جهانی به بحرانهای خاورمیانه، بخشی از پیامدهای همین سیاستهاست. امروز نیز بسیاری معتقدند که حمایت بیقیدوشرط امریکا از اسراییل، یکی از عوامل اصلی ادامهٔ بحران و جنگ در منطقه است.
از منظر فلسفهٔ سیاسی، نوآم چامسکی بارها تأکید کرده است که مسئلهٔ فلسطین، نمونهای از برخورد دوگانهٔ قدرتهای جهانی با حقوق بشر و عدالت بینالمللی است؛ جایی که معیارهای حقوقی، بسته به منافع سیاسی تفسیر میشوند. همین وضعیت، سبب شده است که اسراییل در بسیاری از موارد، بدون هراس از پاسخگویی بینالمللی، به عملیاتهای نظامی و توسعهٔ شهرکسازی ادامه دهد.
در کنار این، مسئلهٔ فلسطین بهتدریج به یک زخم روانی و هویتی برای جهان عرب و مسلمان نیز تبدیل شده است. هر جنگ تازه در غزه، هر کودک کشتهشده و هر خانهٔ ویران، نهتنها خشم فلسطینیان، بلکه احساس تحقیر و بیعدالتی را در سطح گستردهتری بازتولید میکند. این چرخهٔ خشونت، خود به زمینهای برای رشد افراطگرایی، جنگهای نیابتی و بیثباتی مداوم تبدیل شده است.
پایان سخن اینکه؛
پس از بیش از هفت دهه، روشن است که بحران فلسطین با جنگ، اشغال و سرکوب حل نشده و نخواهد شد. اسراییل، بهجای آنکه بهعنوان بخشی از راهحل برای صلح منطقه عمل کند، در بسیاری موارد به یکی از عوامل تشدید بحران تبدیل شده است. ادامهٔ اشغال، محاصره و سیاستهای نظامی، نهتنها فلسطینیان را به رنج و آوارگی بیشتر کشانده، بلکه تمام خاورمیانه را در چرخهای از جنگ و بیثباتی گرفتار ساخته است.
مهار این بحران، پیش از هر چیز نیازمند پایان سیاستهای توسعهطلبانه، احترام به حقوق فلسطینیان و ایجاد یک راهحل عادلانه و انسانی است. تا زمانی که عدالت در فلسطین قربانی قدرت و منافع سیاسی باشد، خاورمیانه همچنان بهای سنگین این زخم ناسور را خواهد پرداخت.
اسراییل امروز، برای بسیاری در منطقه، تنها یک رژیم نه؛ بلکه نماد بحرانی است که دهههاست خون، آوارگی و بیثباتی را بر خاورمیانه تحمیل کرده است.