طالبان در روزهای اخیر هشتگی با عنوان #محبوب_زعیم را در شبکههای اجتماعی به راه انداختهاند؛ هشتگی که آشکارا به ملا هبتالله، رهبر این گروه، اشاره دارد.
به نظر میرسد این کارزار دستکم سه هدف عمده را دنبال میکند: ساختن چهرهای محبوب از هبتالله، تأکید بر اطاعت از رهبر در میان طالبان و تثبیت جایگاه او در قالب یک شخصیت فراتر از نقد و پرسش.
هبتالله؛ از رهبر منزوی تا «محبوب زعیم»
ملا هبتالله امروز در میان مردم افغانستان و در نگاه جامعه جهانی، بهعنوان رهبر جریانی شناخته میشود که سیاستهای سختگیرانه و افراطی آن، زندگی اجتماعی و سیاسی افغانستان را بهشدت محدود کرده است. بسیاری از فرمانها و سیاستهای اساسی طالبان، از جمله محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، از قندهار صادر میشود؛ شهری که هبتالله در آن مستقر است و عملاً مرکز ثقل تصمیمگیری طالبان به شمار میرود.
در چنین شرایطی، هشتگ «محبوبزعیم» تلاشی است برای ساختن تصویری کاملاً متفاوت از واقعیت موجود؛ تصویری که میخواهد هبتالله را نه بهعنوان رهبر یک نظام سرکوبگر و منزوی، بلکه بهعنوان رهبری محبوب و مورد پذیرش مردم افغانستان معرفی کند.
اما محبوبیت را نمیتوان با هشتگ ساخت. محبوبیت سیاسی محصول اعتماد عمومی، رضایت شهروندان و پذیرش اجتماعی است؛ نه نتیجه تولید انبوه پیامهای تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی.
هشتگ برای مهار اختلافات درونی
هدف دوم این کارزار را باید در درون ساختار طالبان جستوجو کرد.
اختلاف میان قندهار و کابل، هرچند طالبان همواره تلاش کردهاند آن را پنهان یا کماهمیت جلوه دهند، موضوعی شناختهشده است. در سالهای اخیر، گزارشها و نشانههای متعددی از اختلاف دیدگاه میان شماری از مقامهای طالبان درباره سیاستهای هبتالله منتشر شده است. حتی در میان برخی اعضای این گروه، این دیدگاه وجود دارد که سیاستهای سختگیرانه رهبر طالبان یکی از عوامل اصلی انزوای بینالمللی حکومت آنان است.
از این منظر، «محبوبزعیم» میتواند پیامی درونسازمانی نیز داشته باشد: رهبر باید در رأس بماند و اطاعت از او همچنان اصل باشد.
تأکید مکرر هبتالله و نزدیکان او بر «اطاعت از امیر» نیز نشان میدهد که مسئله اطاعت در ساختار طالبان صرفاً یک موضوع مذهبی یا تشریفاتی نیست؛ بلکه یکی از پایههای اصلی حفظ انسجام این گروه است.
هر اندازه که نشانههای نافرمانی، اختلاف نظر و چنددستگی در درون طالبان افزایش یابد، نیاز به برجستهسازی جایگاه رهبر نیز بیشتر میشود. از همین رو، تولید ادبیات تقدیسآمیز درباره رهبر را میتوان بخشی از سازوکار حفظ اقتدار او دانست.
رهبرپرستی و تولد «کیش شخصیت»
اما شاید مهمترین بخش ماجرا، فراتر از یک هشتگ و حتی فراتر از شخص هبتالله باشد. مسئله، نوع نگاه یک نظام سیاسی به مفهوم رهبر است.
یکی از ویژگیهای شناختهشده نظامهای توتالیتر، تمرکز شدید قدرت در شخص رهبر و تبدیل او به نماد نظام است؛ فرآیندی که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان «کیش شخصیت» یاد میشود.
در چنین نظامهایی، رهبر بهتدریج از یک انسان سیاسی به شخصیتی فراتر از نقد تبدیل میشود؛ گویی خطا نمیکند، همهچیز را میداند و در هر عرصهای صاحب نظر است. رسانهها، نهادهای آموزشی، تبلیغات رسمی و حتی ادبیات عمومی نیز در خدمت ساختن چنین تصویری قرار میگیرند.
تجربه نظامهای تمامیتخواه در قرن بیستم نمونههای روشنی از این پدیده ارائه میدهد. در ایتالیای فاشیستی، موسولینی با عنوان «دوچه» و در آلمان نازی، هیتلر با عنوان «فوهرر» یا پیشوا معرفی میشدند. تبلیغات رسمی چنان تصویری از رهبر میساخت که میان شخص او و سرنوشت کشور مرزی باقی نمیماند.
در نظامهای توتالیتر، حتی معماری، هنر، مراسم عمومی و گردهماییهای سیاسی نیز گاه به ابزاری برای نمایش عظمت رهبر تبدیل میشوند؛ زیرا هدف صرفاً حکومتکردن نیست، بلکه ساختن تصویری اسطورهای از قدرت است.
«موسولینی همیشه درست میگوید»
نمونه دیگری از این فرهنگ، شعار مشهور ایتالیای فاشیستی بود: «موسولینی همیشه درست میگوید.»
معنای چنین شعاری روشن است: رهبر نهتنها تصمیمگیرنده سیاسی، بلکه معیار حقیقت است. وقتی رهبر «همیشه درست میگوید»، دیگر جایی برای پرسش، نقد و مخالفت باقی نمیماند.
تجربه افغانستان نیز در دورههای مختلف از این پدیده بینصیب نبوده است. حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز، بهعنوان یک جریان سیاسی با گرایشهای تمامیتخواهانه، پس از رسیدن به قدرت نورمحمد ترهکی را با عناوینی چون «رهبر کبیر» و «نابغه شرق» ستایش میکرد. این ادبیات، تنها تمجید از یک فرد نبود؛ بلکه بخشی از سازوکار مشروعیتبخشی به قدرت و ساختن یک شخصیت سیاسی فراتر از نقد بود.
اکنون، چند دهه بعد، طالبان نیز در حال تولید ادبیاتی مشابه درباره رهبر خود هستند؛ با این تفاوت که زبان و مفاهیم مورد استفاده آنان عمدتاً رنگ و لعاب مذهبی دارد.
در ادبیات طالبان، هبتالله صرفاً یک رهبر سیاسی نیست. اطاعت از او در مواردی با مفاهیم دینی و شرعی گره خورده است. به این ترتیب، نقد رهبر میتواند نه بهعنوان یک اختلاف سیاسی، بلکه بهمثابه سرپیچی از یک امر دینی تلقی شود.
اینجاست که مرز میان رهبری سیاسی و تقدس سیاسی از میان میرود.
این در حالی است که در یک نظام سالم، رهبر باید پاسخگو باشد؛ تصمیمهایش باید قابل نقد و سیاستهایش قابل ارزیابی باشد. اما در نظامی که رهبر به مقام فراتر از نقد ارتقا پیدا میکند، پرسش از عملکرد او به تدریج به یک تابو تبدیل میشود و اطاعت، جای پاسخگویی را میگیرد.
هشتگ «محبوبزعیم» نیز در همین چارچوب قابل فهم است: ساختن تصویری از رهبری که هم محبوب است، هم مقدس، هم فرمانروا و هم معیار حق و باطل. به این میگویند رهبرپرستی و کیش شخصیت.