ما در دورانی زندگی میکنیم که شاید بتوان آن را «عصر تورم اظهارنظر» نامید؛ زمانهای که فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی افغانستان زیر آوار اطلاعات خام، غلط، تحلیلهای شتابزده و ادعاهای بیاساس مدفون شدهاند. در هیاهوی مداوم فضای مجازی، میزگردهای تلویزیونی و کانالهای یوتیوبی، یکی از بزرگترین آسیبهایی که به شکلی خزنده ذهنیت جامعه را هدف قرار داده، مخدوش شدن مرزهای ظریفِ «تخصص» و «کارکرد» است.
عناوین سنگین، ارزشمند و حتی مقدس چون «تحلیلگر»، «پژوهشگر» و «کارشناس» امروزه چنان ارزان و در دسترس شدهاند که به راحتیِ تغییر دادن یک زیرنویس تلویزیونی یا بنر تبلیغاتی، به عنوان برچسبهایی تزئینی بر پیشانی کسانی مینشینند که کمترین قرابتی با ماهیت این جایگاهها ندارند. بحران آگاهی دقیقاً از نقطهای آغاز میشود که مخاطب، تفاوت بنیادین میان کسی که ظرفیت کالبدشکافی یک مسئله را دارد، کسی که در پی خلق روش و راهحل علمی است، و کسی که تجربه عینی و میدانی را به دوش میکشد، نمیداند. در این یادداشت تلاش کردهام با ترسیم مرزهای میان این عناوین، ابزاری کاربردی برای سنجش عیارِ مدعیان در فضای رسانهای کشور ارائه کنم.
الف. کالبدشکافی جایگاهها؛ از ظرفیت ذهنی تا پیشه علمی
در نخست خوب است بدانیم هر یک از این عناوین دقیقاً به چه معناست و چه کارکردی دارد. دکتر ملک ستیز، پژوهشگر برجسته افغانستانی، چندی قبل تفکیک این مفاهیم را با زبانی ساده و در عین حال دقیق چنین بیان کرد:
تحلیلگر؛ تحلیلگری پیشه نیست، بلکه یک «ظرفیت» است. او کسیست که قدرت بررسی مسئله را دارد، کاستیها را شناسایی کرده و برای رفع آن، نظریهها را توحید و به گفتار و نوشتار تبدیل میکند. او بیشتر «چگونگی» اتفاق یک مسئله را میداند، اما برای روش حل مسئله ابزار کافی در دست ندارد. از اینرو تحلیلگران کمتر سفارش یا راهحل قطعی ارایه میکنند؛ رسالت آنها روشن کردن زوایای تاریک صحنه است.
پژوهشگر؛ پژوهشگری یک «پیشه» است. او کسیاست که دارنده آموزههای دانشگاهی است و نظریه، روش و سفارش را از کارکرد خود ارایه میدهد. پژوهشگر برای بررسی و تحقیق موضوعات به ابزار اساسی نیاز دارد که در ساختار معین طرحریزی میشود و همیشه سفارشاتی را پیشکش میکند. کار یک پژوهشگر با پرسش کلیدی آغاز، با نظریه اعتبار، با روش استمرار و با سفارش نهایی شکل میگیرد. از اینرو، پژوهشگر همیشه راهحل طرح میکند.
کارشناس؛ کارشناس بیشتر بر «تجربه» متکیست. کسیکه با کار و آموزههای عملی دستاویزهای را برای دیگران منتقل میکند. او بهترین حامل تخصص و تجربه با درنظرداشت سیاق و زمینه یک مسئله است. کارشناسان بیشتر از میان تکنوکراتها ظهور میکنند. آنان در زمینههای معین تخصص دارند و تنها در همان موارد ابراز نظر میکنند.
