در خبر خروج آخرین نیروهای امریکایی از عراق، چیزی بیش از پایان یک حضور نظامی طولانی توجهم را جلب کرد. امریکا پس از بیش از دو دهه از عراق بیرون رفت، اما دولتی که سالها با جنگ، شورش و ظهور داعش دستوپنجه نرم کرده بود، همچنان پابرجاست و نیروهای عراقی مسئولیت امنیت کشور را بر عهده گرفتهاند.
همین خبر، ناخواسته آدم را به پنج سال پیش میبرد؛ به ۲۴ اسد ۱۴۰۰، روزی که کابل سقوط کرد. آن روز امریکا هنوز بهطور کامل افغانستان را ترک نکرده بود، اما حکومت جمهوری عملاً از هم پاشیده بود. نیروهای امنیتی فرو ریختند، مقامات دولتی کشور را ترک کردند و طالبان وارد کابل شدند.
پس سؤال فقط این نیست که چرا امریکا از عراق خارج شد یا چرا از افغانستان خارج شد. سؤال مهمتر این است: چرا یک دولت پس از رفتن امریکا باقی ماند و دولت دیگر همراه با خروج امریکا فرو ریخت؟ پاسخ را نمیتوان در یک عامل پیدا کرد.
امریکا در سال ۲۰۱۱ نیز نیروهای رزمی خود را از عراق خارج کرده بود. اما سه سال بعد، با ظهور داعش و سقوط موصل و بخشهایی از خاک عراق، دوباره به این کشور بازگشت. این بار نیروهای امریکایی در کنار نیروهای عراقی وارد جنگ با داعش شدند و به آموزش، اطلاعات و پشتیبانی هوایی از آنان پرداختند. عراق در آن سالها یک تجربه تلخ اما مهم به دست آورد: فهمید که قرار نیست همیشه نیروی خارجی کنار ارتشش بایستد.
ارتش عراق در برابر داعش شکست خورد، اما از بین نرفت. دولت عراق نیز با وجود همه اختلافات و ضعفهایش باقی ماند. نیروهای امنیتی دوباره سازمان یافتند و جنگ ادامه پیدا کرد تا داعش در سال ۲۰۱۷ کنترل سرزمینی خود را در عراق از دست داد. این تجربه با افغانستان تفاوت اساسی داشت.
در افغانستان، ارتش و نیروهای امنیتی از نظر شمار نیرو کم نبودند. روی کاغذ، افغانستان یکی از بزرگترین ساختارهای امنیتی منطقه را داشت. اما بخش مهمی از توانایی این نیروها به پشتیبانی امریکا و ناتو وابسته بود؛ از نیروی هوایی و اطلاعات گرفته تا تعمیر و نگهداری تجهیزات، انتقالات و خدمات پیمانکاران خارجی. تا زمانی که این ماشین کار میکرد، ضعفهای آن کمتر دیده میشد.
وقتی امریکا تصمیم به خروج گرفت، بسیاری از همان ضعفها یکباره آشکار شدند. نیروی هوایی افغانستان برای ادامه فعالیت به متخصصان و پیمانکاران خارجی نیاز داشت. نیروهای زمینی برای عملیاتهای پیچیده به پشتیبانی هوایی و اطلاعاتی وابسته بودند. حتی رساندن قطعات و نگهداری تجهیزات نیز در مواردی بدون کمک خارجی دشوار بود.
در کنار این وابستگی نظامی، یک مشکل بزرگتر هم وجود داشت: دولت جمهوری از درون ضعیف شده بود.
اختلافات سیاسی، رقابت میان رهبران، فساد گسترده، ضعف مدیریت و کاهش اعتماد عمومی، پایههای حکومت را سست کرده بود. توافق امریکا و طالبان نیز دولت افغانستان را در موقعیت دشواری قرار داد. واشنگتن مستقیماً با طالبان به توافق رسید و دولت افغانستان در بخش مهمی از این روند نقش تعیینکنندهای نداشت.
