تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که روابط میان کشورها همواره بر پایه منافع ملی، محاسبات سیاسی و شرایط راهبردی شکل گرفته است. قدرتهای بزرگ، از جمله ایالات متحده آمریکا، در سیاست خارجی خود بر اساس اهداف و منافع راهبردی خویش تصمیم میگیرند؛ از این رو، اعتماد مطلق به هر قدرت خارجی میتواند برای کشورها پیامدهای پیشبینینشدهای به همراه داشته باشد.
تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان میدهد که برخی رهبران سیاسی پس از تغییر شرایط داخلی یا بینالمللی، درباره میزان اعتماد خود به آمریکا و متحدان غربی بازنگری کردهاند. آنان معتقد بودند که تکیه بیش از اندازه بر حمایت خارجی، نمیتواند تضمینکننده امنیت سیاسی و بقای حکومتها باشد.
برای نمونه، درباره حسنی مبارک، رئیسجمهور پیشین مصر، نقل شده است که پس از تحولات سیاسی کشورش، از اعتماد بیش از حد به آمریکا ابراز پشیمانی کرده و معتقد بوده است که آمریکا در لحظات حساس، منافع خود را بر روابط دوستانه ترجیح میدهد.
همچنین درباره معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی، نقل شده است که بزرگترین اشتباه سیاسی خود را اعتماد به آمریکا دانسته است؛ زیرا روابط میان لیبی و غرب پس از دورهای از همکاری، در نهایت به تقابل و سقوط حکومت او انجامید.
در مورد محمد مرسی، نخستین رئیسجمهور منتخب پس از انقلاب مصر، برخی تحلیلها و نقلها بر این باور است که او نیز نسبت به اعتماد به آمریکا در مسیر تحولات سیاسی مصر انتقاد داشته و آن را یکی از عوامل ناکامی سیاسی خود میدانسته است.
زینالعابدین بنعلی، رئیسجمهور پیشین تونس، نیز پس از سقوط حکومتش در برخی روایتها، از نقش تحولات بینالمللی و تغییر موضع قدرتهای خارجی در سرنوشت سیاسی خود سخن گفته است.
در مورد منصور هادی، رئیسجمهور پیشین یمن، نیز برخی دیدگاهها بر این باور است که تحولات یمن نشان داد اتکا به حمایت خارجی، بدون پشتوانه داخلی قوی، نمیتواند ثبات سیاسی یک حکومت را تضمین کند.
محمد مصدق، نخستوزیر پیشین ایران، نیز در خاطرات و روایتهای تاریخی مربوط به نهضت ملی شدن صنعت نفت، از پیچیدگی روابط با قدرتهای خارجی و تغییر مواضع دولتهای بزرگ سخن گفته است. تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در بسیاری از تحلیلهای تاریخی بهعنوان نمونهای از تأثیرگذاری قدرتهای خارجی بر تحولات سیاسی ایران بررسی شده است.
صدام حسین، رئیسجمهور پیشین عراق، نیز در سالهای پایانی حکومت خود، آمریکا را عامل اصلی سقوط نظام سیاسی عراق معرفی میکرد و پس از دستگیری، در سخنان و مواضعی که به او نسبت داده شده، از نقش آمریکا در سرنوشت خود سخن گفته است.
محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، نیز در روزهای پایانی زندگی خود درباره روابط نزدیک با غرب اظهار داشت که تصور میکرد این روابط بر پایه اعتماد متقابل استوار است، اما بعدها دریافت که روابط میان کشورها بیشتر بر اساس منافع سیاسی و راهبردی تنظیم میشود.
مجموعه این تجربهها نشان میدهد که روابط با قدرتهای بزرگ، از جمله آمریکا، نباید بر اساس اعتماد شخصی یا تصور حمایت دائمی بنا شود؛ بلکه باید بر اساس شناخت دقیق منافع ملی، قدرت داخلی و واقعیتهای نظام بینالملل مدیریت گردد.
در جمهوری اسلامی ایران نیز علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بارها بر ضرورت شناخت تهدیدهای خارجی، حفظ استقلال سیاسی، تقویت توان داخلی و کاهش وابستگی به قدرتهای خارجی تأکید کرده است. این دیدگاه بر این اصل استوار است که امنیت و پیشرفت پایدار، زمانی حاصل میشود که کشورها علاوه بر تعامل با جهان، بر ظرفیتهای داخلی خود نیز تکیه داشته باشند.
تجربه تاریخی ملتها نشان میدهد که هیچ کشوری نباید آینده سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود را تنها به حمایت قدرتهای خارجی وابسته سازد. استقلال، توسعه و ثبات پایدار نیازمند ترکیبی از دیپلماسی هوشمند، توان داخلی و تصمیمگیری مبتنی بر منافع ملی است.