قدرت سیاسی، پیش از آنکه بر سلاح تکیه داشته باشد، بر این باور استوار است که شکستناپذیر است. حکومتها زمانی احساس امنیت میکنند که مخالفانشان پراکنده باشند و مردم نیز گمان کنند هیچ تغییری ممکن نیست. اما تاریخ نشان داده است که گاهی یک رویداد کوتاه، بیش از دهها بیانیه و شعار، این تصور را دگرگون میکند.
در روزهای گذشته، درگیری در ولسوالی یفتل پایین بدخشان به فرماندهی، فرمانده ملنگ و تصرف موقت این ولسوالی توسط نیروهای سپاهیان میهن، بار دیگر این پرسش را زنده کرد که آیا تصویر شکستناپذیری طالبان، همانگونه که خود این گروه تبلیغ میکند، با واقعیت میدان همخوانی دارد؟ هرچند طالبان پس از آن دوباره کنترل منطقه را در دست گرفتند، اما گزارشها از بازداشت شماری از باشندگان محل پس از این رویداد نیز نگرانیهایی را درباره پیامدهای آن برای غیرنظامیان برانگیخته است. این رخداد، فارغ از نتیجه نظامی آن، از منظر سیاسی حامل پیامهایی است که نمیتوان به سادگی از کنار آنها گذشت.
قدرت، زمانی آسیبپذیر میشود که مشروعیتش فرسوده شود
در تاریخ معاصر افغانستان، کمتر حکومتی تنها با اتکا به قدرت نظامی توانسته است برای مدت طولانی ثبات ایجاد کند. آنچه حکومتها را پایدار میکند، تنها کنترل جغرافیا نیست؛ بلکه پذیرش اجتماعی، مشارکت سیاسی و اعتماد مردم است.
هانا آرنت مینویسد: «قدرت و خشونت یک چیز نیستند؛ آنجا که خشونت افزایش مییابد، معمولاً نشانه آن است که قدرت واقعی رو به کاهش است.» این نگاه، در تحلیل بسیاری از بحرانهای سیاسی نیز کاربرد دارد. هرگاه حکومتی برای حفظ نظم بیش از پیش به ابزارهای قهری متکی شود، این پرسش مطرح میشود که جایگاه رضایت عمومی در آن ساختار کجاست.
رویداد یفتل پایین، صرفنظر از ابعاد نظامی آن، این واقعیت را برجسته کرد که طالبان هنوز شکست پذیرند. در کشوری که بخشهایی از جامعه خود را در ساختار قدرت سهیم نمیبینند، زمینه برای تداوم تنش و مخالفت سیاسی همچنان باقی میماند.
در کنار این، گزارشهای مربوط به بازداشت افراد محلی پس از این رویداد نیز نگرانیهایی را درباره وضعیت غیرنظامیان افزایش داده است. تجربه افغانستان نشان داده است که هرگاه مردم عادی هزینه اصلی درگیریها را بپردازند، شکاف میان جامعه و حکومت عمیقتر میشود. امنیت پایدار، تنها با کنترل نظامی به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند اعتماد عمومی و پاسخگویی است.
نلسن ماندلا میگفت: «هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه با ترس حکومت کند.» این جمله، بیش از آنکه درباره آفریقای جنوبی باشد، درباره همه جوامعی است که در آنها شکاف میان قدرت و جامعه عمیق شده است.
از سوی دیگر، تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که اگر مخالفان سیاسی خواهان ایفای نقشی در آینده کشور باشند، انسجام در اهداف، برنامه و چشمانداز سیاسی اهمیت اساسی دارد. اختلاف و پراکندگی، معمولاً فرصت را برای دوام بحران فراهم میکند، در حالی که گفتوگو بر سر یک چشمانداز مشترک میتواند زمینهساز تغییرات سیاسی پایدار باشد.
افغانستان امروز بیش از هر چیز به آیندهای نیاز دارد که در آن، هیچ گروهی نتواند خود را مالک انحصاری قدرت بداند. تجربه دهههای گذشته نشان داده است که حذف دیگران از معادله سیاسی، نه صلح پایدار میآورد و نه ثبات ماندگار.
پایان سخن اینکه؛
رخداد یفتل پایین را میتوان از زوایای گوناگون تحلیل کرد، اما شاید مهمترین پیام آن این باشد که هیچ وضعیتی در سیاست، همیشگی و تغییرناپذیر نیست. تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که قدرت، زمانی پایدار خواهد بود که بر رضایت عمومی، مشارکت شهروندان و احترام به حقوق مردم استوار باشد، نه صرفاً بر کنترل جغرافیا.
آینده افغانستان، بیش از آنکه به نتیجه یک نبرد یا یک رویداد کوتاه وابسته باشد، به توانایی نیروهای سیاسی و اجتماعی برای ترسیم چشماندازی مبتنی بر قانون، مشارکت و حقوق برابر همه شهروندان گره خورده است. تنها در چنین مسیری است که میتوان امید داشت این کشور از چرخه طولانی بحران، حذف و بیثباتی عبور کند.