پنج سال پس از بازگشتِ طالبان به قدرت، افغانستان در برابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن تنها در کابل جستوجو نمیشود؛ پرسشی که در پایتختهای منطقه و جهان نیز تکرار میشود: «آیا افغانستان از سایه طولانی افراطگرایی عبور کرده است، یا دوباره به نقطهای تبدیل میشود که مسیرهای پنهانِ گروههای مسلح در آن به هم میرسند؟»
افغانستان کشوری است که مردمِ آن بیش از هر چیزی تشنه آرامشاند. نسلی از افغانستانیها با صدای انفجار، کوچِ اجباری، ترس و ناامنی بزرگ شده است. پس از سقوط جمهوری و بازگشت طالبان، بسیاری امیدوار بودند که پایان جنگ بهمعنای آغاز زندگی عادی باشد؛ زندگیای که در آن امنیت فقط نبودِ جنگ نباشد، بلکه با کار، آموزش، آزادی و امید همراه باشد.
اما پایانِ یک جنگ، الزاماً پایان همه بحرانها نیست.
امروز افغانستان با یک تناقضِ بزرگ روبهرو است: از یکسو، طالبان میگویند جنگ پایان یافته و امنیت برقرار شده است؛ از سویِ دیگر، گزارشها و نگرانیهای بینالمللی درباره حضور یا فعالیت گروههای افراطی و فرامرزی همچنان ادامه دارد.
پرسشِ اصلی این نیست که چه کسی بر کابل حکومت میکند؛ پرسش اصلی این است که آیا افغانستان میتواند تضمین کند که بار دیگر به پناهگاه امن گروههایی تبدیل نخواهد شد که مرزهای جغرافیایی را بهرسمیت نمیشناسند.
میراثِ جنگ؛ چرا افغانستان دوباره در مرکز توجه قرار گرفت؟
افغانستان برای دههها میدانِ برخورد بحرانهای داخلی و رقابتهای منطقهای بوده است. ضعف نهادهای دولتی، جنگهای طولانی و موقعیت جغرافیایی این کشور، زمینهای فراهم کرد تا گروههای مسلح مختلف در آن شکل بگیرند یا جای پای خود را محکم کنند.
در دهه ۱۹۹۰، حضورِ القاعده در افغانستان تحت حکومت نخست طالبان، این کشور را به یکی از مهمترین کانونهای افراطگرایی جهانی تبدیل کرد. حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و جنگ پس از آن، نشان داد که بحران افغانستان میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد.
پس از دو دهه حضور نظامی آمریکا و متحدانش، بسیاری انتظار داشتند که با ایجادِ ساختارهای جدید سیاسی و امنیتی، این چرخه پایان یابد. اما بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، بار دیگر پرسشهای قدیمی را زنده کرد.
طالبان میگویند افغانستان امروز امنتر از گذشته است. اما منتقدان میگویند امنیتِ واقعی تنها به خاموش شدن جنگ داخلی خلاصه نمیشود؛ امنیت زمانی معنا دارد که یک کشور نتواند به محل رشد شبکههایی تبدیل شود که امنیت منطقه و جهان را تهدید میکنند.
طالبان؛ میانِ وعدههای امنیتی و آزمون اعتماد جهان:
طالبان پس از توافقِ دوحه با ایالات متحده تعهد کردند که اجازه ندهند خاک افغانستان علیه آمریکا و متحدانش استفاده شود. پس از بازگشت به قدرت نیز بارها اعلام کردند که هیچ گروهی اجازه فعالیت علیه کشورهای دیگر را نخواهد داشت.
اما مسئله اعتماد همچنان حل نشده باقی مانده است.
کشته شدنِ ایمنالظواهری، رهبر القاعده، در کابل در سال ۲۰۲۲، یکی از مهمترین رویدادهایی بود که دوباره رابطه تاریخی طالبان با شبکههای جهادی را در مرکز توجه قرار داد.
برای بسیاری از کشورها، حضور رهبرِ القاعده در پایتخت افغانستان یک پرسش جدی ایجاد کرد: «چگونه فردی با چنین جایگاهی توانسته در قلب کابل حضور داشته باشد؟»
طالبان اعلام کردند که از حضورِ او اطلاعی نداشتند؛ اما این توضیح نتوانست نگرانیهای بینالمللی را از بین ببرد.
چالش اصلی طالبان اکنون فقط شکست دادن مخالفان مسلح نیست؛ بلکه اثبات این مسئله است که افغانستانِ تحت کنترل آنان بهفضای امن برای گروههای فرامرزی تبدیل نخواهد شد.
گروههایی که مرزِ افغانستان را نمیشناسند:
تهدیدِ امنیتی افغانستان امروز تنها به یک گروه محدود نیست. صحنه افراطگرایی در این کشور پیچیدهتر از گذشته شده است.
داعشِ خراسان؛ دشمن طالبان و تهدید منطقه:
داعشِ خراسان یکی از مهمترین چالشهای امنیتی افغانستان پس از ۲۰۲۱ بوده است.
