دیروز در صفحهی ایکس خبرگزاری «روایت» دنبال برنامه ضبطشدهای «زبان فارسی از منظر یک پژوهشگر مصری» میگشتم که با نوشتهای از آقای حکیم حکمت روبهرو شدم؛ نوشتهای که در آن درباره چرایی مهمبودن مبارزه با بدزبانی پرداخته و به نکات بسیار خوبی اشاره کرده بود. او در این نوشته تعریف خشونت لفظی، عوامل و پیامدهای آنرا توضیح داده بود.
در بخشی از نوشته به پیامدهای این پدیده اشاره کرده و نوشته است:
«در تجربهی تمدن اسلامی نمونههایی زیادی از این الگو دیده میشود؛ جایی که برچسبزنی و تکفیر، مقدمهای برای اعمال خشونت بوده است. برای نمونه، در دورهی سلطان محمود غزنوی، مخالفان سیاسی و مذهبی گاه با اتهام «قرمطیگری» یا انحراف عقیدتی معرفی میشدند و این برچسبها بهانهای برای سرکوب و حذف آنان فراهم میکرد.
این الگو محدود به گذشته نیست. در جهان معاصر نیز بارها دیدهایم که زبان نفرت، پیشزمینهی خشونتهای گسترده بوده است. در جریان نسلکشی در رواندا در سال ۱۹۹۴، رسانهها و تبلیغات افراطی، گروه توتسی را با الفاظی چون «سوسک» خطاب میکردند؛ زبانی که بهتدریج کشتار آنان را برای عاملان عادیسازی کرد.»
چند وقت پیش نیز نوشتههای دیگری از ایشان با عنوانهای «خر چه داند قیمت نقل و نبات» ، «کتابخوان احمق» و «مبلغان آیین گوسفندی» را خوانده بودم.
در نوشتهای «خر چه داند قیمت نقل و نبات» میگوید:«تحصیل در رشته مهندسی باعث شکلگیری ذهنیت جزمگرایانه میشود. در ریاضیات همیشه ۲ جمع ۲، چهار میشود؛ یعنی ذهن با قطعیت سروکار دارد. وقتی فرد در این چارچوب درس میخواند، تحمل نظرات دیگر دشوار میشود. پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از اعضای گروههای افراطی، فارغالتحصیلان علوم طبیعی و ریاضی بودهاند. این گروهها اکثریت مسلمانان را تکفیر میکنند. داعش نمونه بارزی این گروهها است.
حکمتیار با این موضعگیری، نه تنها حافظ و شاعران مشابه را نمیشناسد، بلکه ظرفیت فهم تنوع و غنای فرهنگ اسلامی و ادبی منطقه را نیز ندارد. نقد او یادآور آن ضربالمثل است: «خر چه داند قدر حلوا و نبات!»
این در حالیست که ریشه افراطگرایی دینی بر میگردد بر جهل دینی، فقر و جنگهای که سالها دامنگیر مردم افغانستان بودهاست، نه در خواندن علوم طبیعی و ریاضی. اگر حرفایشان درست میبود اکثریت غربیها امروز باید جزماندیش تشریف میداشتند. چنانچه ناآگاهانه جناب نویسنده خودش گرفتار جزماندیشی شده و به همین دلیل برای دیگری برچسپ «خر بودن« را میزند.
فاصله میان گفتار و نوشتار
لحظهای با خودم فکر کردم و گفتم: مگر غیر از این است که نوشتهها، مبارزهها و پندنامهها زمانی مفید و موثر واقع میشوند که در قدم نخست، نویسنده آن را با جان و دل نوشته باشد و در قدم بعدی، آن پند و نصیحت در رگ و ریشه وجود و رفتار خود او جریان داشته باشد؟
فاصله میان نوشتهها و رفتارها، سالهاست در وجود مردم این سرزمین ریشه دوانده است. شاید هم به همین دلیل باشد که هرچه مینویسیم و زحمت میکشیم، باز هم بر مردم اثر چندانی نمیگذارد؛ چون متنها خشک و تهی شدهاند و ریشهای در رفتار خود ما ندارند.
اینجاست که حرمت قلم شکسته و واژهها فقط به ابزاری برای قضاوت دیگران مبدل میشود و خود حامل بدزبانی برای دیگران میشویم.
پیامدهای نشر چنین نوشتهها
از سوی دیگر، نشر این گونه نوشتهها و برخی اخبار و واکنشها توسط پایگاه خبری ـ تحلیلی «روایت» نیز مرا به حیرت انداخت؛ رسانهای که یکی از اهدافش مبارزه با همین بدزبانی و ترویج احترام به دیدگاهها و افراد مختلف است حالا کارمندان خودش دست و آستین بر زدهاند برای ترویج هرزهگی!
نشر اینگونه مطالب، اعتبار و بیطرفی یک رسانه را زیر سؤال برده سبب کاهش اعتماد مردم نسبت به آن میگردد و همچنین سبب دامنزدن به اختلافات و ترویج فحاشی نیز در جامعه میشود. هرچند این مطالب بهگونهٔ شخصی نوشته شده و بیانگر برداشتها و تحلیلهای فردی است، اما طبیعیست که نشر چنین محتواهایی بر سایر کارکنان این رسانه نیز تأثیر گذاشته و اعتبار آنان را نزد مردم کاهش دهد. گاهی نیز ممکن است این موضوع سبب آسیب رسیدن به نویسندگان و علاقهمندانی شود که در داخل افغانستان به سر میبرند. حفظ اصل بیطرفی و رعایت اصول حرفهای رسانهای، از مهمترین عواملی است که میتواند اعتماد مخاطبان را حفظ کرده و جایگاه رسانه را در نزد عموم مردم تقویت نماید.