قدرت سیاسی زمانی خود را باثبات میداند که مخالفانش پراکنده، خاموش یا ناامید باشند. اما هرگاه در گوشههای مختلف یک کشور، جریانهای تازهای اعلام موجودیت کنند و از مخالفت با حاکمیت سخن بگویند، این رخداد صرفاً یک خبر امنیتی نیست؛ نشانهای از دگرگونی در فضای سیاسی نیز هست.
پس از رویدادهای اخیر در ولسوالی یفتل پایین بدخشان، گزارشهایی از اعلام موجودیت چند جریان مخالف طالبان در مناطقی مانند اندراب، کاپیسا و نقاط دیگر منتشر شده است. هرچند درباره توان، گستره نفوذ و آینده این جریانها هنوز نمیتوان با قطعیت داوری کرد، اما نفسِ افزایش شمار مخالفان مسلح و سیاسی، این پرسش را مطرح میکند که آیا طالبان، چند سال پس از بازگشت به قدرت، با مرحله تازهای از چالشهای داخلی روبهرو شدهاند؟
از انحصار قدرت تا گسترش مخالفتها
تجربه سیاسی افغانستان نشان داده است که انحصار قدرت، هرچند ممکن است در کوتاهمدت کنترل حکومت را آسانتر کند، اما در بلندمدت میتواند به افزایش نارضایتی و شکلگیری جریانهای مخالف بینجامد. در نظامهایی که مشارکت سیاسی محدود، انتخابات متوقف و فضای فعالیت مدنی و رسانهای تنگ میشود، بخشی از مخالفان راههای دیگری برای ابراز مخالفت خود جستوجو میکنند.
طالبان از زمان بازگشت به قدرت، ساختار سیاسی افغانستان را به شکلی اداره کردهاند که بسیاری از جریانهای سیاسی، قومی، مدنی و اجتماعی خود را بیرون از دایره تصمیمگیری میبینند. نبود یک حکومت فراگیر، محدودیتهای گسترده بر آزادیهای مدنی، محرومیت زنان از بسیاری از حقوق اساسی و کاهش فضای گفتوگوی سیاسی، از جمله عواملی است که بسیاری از تحلیلگران آنها را در افزایش نارضایتی مؤثر میدانند.
ساموئل هانتینگتون نوشته بود: «ثبات سیاسی تنها از قدرت ناشی نمیشود؛ از مشروعیت نیز سرچشمه میگیرد.» هرگاه شکاف میان قدرت و مشروعیت عمیقتر شود، احتمال ظهور بازیگران جدید و افزایش مخالفتها نیز بیشتر میشود.
البته اعلام موجودیت یک جریان، لزوماً به معنای تأثیرگذاری آن نیست. تجربه افغانستان نشان داده است که بسیاری از جریانهای مخالف، به دلیل پراکندگی، اختلاف در رهبری، کمبود منابع یا نداشتن برنامه سیاسی روشن، نتوانستهاند به نیرویی تعیینکننده تبدیل شوند. از همین رو، صرف افزایش تعداد گروههای مخالف، به تنهایی تصویر روشنی از آینده ارائه نمیدهد.
در سوی دیگر، برای طالبان نیز این روند حامل یک پیام سیاسی است. اگر در فاصله زمانی نسبتاً کوتاه، جریانهای جدیدی در نقاط مختلف کشور اعلام موجودیت میکنند، این میتواند نشانه آن باشد که بخشی از جامعه و نیروهای سیاسی، وضعیت موجود را پایدار یا پاسخگوی مطالبات خود نمیدانند. هرچه این احساس گستردهتر شود، اداره کشور نیز پیچیدهتر خواهد شد.
هانا آرنت باور داشت که «قدرت واقعی، بر رضایت مردم استوار است، نه صرفاً بر ابزارهای اجبار.» این نگاه، یادآور آن است که ثبات پایدار تنها با کنترل امنیتی به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند اعتماد عمومی، مشارکت سیاسی و پاسخگویی است.
در نهایت، آینده افغانستان بیش از آنکه به تعداد جریانهای مخالف یا میزان توانایی طالبان وابسته باشد، به این بستگی دارد که آیا راهی برای کاهش شکافهای سیاسی، ایجاد مشارکت فراگیر و پاسخ به مطالبات جامعه پیدا خواهد شد یا نه. هرچه این شکافها عمیقتر شوند، احتمال تداوم بیثباتی نیز افزایش مییابد.
سخن آخر اینکه؛
گزارشهای مربوط به اعلام موجودیت جریانهای تازه مخالف طالبان را میتوان نشانهای از پویایی و تغییر در فضای سیاسی افغانستان دانست، اما هنوز برای نتیجهگیری قطعی درباره پیامدهای آن زود است. آنچه روشن به نظر میرسد این است که حکومتهایی که با چالش مشروعیت، کاهش مشارکت سیاسی و افزایش نارضایتی اجتماعی روبهرو میشوند، معمولاً با پیچیدگیهای بیشتری در اداره کشور مواجه خواهند شد.
تجربه تاریخ افغانستان نیز نشان میدهد که ثبات پایدار نه از راه حذف رقیبان، بلکه از مسیر ایجاد ساختارهای سیاسی فراگیر، احترام به حقوق شهروندان و فراهم کردن امکان مشارکت همه اقشار جامعه به دست میآید. هر اندازه این مسیر دشوارتر یا بستهتر شود، احتمال ظهور و گسترش اشکال مختلف مخالفت نیز بیشتر خواهد شد.