برای سرباز افغانستانی، این پیام سادهای داشت: امریکا در حال رفتن است و آینده نامعلوم است. برای طالبان، اما پیام دیگری داشت: زمان رفتن حریف نزدیک شده است.
از همینجا تفاوت مهم دیگری شکل گرفت. طالبان سالها برای بازگشت به قدرت جنگیده بودند و شبکهای از فرماندهان، جنگجویان و نیروهای محلی در اختیار داشتند. در مقابل، بسیاری از نیروهای دولتی افغانستان برای یک دولت میجنگیدند که خودشان نیز از آینده آن مطمئن نبودند.
به همین دلیل، سقوط افغانستان بیشتر از آنکه یک شکست نظامی در یک روز باشد، پایان تدریجی اعتماد به دوام یک نظام بود.
وقتی نخستین مرکز ولایت سقوط کرد، این اتفاق فقط از دست رفتن یک شهر نبود. خبر سقوط شهر بعدی، ترس سقوط شهر بعد از آن را بیشتر میکرد. نیروهای امنیتی در بعضی مناطق بدون جنگ جدی عقب نشستند یا تسلیم شدند. فرماندهان محلی دیگر مطمئن نبودند که فردا پشتیبانی لازم را دریافت خواهند کرد. سیاستمداران نیز یکی پس از دیگری به فکر آینده خود افتادند.
در چنین شرایطی، یک ارتش ممکن است هنوز صدها هزار نیرو داشته باشد، اما اگر باور به آینده از میان رفته باشد، شمار نیرو دیگر بهتنهایی تعیینکننده نیست. عراق چنین فروپاشی زنجیرهای را تجربه نکرد.
البته این به معنای آن نیست که عراق پس از خروج امریکا بدون مشکل خواهد بود. داعش هنوز تهدیدی است که دولت عراق باید آن را زیر نظر داشته باشد و توان نیروهای امنیتی این کشور نیز بدون پشتیبانی خارجی با آزمونهای تازهای روبهرو خواهد شد. اما تفاوت اساسی این است که عراق این مرحله را با یک دولت پابرجا، ارتش موجود و تجربه چندین سال جنگ مستقیم با داعش آغاز میکند. افغانستان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ به نقطه دیگری رسیده بود. آنچه فرو ریخت، فقط سنگرهای ارتش نبود.
زنجیرهای از اعتماد فرو ریخت؛ اعتماد سرباز به فرمانده، فرمانده به دولت و دولت به آینده خود.
این شاید یکی از مهمترین درسهای مقایسه عراق و افغانستان باشد. یک کشور برای روز خروج متحد خارجی، فقط به ارتش بزرگ نیاز ندارد. به دولتی نیاز دارد که مردم و نیروهایش باور داشته باشند فردای رفتن متحد نیز خواهد ماند.
امریکا میتوانست در افغانستان بیست سال دیگر هم بماند، اما اگر دولت افغانستان همچنان به پشتیبانی بیرونی وابسته میماند، مشکل اصلی حل نمیشد. همانگونه که عراق نیز اگر بعد از جنگ با داعش نمیتوانست نیروهای خود را سرپا نگه دارد، خروج امریکا میتوانست نتیجه دیگری داشته باشد.
بنابراین، مسئله اصلی فقط «خروج امریکا» نیست؛ مسئله این است که در بیست سال حضور امریکا چه چیزی ساخته شد که بتواند بعد از امریکا هم دوام بیاورد.
عراق اکنون با رفتن امریکا وارد مرحله تازهای شده است. دولت این کشور باید ثابت کند که میتواند بدون حضور نظامی امریکا امنیت خود را تأمین کند. افغانستان اما پنج سال پیش این فرصت را از دست داد؛ زیرا پیش از آنکه آخرین سرباز امریکایی از کشور خارج شود، دولت جمهوری دیگر توان ایستادن روی پای خود را نداشت.
شاید تفاوت دو کشور را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
در عراق، امریکا از کنار یک دولت خارج شد؛ در افغانستان، خروج امریکا همزمان با فروپاشی دولتی بود که هنوز نتوانسته بود مستقل از حضور خارجی روی پای خود بایستد.