زبان پارسی در جغرافیای فرهنگی ما صرفاً یک ابزار ارتباطی نبوده است؛ این زبان قرنها یکی از مهمترین حاملان فرهنگ، اندیشه، شعر، عرفان، هنر و سیاست در منطقه بوده و اقوام و جوامع گوناگون را به یکدیگر پیوند داده است.
در طول تاریخ، هرگاه مردم این سرزمینها در برابر استبداد، تجاوز و سلطه بیگانه ایستادهاند، زبان نیز به ابزاری برای انتقال اندیشه و بسیج اجتماعی تبدیل شده است.
بی مورد نبود که اقبال لاهوری پیام هایش را در قالب شعر پارسی می سرود .
پارسی، به دلیل گستره تاریخی و فرهنگی خود، در بخش بزرگی از این جغرافیا چنین نقشی داشته است.
از هند تا بخارا و از کاشغر تا بخشهایی از آناتولی، این زبان قرنها در دربار، دیوان، دانش، شعر، عرفان و هنر جایگاه برجستهای داشت.
از همین رو، تضعیف جایگاه پارسی در برخی از این سرزمینها همواره تنها یک مسئله زبانی نبوده، بلکه بخشی از سیاستهای گستردهتر فرهنگی و سیاسی قدرتهای اشغالگر مسلط نیز بوده است. در هند، سیاستهای استعماری بریتانیا به تدریج جایگاه تاریخی پارسی را در نظام اداری و آموزشی تضعیف کرد و در آسیای میانه نیز سیاستهای زبانی روسیه تزاری و سپس اتحاد شوروی، به حاشیهراندن و محدودشدن حوزه کاربرد این زبان انجامید.
امروز در افغانستان، مسئله زبان بار دیگر به موضوعی سیاسی تبدیل شده است. طالبان با سیاستهای تبعیضآمیز و دامنزدن به شکافهای قومی، زبانی و مذهبی، میکوشد جامعه را بر اساس هویتهای جدا از هم تعریف کند و از این شکافها برای تثبیت قدرت خود بهره ببرند.
در چنین شرایطی، زبان پارسی برای طالبان صرفاً یک زبان نیست. این زبان در سالهای اخیر یکی از مهمترین ابزارهای بیان اعتراض، آزادیخواهی، عدالتطلبی و مخالفت با استبداد بوده است.
بخش قابل توجهی از صدای منتقدان و مخالفان طالبان، چه در داخل و چه در خارج از افغانستان، به زبان پارسی بیان شده است.
از همین منظر است که میتوان فهمید چرا برخورد طالبان با زبان پارسی، در مواردی فراتر از یک سیاست زبانی به نظر میرسد. هنگامی که یک حکومت یا گروه سیاسی، زبان را با هویت سیاسی گره میزند و میان زبانها و گویندگان آنها سلسلهمراتب ایجاد میکنند، مسئله دیگر فقط زبان نیست؛ مسئله، حذف و به حاشیهراندن بخشی از جامعه است.
اما تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند یک زبان را با زور از حافظه یک ملت حذف کند.
پارسی همچنان زبان بخش بزرگی از میراث فرهنگی کشورما و منطقه است، زبانی که میتواند به جای جدایی، وسیله پیوند باشد، به جای نفرت، زمینه گفتوگو فراهم کند و به جای دامنزدن به اختلافات قومی، صدای مشترک عدالت و آزادی باشد.
اگر طالبان پارسی را «زبان دشمن» میبینند، این نه نشانه ضعف زبان پارسی، بلکه نشانه هراس یک قدرت تروریست و اقتدارگرا از زبانی است که میلیونها انسان با آن اندیشه، اعتراض، شعر و آرزوی آزادی خود را بیان میکنند.
زبان را نمیتوان با شلاق خاموش کرد و فرهنگ را نمیتوان با تفنگ حذف کرد.
زبان پارسی خواهد ماند، نه بهعنوان زبان یک قوم، بلکه بهعنوان بخشی از میراث مشترک این سرزمین و یکی از زبانهای زنده برای بیان آزادی، عدالت و هم زیستی مسالمت آمیز.