«غرب کابل» در دو دههٔ گذشته برای بسیاری از ناظران، نه صرفاً یک جغرافیا، بلکه بهعنوان یکی از کانونهای فرهنگی پایتخت شناخته میشد؛ منطقهای که در آن، دانشگاهها، مراکز آموزشی، کتابفروشیها و نهادهای علمی و فرهنگی، بیشتر از مراکز تجاری و بازارهای مصرفی جلوهگری میکردند.
در میان نمادهای برجستهٔ این شکوه فرهنگی، «حوزه علمیه خاتمالنبیین» جایگاهی ویژه داشت؛ مرکزی علمی که در نزدیکی دهمزنگ، لیسه حبیبیه و در امتداد مسیر پارلمان افغانستان قرار گرفته بود. هر رهگذری که از این مسیر عبور میکرد، بیاختیار با عظمت معماری و حضور پررنگ این مجموعه روبهرو میشد؛ حضوری که تحسین بسیاری را برمیانگیخت.
این مرکز آموزشی از نظر ظرفیت و امکانات، یکی از بزرگترین نهادهای دینی-آموزشی کشور به شمار میرفت؛ با بیش از ۶۰۰ اتاق درسی و اتاق خواب، و ظرفیتی بالغ بر ۱۵۰۰ دانشجو در بخش اقامت. افزون بر این، یک تالار کنفرانس با گنجایش حدود ۲۰۰۰ نفر، یک مسجد بزرگ با ظرفیت بیش از ۲۴۰۰ نمازگزار، و یک کتابخانه بزرگ که هزاران جلد کتاب در آن گردآوری شده بود، از بخشهای مهم این مجموعه به شمار میرفت.
این مدرسه به همت آیتالله شیخ آصف محسنی، عالم دینی و رهبر جهادی، از پول باقیمانده دوره جهاد و وجوه شرعی مردم، در زمینی به مساحت بیش از یک هکتار و با هزینهای بالغ بر سیزده میلیون دالر ایجاد شد. در این مدرسه، دختران و پسران، و شیعه و سنی در کنار هم به تحصیل مشغول بودند.
نگارنده شخصاً هر بار که از کنار این مدرسه میگذشتم، آیتالله محسنی را تحسین میکردم و کارنامه رهبران جهادی اهل سنت افغانستان را که تنها پول اندوختند و کمترین توجهی به تأسیس مراکز علمی و فرهنگی نکردند، تقبیح میکردم.
در روزهای اخیر اما شنیدهایم که طالبان درهای این مدرسه و نهادهای وابسته به آن را بسته و آن را مصادره کردهاند. ظاهراً بهانه طالبان این است که این مرکز علمی بر ملکیت دولتی ایجاد شده و اسناد قانونی ندارد. کانال تلگرامی «حکمرانی نئوطالبان» به نقل از حافظ عزیزالرحمن مدنی، یکی از مقامات طالبان، نوشته است که این مدرسه روی ملکیت دولتی بنا شده و مسئولان میتوانند در جای دیگری زمین بخرند و مدرسه را از نو ایجاد کنند. اما مسئولان حوزه علمیه خاتمالنبیین در اعلامیهای این ادعا را رد کرده و گفتهاند که رسیدگی به پرونده این نهاد هنوز در نهادهای قضایی جریان دارد و هیچ حکم قطعی درباره دولتی بودن زمین این مرکز صادر نشده است.
اگر از بهانهتراشیهای طالبان بگذریم و عمیقتر بنگریم، باید گفت این رویداد در واقع تداوم همان سیاست حملات انتحاری بر مراکز علمی و فرهنگی در غرب کابل، اما به شکلی دیگر است.
شیعیان افغانستان در ۲۰ سال گذشته با استفاده از فرصتهایی که وجود داشت، توانستند در حوزه فرهنگ و دانش خوب بدرخشند؛ طوری که در غرب کابل چندین دانشگاه خصوصی وجود داشت و کورسهای آموزشی و مراکز فرهنگی فعال بودند. در سایر ولایات افغانستان نیز پسر و دختر هزاره سختکوشانه درس میخواندند و در آزمونهای کانکور نمرات خوب میآوردند. شما وقتی به ادارات دولتی یا نهادهای خصوصی سر میزدید، حتماً با جوانانی شیعهمذهب مواجه میشدید که در حوزههای مختلف علوم انسانی دکترا داشتند و یک سر و گردن از بقیه بالاتر بودند.
پیشرفت هزارهها در حوزههای علمی و فرهنگی اما بیچالش نیز نبود و بسیاری از قومگرایان را برآشفت و به واکنشهای خصمانه واداشت. فاروق اعظم، از مقامات جمهوریت، در ارگ ریاست جمهوری به صراحت از پیشرفت هزارهها اظهار ناخشنودی کرد و گفت که تمام کامیابشدگان آزمون لوی قندهار به اندازه جاغوری یا دایکندی نیست. اشرف غنی آزمون کانکور را سهمیهبندی کرد. و در طرف دیگر، طالبان شروع کردند به حملات به مراکز آموزشی شیعیان در غرب؛ که از آن جمله میتوان به حمله مرکز آموزشی موعود اشاره کرد. در ۲۴ اسد ۱۳۹۷ آموزشگاه موعود در غرب کابل هدف حمله انتحاری قرار گرفت که در یکی از صنفهای درسی، دستکم ۱۰۰ دانشآموز کشته و زخمی شدند. همچنین در سال ۲۰۲۱، انفجار در ورودی مکتب سیدالشهدا در برچی رخ داد که باعث کشته شدن ۹۰ نفر و زخمی شدن چندین صد نفر دیگر گردید.
طالبان نیز پس از بازگشت، همین سیاست را در غرب کابل بهصورت رسمی اجرا میکنند. هدف آنان تهیسازی غرب کابل از نهادهای فرهنگی است. اینها در گام نخست به بدنامسازی غرب کابل روی آوردند و گفتند که در اینجا صدها مرکز فحشا و کلیسا وجود داشته است؛ سپس شروع کردند به آزار و اذیت مردم و در این اواخر به بستن مراکز علمی و فرهنگی اقدام کردند.
قصه معلوم است: طالبان در تداوم سیاستهای اشرف غنی، نمیتوانند پیشرفت علمی و فرهنگی شیعیان را تحمل کنند. به هر بهانهای که ممکن باشد، از این روند جلوگیری میکنند و بساط مراکز علمی آنان را برمیچینند.
موضوعات حقوقی بهانه است، هدف اصلی اما مانعتراشی فراروی پیشرفت علمی و فرهنگی شیعیان است.