شبکۀ خبر الجزیره مقالهای را به قلم مارک فایفل، معاون مشاور امنیت ملی کاخ سفید در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش، منتشر کرده که در آن سفر ترامپ به پکن را دشوارترین سفر توصیف کرده است.
نویسنده به بررسی سه روایت موجود در بارۀ قدرت امریکا همزمان با سفر ترامپ به چین پرداخته و نوشته است که به باور حامیان ترامپ، این سفر در حالی صورت میگیرد که از سالها بدینسو سیاست امریکا در قبال چین بازسازی شده و در این مورد به افزایش توان تولید انرژی در داخل کشور، تا محدودکردن دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته و اعمال فشار بر ایران اشاره میکند؛ اما منتقدانش معتقد اند که این سفر در شرایطی صورت میگیرد که امریکا با گذشت هر روز از درگیری، دیگر ناامید میشود، بهای نفت بیثبات است و پرسشها در بارۀ توان کنترول واشنگتن بر خلیج فارس رو به افزایش است. در مقابل، برخی چهرههای تندرو در امنیت ملی معتقدند که ترامپ اساساً نباید این سفر را انجام دهد.
مارک فایفل، با اشاره به موضع منتقدان دموکرات، نوشته است ترامپ در موضع ضعف (نه قدرت) وارد پکن میشود. استدلال دموکراتها این است که افزایش قیمت انرژی، فرسایش ناشی از جنگها و رشد نارضایتی عمومی، همه قدرت چانهزنی ترامپ را پیش از سفر به پکن تضعیف کردهاند.
نویسنده همچنین دیدگاه برخی تحلیلگران در رسانههای محافظهکار را مورد توجه قرار داده و توضیح میدهد که به باور آنان، «پیش از آنکه امریکا به چین نیاز داشته باشد، چین به امریکا نیازمند است.» آنان استدلال کردهاند که پکن در حالی وارد این مذاکرات میشود که با کاهش رشد اقتصادی، بحران جمعیتی، بدهیهای انباشته و وابستگی شدید به واردات انرژی عبوری از تنگۀ هرمز روبهروست؛ لذا ترامپ با اعمال فشار راهبردی مداوم بر چین، ایران و بخش بزرگی از اقتصاد جهانی، در موقعیت قویتر وارد پکن میشود.
این مقام سابق امریکایی در ادامه میگوید که حقیقت معمولاً جایی میان این دو تصور (خوشبینانه و بدبینانۀ محض) قرار دارد؛ نفوذ چین زمانی بیشتر میشود که امریکا زمان، پول و تمرکز خود را در خاورمیانه هدر دهد، زیرا جنگهای طولانی توجه واشنگتن را منحرف و منابع سیاسی و نظامی آن را فرسوده میکند.
در عین حال، پکن نیز از وقوع یک جنگ گستردهتر در منطقه بیم دارد؛ جنگی که میتواند همزمان با نزدیکشدن تابستان، جریان انرژی را مختل کند. چین بهشدت به انرژی عبوری از تنگۀ هرمز وابسته است و هرگاه حملونقل دریایی در خلیج فارس کُند شود، فشار بر پکن بهسرعت افزایش مییابد. به همین دلیل، زمانبندی این سفر اهمیت فراوانی دارد.
نویسنده با اشاره به حضور تنگۀ هرمز در پسزمینۀ تقریباً همۀ گفتوگوهای اصلی میان واشنگتن و پکن، میگوید: «ژئوپولیتیک مدرن بیش از پیش بر مبنای«فشار در برابر فشار» عمل میکند. آمریکا از طریق تعرفههای گمرکی، محدودیتهای فناورانه، تحریمها، ائتلافهای دریایی و رقابت انرژی بر چین فشار میآورد. چین نیز از طریق سلطه صنعتی، منابع عناصر نادر خاکی، نفوذ در بازارها و صبر راهبردی خود بر آمریکا فشار وارد میکند. ایران هم با تهدید جریان انرژی و ایجاد وضعیت نا مطمئن در تنگه هرمز، هر دو طرف را تحت فشار قرار میدهد.»
این مقام پیشین امریکایی در ادارۀ بوش، سه سناریوی احتمالی را در سفر ترامپ به پکن پیشبینی کرده است: در سناریوی نخست، ترامپ موفق میشود یک توافق اضطراری و «زیرفشار» به دست بیاورد و شی جینپینگ را متقاعد کند که منافع بلندمدت چین به خلیجی باثباتتر و ایرانی ضعیفتر وابسته است. در مقابل، واشنگتن میتواند وعدۀ کاهش تعرفهها، افزایش دسترسی چین به بازارها و رفع محدودیتها بر صادرات چین را به پکن بدهد.
طبق این سناریو، ترامپ میتواند پکن را قانع کند که بیسروصدا خرید نفت از ایران را کاهش دهد، در پشت پرده فشار بیشتری بر تهران وارد کند یا دستکم آشکارا روند اجرای تحریمها را تضعیف نکند.
سناریوی دوم این است که پکن مطمئن شود زمان به سود چین حرکت میکند؛ آنگاه ممکن است شی، ترامپ را بهعنوان رئیسجمهوری که دارد به انتخابات میاندورهای نزدیک میشود، از نظر سیاسی شکننده ببیند. در چنین شرایطی، پکن ممکن است گزینۀ صبر راهبردی را در پیش گیرد و با برگزاری یک نشستِ در ظاهر موفق، منتظر بماند تا فشارهای داخلی در آمریکا، ترامپ را بیش از پیش تضعیف کند؛ در حالی که همچنان برای گرفتن امتیاز در موضوعاتی مانند تعرفهها، تایوان، محدودیتهای فناوری و دسترسی تجاری فشار میآورد، بدون آنکه تغییری اساسی در رابطۀ خود با ایران ایجاد کند.
سناریوی سوم همان الگویی است که واشنگتن بهخوبی میداند: نشستی سرشار از تشریفات و نمادپردازی، اما فاقد تغییرات واقعی و ساختاری؛ هیئتها دیدار میکنند، قراردادهای تازه امضا میشود، رهبران درباره ثبات و همکاری سخن میگویند، اما فشار در تنگه هرمز ادامه مییابد، ایران همچنان مرزهای نفوذ خود را میآزماید، چین میان منافع اقتصادی و رقابت راهبردی با آمریکا موازنه برقرار میکند و ایالات متحده نیز همچنان میکوشد همزمان فشارها را در چندین جبهه مدیریت کند.