امروز نوارِ تصویری را دیدم که در آن امیر بحرین گفته است: «اعراب و ظهور دین اسلام به فارسها هویت و انسانیت بخشیدند». ظاهراً ایشان این سخن را در دشمنی علیهی ایران به کار برده و ایرانیها و تمدن فارس را نشانه گرفته است، چنین سخنی نه تنها با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست، بلکه نادیده گرفتن هزاران سال تاریخ و تمدن یک ملت است.
اگر ظهور اسلام را یک تحول بزرگ در تاریخ بشر بدانیم، این تحول پیش از همه در جامعه عربستان آن زمان رخ داد؛ جامعهای که پیش از اسلام، از جنگهای بیپایان قبیلهای گرفته تا تعصبهای شدید قومی و برخی رسوم خشن مانند زندهبهگور کردن دختران که قرآن نیز آن را نکوهش کرده است وجود داشت.
بنابراین اگر دین اسلام جامعهای را از نظر اخلاقی و اجتماعی دگرگون کرد، نخستین جامعهای که از این تحول بهره برد، همان جامعه عربستان بود؛ نه سرزمینهایی که پیش از ظهور اسلام دارای تمدنهای بزرگ و شناختهشده بودند.
فارسها پیش از اسلام؛ سرزمینی با تاریخ، نه سرزمینی بدون هویت
تصویری که امیر بحرین از ایران پیش از اسلام ارائه میدهد، گویی سرزمینی بیفرهنگ و بدون دستاورد بوده است که تنها پس از ورود عربها معنا پیدا کرده است. این روایت نه با تاریخ سازگار است و نه با اسناد موجود.
ایران باستان یکی از مهمترین مراکز تمدنی جهان بود. هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان حکومتهایی بودند که ساختارهای سیاسی، اداری و فرهنگی گسترده داشتند. شهرها، نظامهای حقوقی، دانش پزشکی، معماری، هنر و اندیشه در این سرزمین رشد کرده بود.
ویل دورانت در بررسی تاریخ تمدنها، ایران را یکی از تمدنهای اثرگذار جهان معرفی میکند؛ تمدنی که در انتقال فرهنگ، سازمان سیاسی و رشد دانش بشری نقش مهمی داشته است. همچنین گیرشمن از ایران باستان به عنوان یکی از کانونهای مهم شکلگیری تمدن انسانی یاد کرده است.
ایران پیش از اسلام، جامعهای بیقانون و فاقد ارزشهای انسانی نبود. مانند هر تمدن دیگری، نقاط ضعف و قوت خود را داشت؛ اما دارای نظام فکری، فرهنگی و اجتماعی مشخصی بود. منشور کوروش بزرگ نیز از جمله اسنادی است که بسیاری از پژوهشگران آن را نمونهای مهم از نگاه باستانی به حکومتداری و رفتار با ملتهای مختلف میدانند، هرچند نباید آن را دقیقاً برابر با مفهوم حقوق بشر امروز دانست.
ورود سپاهیان عرب به ایران، یک تحول بزرگ سیاسی بود. سقوط ساسانیان پایان یک دوره تاریخی را رقم زد و با جنگها و ویرانیهایی همراه بود؛ اما چیزی که نتوانست نابود کند، روح تمدنی ایران بود. زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و اندیشه این سرزمین دوباره برخاست و حتی در دوره اسلامی، به یکی از ستونهای اصلی تولید علم و فرهنگ تبدیل شد.
از همین حوزه تمدنی، بزرگانی چون ابنسینا، بیرونی، خوارزمی و فارابی ظهور کردند و سهم بزرگی در پیشرفت دانش جهانی داشتند. ملتی که فاقد هویت و انسانیت باشد، چگونه میتواند قرنها بعد چنین نقشی در تاریخ علم و فرهنگ ایفا کند؟
امروز برخی جریانهای سیاسی تلاش میکنند گذشته ملتها را وسیلهای برای ساختن برتری قومی قرار دهند؛ اما تاریخ با سخنرانی و تبلیغات تغییر نمیکند. تمدنها با یکدیگر تعامل داشتهاند و هر کدام در ساختن میراث انسانی سهمی داشتهاند.
اسلام یک تحول بزرگ در تاریخ جهان بود؛ اما اسلام، هویت ملتهای پیش از خود را نابود نکرد و نمیتوان گفت پیش از آن، انسانیت در سرزمینهایی مانند ایران وجود نداشت.
سخن آخر اینکه؛
هویت را کسی به ملتها نمیبخشد؛ ملتها آن را در طول تاریخ میسازند. ایران باستان پیش از اسلام دارای تمدن بود و ایران پس از اسلام نیز با حفظ بخش بزرگی از هویت فرهنگی خود، در ساختن تمدن اسلامی نقش تعیینکننده ایفا کرد.
اگر امروز کسی برای بالا بردن جایگاه خود، گذشته دیگران را انکار کند، در حقیقت نه از تاریخ دفاع کرده و نه از فرهنگ؛ بلکه تاریخ را قربانی سیاست کرده است.
عظمت یک ملت با کوچک کردن ملت دیگر ساخته نمیشود. تمدن واقعی زمانی بزرگ است که بتواند ارزشهای انسانی را ببیند؛ حتی در تمدنهای دیگر.
تاریخ را میتوان تفسیر کرد، اما نمیتوان آن را پاک کرد.