لطفالله حکیمی، سرمفتش وزارت دفاع طالبان، در گفتوگویی با یک رسانه، پشتو را «زبان ملی» و فارسی را یکی از «زبانهای رسمی» افغانستان خوانده است. او برای روشنتر کردن تفاوتی که میان جایگاه این دو زبان در افغانستان قائل است، هند را مثال زده و گفته است که در آنجا تنها یک زبان ملی به نام هندی وجود دارد و در کنار آن، ۲۵ زبان دیگر نیز رسمیاند.
او در حالی جایگاه پشتو را در افغانستان برتر از فارسی میداند که نزدیک به ۷۵ درصد مردم کشور ما به این زبان مسلط هستند و در معاملات و مراودات روزمره با آن صحبت میکنند. بسیاری از کسانی که درباره جایگاه فارسی در افغانستان سخن میگویند، از آن بهعنوان «زبان میانجی» یاد میکنند؛ زبانی برای افهام و تفهیم در کشوری چندقومی و چندزبانی. زبانی که اگر یک پشتون و یک اوزبیک بخواهند با یکدیگر گفتوگو کنند، به آن متوسل میشوند.
اگر زبانی در افغانستان شایسته جایگاه «ملی» باشد، فارسی بیش از هر زبان دیگری مستحق این جایگاه است؛ هم به دلیل غنای فرهنگی و پیشینه تاریخیاش و هم به این دلیل که زبان بخش بزرگی از مردم و زبان تفاهم میان اقوام مختلف افغانستان است.
با اینهمه، طالبان نیز مانند بسیاری از حکومتهای افغانستان در صد سال گذشته، به فارسیستیزی روی آوردهاند؛ به زبانی که یکی از مهمترین عوامل پیوند مردم و تفاهم میان اقوام کشور است. آنان با این رویکرد، بهجای تقویت همبستگی ملی، بر طبل نفاق و شقاق زبانی میکوبند.
فارسیستیزی طالبان اما چیزی فراتر از یک سیاست زبانی را عریانتر از گذشته آشکار میکند: قومگرایی این گروه.
طالبان از بدو ظهور خود همواره تلاش کردهاند چنین وانمود کنند که یک گروه مذهبیاند، نه قومی. آنان با شعار تحکیم شریعت در افغانستان توانستند از میان اقوام مختلف سربازگیری کنند و خود را فراتر از مرزبندیهای قومی نشان دهند.
اما اکنون که به قدرت رسیدهاند، عملکردشان بیش از پیش نشان میدهد که آنچه منتقدان طالبان درباره ماهیت این گروه میگفتند، چندان بیراه نبوده است. منتقدان میگفتند طالبان، اگرچه شعارهای مذهبی سر میدهند و ردای دین بر تن کردهاند، در عمل ماهیتی قومی دارند و برای تحکیم هژمونی پشتونی در افغانستان میکوشند.
پنج سال حاکمیت طالبان، این ادعا را بیش از پیش تقویت کرده است. در این مدت، تنوع قومی و قومیتهای غیرپشتون در افغانستان با فشار و محدودیت روبهرو شدهاند. حکومتی شکل گرفته که از نظر ترکیب قومی، بهشدت یکدست است؛ بهگونهای که بیش از ۹۵ درصد اعضای کابینه آن را پشتونها تشکیل میدهند.
همزمان، در سراسر افغانستان، غیرپشتونها با فشارهای گوناگون روبهرو هستند؛ زمینهایشان غصب میشود، خودشان تحقیر و اهانت میشوند و شماری نیز مجبور به کوچ اجباری شدهاند. فارسیستیزی نیز بخش دیگری از کارنامه این گروه است؛ سیاستی که اکنون بهصورت علنی در ادارات و ساختارهای زیرمجموعه طالبان جریان دارد.
طالبان با فارسیستیزی، در واقع تنها با یک زبان مقابله نمیکنند؛ آنان به یکی از مهمترین عناصر پیوند اجتماعی و تفاهم میان اقوام افغانستان میتازند. وقتی حکومتی به جای پذیرش و تقویت تنوع زبانی و قومی، در پی برتری دادن یک زبان و یک قوم بر دیگران باشد، نتیجه طبیعی آن نه وحدت، بلکه تعمیق شکافهای اجتماعی و قومی است.
نقاب از چهره طالبان برافتاده است. آنچه امروز در سیاست زبانی و ترکیب قومی حکومت این گروه دیده میشود، بیش از پیش ماهیت قومی و انحصارگرایانه آن را آشکار میکند. تجربه تاریخ افغانستان نیز نشان داده است که حکومتهای مبتنی بر حذف، تبعیض و انحصار قومی نمیتوانند برای همیشه بر جامعهای متنوع و چندقومی حکومت کنند.