خبری را خواندم که گویا طالبان در دانشگاهها رشتهای پهبادسازی اضافه میکنند. اما، چندی قبل خبری نیز خواندیم که طالبان رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی را حذف میکنند. در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، دانشگاه هم آرامآرام دارد چهرهای را پیدا میکند که طالبان برای آینده این کشور میخواهند؛ آیندهای که در آن دانستن درباره جامعه، سیاست، تاریخ، انسان و فرهنگ چندان ضروری نیست، اما دانستن درباره پهپاد و رادار اهمیت پیدا میکند.
وزارت تحصیلات عالی طالبان از ایجاد دانشکده «مهندسی هوافضا و سیستمهای پیشرفته» در دانشگاه پولیتخنیک کابل خبر داده است؛ دانشکدهای با چهار رشته، از جمله مهندسی پهپاد و سیستمهای پهپادی، مهندسی هواپیما، مهندسی هوافضا و مهندسی رادار و سیستمهای الکترونیکی هواپیما. طالبان میگویند در مجموع ۲۴ دانشکده جدید در دانشگاههای افغانستان ایجاد و ۲۹ رشته تازه نیز به دانشکدههای موجود افزوده شده است.
در ظاهر، ایجاد رشتههای فنی و مهندسی میتواند خبر خوبی باشد. هیچ کشوری بدون دانش فنی و فناوری پیشرفت نمیکند. مشکل اما جای دیگری است: این رشتهها در کنار چه چیزهایی ساخته میشوند و چه چیزهایی از دانشگاه افغانستان حذف میشوند؟ اگر یک گروه تروریستی با پهباد و فناوری مسلح شود، آیا منطقه آرام میماند؟
طالبان در سالهای حاکمیت خود با علوم اجتماعی و انسانی سر سازگاری نداشتهاند؛ رشتههایی که مستقیماً با انسان، جامعه، سیاست، حقوق، فرهنگ، اندیشه و شناخت مناسبات اجتماعی سروکار دارند، یا محدود شدهاند یا جایگاهشان در نظام آموزشی جدید طالبان بهشدت کاهش یافته است. در عوض، اکنون رشتهای مانند مهندسی پهپاد در دانشگاه دولتی برجسته میشود.
این انتخاب، اگر کنار سیاستهای امنیتی و نظامی طالبان گذاشته شود، دیگر چندان تصادفی به نظر نمیرسد.
دانشگاهی که علوم انسانی را حذف میکند و پهپاد سازی را جایگزین
پرسش این نیست که چرا افغانستان باید پهپاد و فناوری هوافضا داشته باشد؛ پرسش این است که چرا در کشوری که دختران از دانشگاه محروماند، علوم انسانی تحت فشار است و بخش بزرگی از جامعه از مشارکت علمی و اجتماعی کنار گذاشته شده، حکومت حاکم اینهمه بر توسعه ظرفیتهای نظامی و امنیتی تأکید دارد؟
گزارشها در سالهای اخیر از تلاش طالبان برای ساخت و توسعه پهپاد و تجهیزات نظامی حکایت داشتهاند. این گروه پیشتر نیز از ایجاد کارخانههایی برای ترمیم و تولید سلاح و پهپاد خبر داده بود و گفته شده است که از برخی تجهیزات و فناوریهای خارجی نیز برای تقویت توان نظامی خود استفاده میکند. طالبان همچنین در برخی موارد مسئولیت حملات پهپادی در خاک پاکستان را بر عهده گرفتهاند.
در چنین شرایطی، راهاندازی رشته مهندسی پهپاد در دانشگاه، فقط یک تصمیم آموزشی به نظر نمیرسد؛ میتواند بخشی از تلاش طالبان برای ساختن نیروی متخصص مورد نیاز یک ساختار امنیتی و نظامی باشد.
کشوری که به جامعهشناس، تاریخدان، حقوقدان، فیلسوف، روزنامهنگار و پژوهشگر علوم سیاسی نیاز دارد تا زخمهای جنگ را بفهمد، اختلافهای اجتماعی را کاهش دهد و آیندهای مشترک بسازد، اگر این دانشها را کنار بزند و بهجای آن برای ساخت پهپاد و رادار نیروی متخصص تربیت کند، در واقع دارد نوع خاصی از آینده را انتخاب میکند.
آیندهای که در آن سؤال کمتر باشد و قدرت بیشتر؛ گفتوگو کمتر باشد و ابزار کنترل بیشتر؛ شناخت انسان کمرنگ شود و فناوری جنگ پررنگتر.
افغانستان بیش از هر چیز به دانشگاهی نیاز دارد که انسان تربیت کند؛ انسانی که بتواند فکر کند، پرسش کند، اختلاف را بفهمد و جامعهاش را بسازد. پهپاد میتواند آسمان را بپیماید، اما نمیتواند جامعهای را که از بیعدالتی، فقر، تبعیض و خاموشی رنج میبرد، درمان کند.
مسئله امروز افغانستان فقط این نیست که طالبان چه رشتههایی به دانشگاه اضافه میکنند؛ مسئله این است که چه نوع انسانی را از دانشگاه افغانستان حذف میکنند و به جای او چه چیزی میسازند؟
اگر قرار باشد دانشگاههای افغانستان به جای پرورش انسانهای آزاداندیش، بیشتر به کارخانه تربیت نیروی فنی برای جنگ و امنیت تبدیل شوند، آیا طالبان واقعاً برای آینده افغانستان دانشگاه میسازند یا برای آینده قدرت خود؟