دیشب، نیروهای طالبان با تجهیزات و نیروی نظامی سنگین بر مدرسه معروف شیعیان افغانستان، «خاتمالنبیین» در غرب کابل، هجوم بردند؛ شماری از استادان آن را بازداشت کردند و مدرسه را نیز تخلیه نمودند.
تصاویری که بهتازگی در اختیار پایگاه خبری-تحلیلی «روایت» قرار گرفته، نشان میدهد که طالبان کنترل این مرکز را در دست گرفته و تدابیر شدید امنیتی در اطراف آن برقرار کردهاند.
حوزه علمیه خاتمالنبیین یکی از مجموعههای مهم دینی و آموزشی افغانستان است که به ابتکار آیتالله محمدآصف محسنی، رهبر جهادی، ایجاد شد.
یکی از مهمترین ویژگیهای این مجموعه در دو دهه گذشته، تلاش برای تقریب مذاهب، کاستن از تعصبات مذهبی و تقویت همگرایی میان شیعه و سنی بوده است. آیتالله محسنی نیز خود از مدافعان جدی تقریب مذاهب بود و سخنرانیها، نوشتهها و آثار متعددی در این زمینه از او بر جای مانده است.
اگر در افغانستان حکومتی دلسوز، عاقل و مدبر وجود میداشت، طبیعی بود که چنین مجموعهای را نهتنها حفظ، بلکه تقویت کند؛ زیرا افغانستان کشوری چندقومی و چندمذهبی است و وجود نهادهایی که در مسیر تقریب مذاهب، ترویج اعتدال و تقویت همزیستی مذهبی فعالیت میکنند، برای تحکیم همبستگی ملی و کاهش شکافهای اجتماعی یک ضرورت و سرمایه اجتماعی ارزشمند است.
اما افغانستان امروز زیر حاکمیت طالبان قرار دارد؛ رژیمی ایدئولوژیک و تندرو که بر بنیاد قرائتی دیوبندی از اسلام عمل میکند و در برابر شیعیان رویکردی خصمانه و نامساعد دارد.
برای طالبان ظاهراً تفاوت چندانی ندارد که یک مرکز دینی در مسیر تقریب و اعتدال حرکت میکند یا در مسیر تشدید تعصبات مذهبی؛ آنچه اهمیت دارد، تطبیق همان نگاه انحصارگرایانهای است که در کتاب «نظام حکومتداری امارت اسلامی»، اثر شیخ عبدالحکیم حقانی، قاضیالقضات طالبان، بازتاب یافته است. او در این کتاب مدعی میشود که مردم افغانستان پیرو مذهب حنفیاند و پیروی از دیگر مذاهب را ننگ میدانند.
بر بنیاد چنین نگاهی، سایر مذاهب نباید مراکز مذهبی ویژه خود را در افغانستان داشته باشند.
اگر این مذهب، شیعه باشد، سختگیریها نیز ظاهراً شدیدتر میشود؛ چنانکه در کتاب «معتمد ماترید من معتقد ماترید»، اثر مولوی اسلامجار، والی طالبان در هرات، نیز تعابیر تندی درباره شیعیان به کار رفته و آنان با عناوینی چون «فرقه قبوریه» و «تکفیری» معرفی شدهاند و حتی به همکاری با دشمنان اسلام متهم شدهاند.
چنین تفکری با اندیشه تقریبی و اعتدالی که مجموعه خاتمالنبیین در سالهای گذشته دنبال کرده، از اساس ناسازگار است.
یک سو، تفکری حذفگرا و انحصارطلب قرار دارد که میکوشد یک قرائت مذهبی را بر جامعه تحمیل کند؛ و سوی دیگر، نهادی قرار دارد که دستکم در ادعا و رویکرد تاریخی خود، برای همزیستی مسالمتآمیز، تقریب مذاهب و کاهش فاصلههای مذهبی تلاش کرده است.
از این منظر، تقابل طالبان با مجموعه خاتمالنبیین را نمیتوان صرفاً جنگ یک مذهب با مذهب دیگر دانست؛ این تقابل، در معنای عمیقتر، رویارویی افراطیت با کثرتگرایی، انحصارگرایی با مدارا و حذف با اعتدال مذهبی است.
حمایت از خاتمالنبیین در چنین برههای، در واقع حمایت از حق تنوع مذهبی، کثرتگرایی، تساهل، تسامح و همزیستی مسالمتآمیز در افغانستان است.
اقدامات طالبان علیه چنین مراکزی، نهتنها آزادی و تنوع مذهبی را محدود میکند، بلکه میتواند شکافهای مذهبی و اجتماعی را عمیقتر و به همگرایی مذهبی و همبستگی ملی آسیب بیشتری وارد کند.
در برابر افراطیت، دفاع از اعتدال تنها دفاع از یک نهاد نیست؛ دفاع از حق جامعه برای متفاوت بودن و در کنار یکدیگر زیستن است.