در گفتمان اسلامی معاصر، کمتر موضوعی را به اندازه مسئله امر به معروف و نهی از منکر آشفته دیدهام؛ بهویژه در شیوهای که این مسئله، جدا از فقه عمیق آن، فهمیده میشود. همچنین کمتر مسئلهای را به اندازه موضوع آزادی انسانها در انتخاب باورها و مذاهبشان، دچار آشفتگی مفهومی دیدهام؛ بهخصوص در خلط میان آنچه از حقوق بندگان است و آنچه از حقوق خالص خداوند به شمار میرود و نیز در تفاوت مسئولیتی که هر یک در دنیا و آخرت برای انسان ایجاد میکند.
این ابهام در هر دو مسئله، از مهمترین عواملی است که میتواند، بیآنکه صاحبان این دیدگاه متوجه باشند، به فروپاشی اجتماعی و هدر رفتن توان جامعه در درگیریهای پایانناپذیر منجر شود.
بعضیها میگویند: «این کشور اسلامی است و باید به همه احکام اسلام پایبند باشد!»
اما نخست باید پرسید: اسلامی بودن یک کشور یعنی چه؟ در درجه اول یعنی آن کشور هویت دینی و فرهنگی مشخصی دارد و اکثریت جامعهاش مسلماناند. این به آن معنا نیست که همه مردم باید به یک اندازه دیندار باشند، از یک مذهب پیروی کنند یا در همه انتخابها، رفتارها و برداشتهایشان یکسان باشند.
رفتار، دینداری و میزان پایبندی مردم، همه در حوزه اختیار شما نیست و نمیتواند همهاش در اختیار دولت نیز باشد. بخشی از این امور را قانون تنظیم میکند و نهادهای دولتی بر آن نظارت دارند؛ اما بخش گستردهتری از انتخابهای فردی و اجتماعی وجود دارد که در آن حوزه، وظیفه شما چیزی جز تبیین، نصیحت، موعظه نیکو و اقناع نیست. اما تبدیل اختلاف در میزان دینداری به بسیج عمومی، تحریک مردم یا فشار بر دولت برای تعطیل کردن یک فعالیت یا جلوگیری از برگزاری یک برنامه، صرفاً به این دلیل که شما آن را گناه یا مخالف مذهب خود میدانید، راهی برای همزیستی در جامعه نیست.
جامعه ذاتاً متنوع است و تا روز قیامت نیز در انتخابهایش متفاوت خواهد ماند. نمیتوان مردم را مجبور کرد که یک شیوه واحد برای دینداری داشته باشند، از یک مذهب پیروی کنند یا به یک اندازه متعهد باشند.
جالب اینجاست که این گرایش گاهی در میان برخی جوانانی شدت بیشتری پیدا میکند که در فقه مطالعات عمیقی نداشتهاند و این مسائل را بهصورت اصولی و با تأمل کافی نیاموختهاند؛ بلکه دینداریشان در محیطهای موعظه، شور و هیجان و بسیج اجتماعی شکل گرفته است، یا در رشتههای دیگری تخصص دارند و اساساً فقه و مقاصد شریعت را بهصورت جدی مطالعه نکردهاند.
میبینید یکی از آنان نسبت به دین خدا بسیار غیرتمند است و اصل این غیرت، امری پسندیده است؛ اما ممکن است نداند که اگر غیرت با علم، فقه و شناخت مقاصد شریعت مهار نشود، میتواند انسان را به جایی برساند که برای اصلاح یک خطا، خطایی بزرگتر مرتکب شود و برای دفاع از دین، به همان جامعهای آسیب بزند که قصد حمایت از آن را دارد.
برای مثال، فرض کنید در کشوری هنرمند یا خوانندهای فعالیت میکند. ممکن است هنر او را نپسندید و حتی معتقد باشید که آواز و موسیقی حرام است. حق دارید دیدگاه خود را بیان کنید و مردم را نسبت به آن قانع سازید؛ اما نمیتوانید صرفاً به این دلیل که آن را نادرست میدانید، مانع همه کسانی شوید که میخواهند به آن گوش بدهند. اگر فعالیتی مخالف قانون نباشد و نظم عمومی و زندگی سیاسی جامعه را تهدید نکند، وظیفه دولت نیست که صرفاً به دلیل مخالفت دینی یا مذهبی گروهی از مردم، آن را ممنوع کند.
اگر میخواهید مردم را با دیدگاه خود همراه کنید، آنان را قانع کنید؛ اما اینکه آنان را بسیج و تحریک کنید و از دولت بخواهید هر فعالیتی را که با نگاه شما سازگار نیست لغو کند، نسخهای برای یک منازعه اجتماعی دائمی و بیپایان است.
