امروز، روز جهانی دوستی است، جهان از دوستی سخن میگوید؛ از اعتمادی که میان انسانها پل میسازد و جامعه را از فروپاشی نجات میدهد. اما در افغانستان، واژه «دوستی» سالهاست که زیر آوار بیاعتمادی، تبعیض و خشونت نفس میکشد. کافی است نگاهی به گفتوگوهای روزمره، شبکههای اجتماعی یا حتی محافل سیاسی بیندازیم؛ جایی که به جای همدلی، زبان تحقیر شنیده میشود و به جای شنیدن دیگری، مسابقه نفرت برپاست.
این نفرت، یکشبه زاده نشده است. محصول دههها جنگ، انحصار قدرت، برتریجویی قومی، حذف سیاسی و زخمهایی است که هرگز فرصت درمان پیدا نکردند. جامعهای که سالها عدالت را تجربه نکند، آرامآرام سرمایه اجتماعی خود را نیز از دست میدهد. وقتی اعتماد از میان برود، دوستی نیز نخستین قربانی آن خواهد بود.
وقتی سیاست، جامعه را از یکدیگر دور میکند
در فلسفه سیاسی، گفته میشود که هیچ جامعهای تنها با قانون اداره نمیشود؛ آنچه جامعه را سرپا نگه میدارد، «اعتماد» است. فرانسیس فوکویاما در کتاب اعتماد مینویسد: «سرمایه واقعی هر جامعه، میزان اعتمادی است که مردم به یکدیگر دارند.» اگر این سرمایه از میان برود، حتی نیرومندترین ساختارهای سیاسی نیز شکننده خواهند شد.
افغانستان، در یک قرن گذشته، کمتر فرصت ساختن چنین اعتمادی را پیدا کرده است. بخش بزرگی از تاریخ سیاسی کشور با انحصار قدرت، حذف رقیب، تبعیض ساختاری و نگاه قومی به حکومت سپری شده است. هر نسلی، بخشی از این بیاعتمادی را از نسل پیش به ارث برده و چیزی نیز بر آن افزوده است.
پس از بازگشت رژیم طالبان، این شکافها نه تنها کاهش نیافت، بلکه در نگاه بسیاری از منتقدان، عمیقتر نیز شد. محدود شدن مشارکت سیاسی، حذف بسیاری از نیروهای اجتماعی، افزایش مهاجرت نخبگان و بسته شدن فضای گفتوگو، جامعه را بیش از گذشته به جزیرههای جدا از هم تبدیل کرده است. در چنین فضایی، طبیعی است که احساس تعلق ملی نیز آسیب ببیند و برخی حتی از جدایی و تجزیه سخن بگویند؛ سخنانی که خود نشانه عمق بحران اعتماد است، نه راهحل آن.
شبکههای اجتماعی نیز به جای آنکه پلی برای نزدیکتر شدن مردم باشند، گاه به میدان انتقامهای لفظی تبدیل شدهاند. هر خبر، بهانهای برای دشنام است؛ هر اختلاف، دلیلی برای نفرت؛ و هر حادثه، فرصتی برای عمیقتر شدن شکافها. واژههایی که روزگاری میان دشمنان ردوبدل میشد، امروز میان هموطنان جریان دارد. این شاید خطرناکتر از هر بحران سیاسی باشد؛ زیرا کشوری که مردمش زبان گفتوگو را فراموش کنند، بازسازی آن بسیار دشوار خواهد بود.
هانا آرنت هشدار میدهد: «قدرت واقعی، از توانایی انسانها برای عمل مشترک به وجود میآید.» وقتی عمل مشترک از میان برود و هر گروه، دیگری را تنها دشمن ببیند، آنچه باقی میماند، جامعهای پراکنده و آسیبپذیر است.
با این همه، نباید همه تقصیر را بر دوش مردم گذاشت. نفرت، اغلب در خلأ به وجود نمیآید؛ در بستر سیاستهای نادرست رشد میکند. هرگاه حکومتی به جای شهروند، قوم ببیند؛ به جای عدالت، امتیاز توزیع کند؛ و به جای مشارکت، حذف را برگزیند، بذر بیاعتمادی را در دل جامعه میکارد. این بذر، دیر یا زود به درخت نفرت تبدیل میشود.
سخن آخر
روز جهانی دوستی، برای افغانستان تنها یک مناسبت در تقویم نیست؛ یادآوری چیزی است که این سرزمین بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد. نه دوستی به معنای فراموش کردن عدالت، و نه وحدت به معنای نادیده گرفتن زخمهای تاریخی؛ بلکه دوستی به معنای پذیرفتن این حقیقت که هیچ ملتی با نفرت، آیندهای مشترک نمیسازد.
مولانا جلالالدین بلخی میگوید: «از محبت، تلخها شیرین شود.» شاید این سخن، امروز بیش از هر زمان دیگری برای افغانستان معنا داشته باشد. کشوری که دههها با نفرت اداره شده است، اگر روزی بخواهد دوباره برخیزد، ناگزیر باید اعتماد را جایگزین بدگمانی، گفتوگو را جایگزین دشنام و عدالت را جایگزین انحصار کند. در غیر این صورت، حتی اگر جنگها پایان یابند، صلح نیز در دلها متولد نخواهد شد.