دیروز، به نقل از کتاب حمدالله محب، مشاور امنیت ملی پیشین افغانستان، نوشته شد که باری اشرف غنی، رییسجمهور پیشین افغانستان، گفته است: «کرزی اصیل و شرافتمند است، اما استاد ربانی آدم تقلبی بود.»
محب گفته است که رییسجمهور پیشین این سخنان را هنگام انتقال قدرت از کرزی به غنی، پس از انتخابات سال ۲۰۱۴، اظهار کرده است.
در باره این مقایسه هرچه با خود اندیشیدم، نتوانستم برای آن توجیه منطقی پیدا کنم؛ زیرا از هر منظری که نگاه کنیم، استاد ربانی شهید از ویژگیهای شخصیتی ممتازی برخوردار بود که در میان رهبران و دولتمردان تاریخ معاصر افغانستان کمنظیر است.
او، به تمام معنا، مظهر یک مرد خودساخته بود؛ کسی که از کوهپایههای بدخشان برخاست، درس خواند، پروفیسور و استاد دانشگاه شد، علیه اشغال مبارزه کرد و به رهبری جهاد رسید؛ سپس به ریاست جمهوری رسید، برای نخستین بار در تاریخ افغانستان قدرت را بهصورت مسالمتآمیز به دیگری منتقل کرد، رییس شورای عالی صلح شد و سرانجام در راه صلح و آشتی جام شهادت نوشید.
شما بیایید سرتاسر تاریخ معاصر کشور را زیر و رو کنید؛ اگر شخصیت دیگری همتراز او را در میان رهبران و دولتمردان این سرزمین پیدا توانستید، سلمنا خواهیم گفت.
با این همه، غنی در مقایسه میان او و کرزی، استاد ربانی را «غیراصیل» و «تقلبی» میخواند.
این معضل، بیش از آنکه به شخصیت استاد ربانی مربوط باشد، به ذهنیت غنی برمیگردد. زیرا این مقایسه نشان میدهد که غنی فراتر از ویژگیهای شخصیتی، به شرافت تباری باور دارد.
شرافت تباری یکی از ویژگیهای فاشیسم است.
نازیسم در آلمان، انسانها را بر اساس خون و تبار به شریف و غیرشریف تقسیم میکرد. نازیستها بر این باور بودند که هر کسی که خون نژاد آریایی در رگهایش جریان داشته باشد، شریف است؛ لاغیر.
به همین خاطر، قوانین سختگیرانهای برای حفظ و نگهداری خلوص نژادی و پاکی خون وضع کرده بودند؛ از جمله ممنوعیت ازدواج آریاییها با یهودیان، کولیها و سایر گروههایی که از نظر آنان غیرژرمن و فاقد «خون» مطلوب بودند.
متأسفانه، اشرف غنی نیز دارای ذهنیت بیمار فاشیستی بود. علت اینکه او کرزی را اصیلتر و شرافتمندتر از استاد ربانی میدانست، همین تعلق تباریاش بود. غنی به این دلیل کرزی را شریف و اصیل میدانست که او یک پشتون بود.
اگر موضوع تبار مطرح نمیبود، چطور ممکن بود استاد ربانی را که یک فرد خودساخته است و از بسیاری از دولتمردان و رهبران چند سده اخیر، در علم، حلم، تقوا، مبارزه و کارنامه سیاسی، یک سر و گردن بالاتر است، «آدم تقلبی» خواند؟
بارها وقتی از من درباره سقوط جمهوریت پرسیده شده است، گفتهام که جمهوریت افغانستان دموکراسی بدون دموکراتها بود.
نمونهاش همین غنی است. او با اینکه رهبر نظامی بود که خود را جمهوری و دموکراتیک میخواند، اساساً به دموکراسی باور نداشت و دارای دیدگاههایی بهشدت قومگرایانه بود.