این گروه که طالبان را نیز دشمن خود میداند، با حملاتِ مرگبار علیه غیرنظامیان، اقلیتها و اهداف خارجی تلاش کرده است نشان دهد که همچنان توانایی عملیاتی دارد.
طالبان عملیاتهای گستردهای علیه داعش انجام دادهاند، اما ادامه فعالیتِ این گروه نشان میدهد که افراطگرایی تنها با عملیات نظامی از بین نمیرود.
القاعده؛ سایهای از گذشته:
القاعده امروز مانندِ سالهای پیش از ۲۰۰۱ قدرت آشکاری ندارد، اما تجربه افغانستان نشان داده است که شبکههای کوچک و پنهان نیز میتوانند در شرایط مناسب دوباره فعال شوند.
گروههای منطقهای؛ نگرانی فراتر از مرزها:
در کنارِ داعش و القاعده، گروههایی وجود دارند که فعالیت آنان نگرانی کشورهای همسایه را افزایش داده است.
تحریکِ طالبان پاکستان یکی از مهمترین نمونهها است؛ گروهی که پاکستان آن را تهدیدی جدی برای امنیت خود میداند و بارها درباره فعالیت آن از خاک افغانستان ابراز نگرانی کرده است.
چین و کشورهای آسیای مرکزی نیز نسبت به گروههایی که میتوانند امنیتِ آنان را تهدید کنند، حساساند.
فقر و ناامیدی؛ شکافی که افراطگرایی از آن عبور میکند:
در بحث درباره تروریسم در افغانستان، یک حقیقتِ انسانی نباید فراموش شود: «پشت تمام معادلات امنیتی، زندگی میلیونها انسان قرار دارد».
افغانستان امروز با بحرانِ اقتصادی عمیق، بیکاری گسترده و کاهش فرصتهای اجتماعی روبهرو است. جوانانی که آیندهای برای خود نمیبینند، بیشتر در برابر جذب شدن توسط جریانهای افراطی آسیبپذیر میشوند.
گروههای افراطی تنها در میدانِ جنگ رشد نمیکنند؛ آنان از ناامیدی، محرومیت و احساس بیآیندگی نیز تغذیه میکنند.
به همین دلیل، مبارزه با تروریسم در افغانستان فقط با ابزارِ نظامی ممکن نیست. بدون ساختن جامعهای که مردم در آن امید به آینده داشته باشند، هر پیروزی امنیتی شکننده خواهد بود.
جهان چرا دوباره به افغانستان نگاه میکند؟
نگرانی درباره افغانستان تنها در غرب مطرح نیست. کشورهای منطقه نیز میدانند که بحرانِ این کشور معمولاً پشت مرزهای آن متوقف نمیشود.
پاکستان نگرانِ گروههایی است که امنیت داخلی آن را تهدید میکنند. چین نسبت به فعالیت جریانهایی حساس است که ممکن است با مسائل امنیتی این کشور ارتباط داشته باشند. کشورهای آسیای مرکزی نیز از انتقال بیثباتی به مرزهای خود بیم دارند.
برای این کشورها، افغانستان فقط یک پرونده سیاسی نیست؛ بخشی از معادله امنیتی منطقه است.
چهارراهی میان گذشته و آینده:
افغانستان امروز در یک نقطه حساس ایستاده است.
اگر حکومتِ طالبان بتواند نگرانیهای امنیتی جهان را کاهش دهد، شفافیت بیشتری ایجاد کند و زمینه زندگی بهتر برای مردم را فراهم سازد، این کشور میتواند از گذشته فاصله بگیرد.
اما اگر فقر، انزوا و بیاعتمادی ادامه یابد، خطرِ آن وجود دارد که گروههای افراطی از همین شکافها برای بازسازی خود استفاده کنند.
افغانستان فقط با خاموش شدنِ جنگ به ثبات نمیرسد؛ ثبات زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند آیندهای دارند.
چهارراهی که هنوز انتخاب نشده است:
افغانستان امروز نه همان افغانستانِ سال ۲۰۰۱ است و نه کشوری است که بتوان نگرانیهای امنیتی درباره آن را نادیده گرفت.
مردمِ افغانستان بیش از هرکسی خواهان پایان چرخهای هستند که نسلها را قربانی کرده است. آنان نمیخواهند کشورشان بار دیگر میدان رقابت گروههای مسلح یا پناهگاه امنِ شبکههایی شود که زندگی انسانها را بهخطر میاندازند.
اما تا زمانیکه پرسشها درباره حضورِ گروههای فرامرزی، توانایی طالبان برای مدیریت امنیت و آینده اجتماعی افغانستان بیپاسخ باقی بماند، سایه این نگرانی همچنان بر این سرزمین خواهد ماند.
افغانستان در یک چهارراه ایستاده است؛
چهارراهی میانِ گذشتهای که هنوز رهایش نکرده و آیندهای که هنوز ساخته نشده است.
مسیرِ این چهارراه، نهتنها سرنوشت مردم افغانستان، بلکه امنیت منطقه و جهان را نیز رقم خواهد زد.