اینجا باید یک مسئله مهم را روشن کنیم: هر چیزی که انسان از نظر دینی واجب بداند، لزوماً موضوعی نیست که بتوان دیگران را به انجام آن مجبور کرد و هر گناهی نیز الزاماً به یک تخلف قانونی تبدیل نمیشود. میان حوزهای که دولت بر اساس قانون آن را اداره میکند، حوزهای که جامعه در آن از راه نصیحت و اقناع عمل میکند و حوزهای که میان انسان و خدا باقی میماند و خداوند در روز قیامت درباره آن از انسان حساب خواهد کشید، تفاوت وجود دارد.
از همینجا اهمیت تفکیک میان حقوق بندگان و حقوق خالص خداوند روشن میشود؛ همچنین باید میان مسئلهای که در دنیا به تنظیم زندگی مردم و حفظ حقوق آنان مربوط است و مسئلهای که به رابطه انسان با خدا و حسابرسی او در آخرت مربوط میشود، تفاوت گذاشت. نباید حساب و کتاب آخرت را به ابزاری برای اعمال قدرت اجتماعی مطلق تبدیل کنیم و نباید اختلاف خود با دیگران در میزان دینداری را بهانهای برای سلب حقوق آنان قرار دهیم.
سه ارزش اساسی وجود دارد که انسان، صرفاً از آن جهت که انسان است، از آنها برخوردار است؛ این حقوق به دین، رنگ، تبار یا جنسیت او وابسته نیست: حق زندگی، حق انتخاب آزادانه و حق برخورداری از شهروندی برابر. اینها حقوقی نیستند که اکثریت بتواند صرفاً به دلیل اکثریت بودن از اقلیت سلب کند. جامعه حتی اگر ۹۹.۹۹ درصد آن با یک انسان مخالف باشد، باز هم حق ندارد این حقوق را از او بگیرد.
همچنین این استدلال که «ما این کشور را آزاد کردهایم، پس خود ما هستیم که مذهب و شکل زندگی آن را تعیین میکنیم» نیز مشکلی را حل نمیکند؛ زیرا هر طرف میتواند همین جمله را در برابر طرف دیگر تکرار کند: «ما بودیم که کشور را آزاد کردیم، پس حق داریم آینده آن را تعیین کنیم.» وقتی هر طرف خود را صاحب انحصاری حق آزادی و رهایی بداند، خودِ آزادی به بستری برای منازعه تازه بر سر قدرت و هویت تبدیل میشود.
از همین رو، مسائل مربوط به زندگی سیاسی و اجتماعی را نمیتوان با هیجان و منطق غلبه حل کرد. این مسائل به فقهی عمیق، شناخت واقعیت، درک مقاصد شریعت و ایجاد یک چارچوب محکم برای مدیریت اختلافها نیاز دارد؛ چارچوبی که حقوق مردم را حفظ کند، رابطه دولت و جامعه را تنظیم نماید و به مردم اجازه دهد متفاوت باشند، بیآنکه اختلافشان به جنگ با یکدیگر تبدیل شود.
اختلاف داشتن، بحث کردن، گفتوگو و تلاش هر طرف برای قانع کردن دیگران هیچ اشکالی ندارد. اختلاف، وقتی در چارچوب گفتوگو و احترام به انسان باشد، میتواند عقل را رشد دهد و به زندگی فکری جامعه غنا ببخشد.
مشکل از جایی آغاز میشود که اختلاف به تحریک و دشمنی تبدیل شود؛ منبر به ابزاری برای بسیج مردم علیه مخالف تبدیل گردد؛ دینداری فردی به پروژهای برای سلطه بر عرصه عمومی تبدیل شود و هر مسئله جزئی به یک نبرد هویتی و حیثیتی بدل گردد.
این مشکلی است که در جوامع عربی به شکلهای گوناگون تکرار میشود؛ هرگاه در جایی فروکش میکند، در جای دیگری سر برمیآورد و هرگاه یک اختلاف پایان مییابد، اختلافی تازه بر سر هنر، مذهب، پوشش، شیوه دینداری یا موضوعی دیگر آغاز میشود.
آنچه جوامع ما امروز به آن نیاز دارند، حذف اختلاف نیست؛ بلکه یاد گرفتن شیوه مدیریت اختلاف است. هر طرف باید حدود نقش خود را بشناسد، دولت حدود قدرت خود را بداند، جامعه مدنی قلمرو فعالیت خود را بشناسد، روحانی و داعی حدود وظیفه سخن گفتن و موعظه را بداند و در نهایت، حق انسان برای انتخاب آنچه باور دارد محفوظ بماند و مسئولیت آن را در برابر خداوند بر عهده بگیرد.
در نهایت، ساختن جامعه به این نیست که مردم را به نسخههایی شبیه به یکدیگر تبدیل کنیم؛ بلکه به این است که قواعدی عادلانه ایجاد کنیم که افراد متفاوت بتوانند در چارچوب آن زندگی کنند، با یکدیگر گفتوگو داشته باشند و سپس به ساختن انسان، توسعه، حفظ کرامت و آبادانی کشور بپردازند، نه اینکه توان و انرژی خود را در کشمکشهای پایانناپذیر هدر دهند.
ترجمه: روابت