وقتی نام نورالدین عبدالرحمن جامی میآید، معمولن همه یاد شاعر و عارف معروف هرات میافتند. اما اگر کمی بیشتر دقت کنیم، میبینیم که جامی خیلی پیچیدهتر و جالبتر از چیزی است که دربارهاش میگویند. هر قدر درباره جامی بخوانی، جنبههای جدید و تازهای از شخصیت و فکر او پیدا میشود که کمتر کسی درباره ان حرف زده است.
جامی طرز فکر متفاوتی داشت؛ او فقط به شعر یا عرفان فکر نمیکرد، بلکه همه چیز را با هم میدید. برای او شعر، موسیقی، زبان و عرفان مثل قطعات یک ساز بودند که وقتی با هم هماهنگ میشوند، صدای زیبایی میدهند. این طرز نگاه در زمان او خیلی نادر بود و باعث شده بود که جامی دید خاصی نسبت به زندگی و انسان داشته باشد.
یک چیز دیگر که خیلیها به آن توجه نکردهاند، این است که جامی خودش را نگهبان فکر و فرهنگ زمانش میدانست. او هرات را شهری میدید که به سمت تغییرات بزرگ حرکت میکرد و همین باعث شد که او خیلی تلاش کند تا نوشتهها و دانش گذشته را دوباره بررسی و تصحیح کند. جامی میخواست زبانی بسازد که مفاهیم عمیق عرفانی را راحتتر منتقل کند تا نسلهای آینده هم بتوانند آن را بفهمند و از دست نرود.
جامی فقط یک شاعر عاشق نبود؛ او نگاه اجتماعی هم داشت. بسیاری فقط شعرهای عاشقانه و عرفانیاش را میشناسند، اما در بعضی از نوشتههایش مثل «بهارستان» نقدهای تند و جدی نسبت به رفتارهای بد جامعه دارد. او ریاکاری، چاپلوسی و وابستگی به قدرت را خیلی بد میدانست و معتقد بود که معنویت فقط موضوع فردی نیست، بلکه باید در جامعه هم وجود داشته باشد.
نگاه جامی به زن خیلی خاص بود. در ادبیات قدیمی معمولن زن فقط به خاطر زیبایی ظاهریاش تعریف میشد، اما جامی زن را نمادی از لطافت و پل ارتباطی بین دنیای محسوس و معنوی میدید. این دیدگاه کمتر شناخته شده اما میتواند به ما کمک کند تا نقش زن در ادبیات عرفانی را بهتر بفهمیم.
جامی برای ادب هم اهمیت زیادی قایل بود. او ادب را فقط رفتار خوب نمیدانست، بلکه نوعی نظم ذهنی و دل میدید که به آدم کمک میکند احساساتش را کنترول کند و با خودش و دیگران بهتر رفتار کند. اگر این را با دید امروزی نگاه کنیم، شبیه خیلی از چیزهایی است که روانشناسان درباره آرامش ذهن و تعادل درونی میگویند.
جامی کسی است که هرچقدر بیشتر دربارهاش بخوانیم، بیشتر میفهمیم که یک انسان چندلایه و پیچیده بوده. او توانسته بود شعر، عرفان، فلسفه، اخلاق و هنر را کنار هم قرار دهد و تصویری کاملتر از جهان و انسان بسازد. شاید به همین دلیل است که ما امروز فقط بخشی از جامی را میشناسیم و باید بیشتر درباره او بدانیم.
اگر میخواهیم بزرگداشت جامی معنی واقعی داشته باشد، باید سراغ همان بخشهای کمتر دیده شدهاش برویم. جامی دنیایی ساخته بود که در آن زیبایی، اخلاق و معرفت کنار هم بودند. بازخوانی این دنیا میتواند به ما کمک کند تا بیشتر و بهتر با فرهنگ و فکر بزرگان گذشتهمان ارتباط برقرار کنیم.
روی در قاعده احسان کن
ظاهر و باطن خود یکسان کن
یکدل و یک جهت و یکرو باش
وز دورویان جهان، یک سو باش
از کجی خیزد هرجا خللیست
راستی، رستی! نیکو مثلیست
راست جو، راست نگر، راست گزین
راست گو، راست شنو، راست نشین
تیر اگر راست رود بر هدف است
ور رود کج، ز هدف بر طرف است
راست رو! راست، که سرور باشی
در حساب از همه برتر باشی
صدق، اکسیر مس هستی توست
پایهافراز فرودستی توست
سر زلفت گره بر کار من زد
لب لعلت دم از آزار من زد
دلم جز راه هشیاری نمی رفت
خطت راه دل هشیار من زد
به خود پندار صبرم بود کآتش
غمت در خرمن پندار من زد
به خون دل غمت را کلک مژگان
رقم بر صفحه رخسار من زد
به عقلم کی رسد دعوی که عشقت
قفای عقل دعویدار من زد
به سینه عشق سنگ محنتم کوفت
در گنجینه اسرار من زد
قبول دوست بس جامی چه باک است
رقیب ار طعنه بر گفتار من زد