ب. این سه دسته چگونه یکدیگر را کامل میکنند؟
در یک جامعه پویا و سیستم تصمیمگیری سالم، این سه گروه رقیب یکدیگر نیستند، بلکه چرخههای یک روند علمیاند. پژوهشگر با روشمندی علمی، دادهها و شواهد را تولید میکند. سپس تحلیلگر این دادههای خشک را میگیرد، آن را با شرایط روز جامعه (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی) ترکیب کرده و معنای نهفته در آنها را استخراج میکند. در نهایت، این کارشناس است که بر اساس یافتههای پژوهشگر و خوانشِ تحلیلگر، در میدان عمل دست به اقدام میزند و یا به کارگزاران مشوره میدهد.
ج. همهکارهها و رسانهها
حالا در این جمع کسانی هم پیدا میشوند که همزمان تحلیلگر، پژوهشگر و کارشناس هستند! این گروه نظر به هر برنامه و هر میزگرد تلویزیونی نام عوض میکنند و در مسند سخنرانی میبرایند. امروز «آگاه مسایل سیاسی» اند، فردا «آگاه مسایل اقتصادی» و پسفردا «آگاه مسایل نظامی».
این افراد وقت رسانهها و فرصت بیننده را تلف میکنند. بدترین کاری که اینان میکنند مغشوشساختن ذهنیت جامعه است، چون اطلاعاتی که بدست مردم میدهند معیاری نیستند. اما چرا رسانهها به این افراد تریبون میدهند؟ دلیل آن «اقتصاد توجه و منطق بازار» و شتابزدگی رسانهای در افغانستان است. پیدا کردن یک متخصصِ دقیق برای هر موضوع زمانبر و دشوار است؛ بنابراین رسانهها ترجیح میدهند افرادی خوشصحبت را که در هر زمینهای حاضر به اظهارنظر هستند، روی آنتن بیاورند تا صرفاً وقت برنامههایشان پر شود و تنور بحثهای جنجالی داغ بماند.
د. چگونه مرز میان تخصص و توهم را تشخیص دهیم؟
برای آنکه در دام این «همهکارههای هیچکاره» نیفتیم، باید به نکات زیر توجه داشته باشیم:
۱- شجاعت گفتن «نمیدانم»؛ بارزترین ویژگی یک کارشناس یا پژوهشگر اصیل این است که به محض خروج بحث از دایره تخصصش، صراحتاً میگوید: «این در تخصص من نیست و من در این خصوص صلاحیت علمی ابراز نظر ندارم». اما همهکارهها برای هر سوالی پاسخی در آستین دارند.
۲- ارجاع به جای ادعا؛ تحلیلگران واقعی به جای تاکید بر نظرات شخصی، به دادهها و روندهای تاریخی ارجاع میدهند.
۳- پرهیز از قطعیانگاری؛ علم و تحلیل همیشه با درصدی از خطا همراه است. کسی که با قطعیت کامل برای پیچیدهترین بحرانهای کشور و جهان نسخه میپیچد، قطعاً یک تحلیلگر علمی نیست.
نتیجهگیری
در نتیجه، باید بپذیریم که کلمات بار معنایی دقیقی دارند و نباید اجازه داده شود با جعلِ عناوین، جایگاه تفکر، علم و تخصص در جامعه تنزل یابد. تا زمانی که ما به عنوان مخاطب رسانهها، تفاوت بنیادین میان «تحلیلگر»، «پژوهشگر» و «کارشناس» را با همهکارهها ندانیم و به هر سخنرانِ رسانهای اعتماد کنیم، بازارِ «همهکارههایِ هیچکاره» داغ و داغتر خواهد ماند.
جامعه تنها زمانی در مسیر حل اصولی بحرانها قرار میگیرد که افراد در جایگاه واقعی خود بایستند. در غیر این صورت، با سرابی از دانایی مواجه خواهیم بود که نهتنها هیچ گرهی از مشکلات باز نمیکند، بلکه با تولید اطلاعات غیرمعیاری، بر ابهام و سردرگمی افکار عمومی میافزاید. عبور از این سراب، تنها با احترام به مرزهای تخصص ممکن است.