در دامنههای سنگی بدخشان، خاک با صدای بیل و ماشین شکافته میشود. سنگها یکییکی بالا کشیده میشوند؛ سنگهایی که در دلِ خود طلا و لاجورد دارند. چند صد کیلومتر دورتر، همین الگو در نقاط دیگر افغانستان تکرار میشود. اما پرسش تغییر نمیکند: «این ثروت بهکجا میرود؟»
افغانستان بر روی یکی از غنیترین کمربندهای معدنی منطقه قرار دارد؛ از طلا در بدخشان و تخار تا زمرد در پنجشیر و منابع استراتژیک در جنوب کشور. با این حال، در سطحِ زمین، تصویر متفاوت است: «فقر، بثیکاری و اقتصادِ شکننده.»
پنج سال پس از بازگشت دوبارهٔ طالبان به قدرت، بخش معدن بهیکی از منابع مهم درآمدی حکومت تبدیل شده است. بر اساس گزارشهای تحلیلی، در این دوره بیش از ۲۰۰ قرارداد معدنی در بخشهای مختلف کشور واگذار شده و روند مزایدهها گسترش یافته است. اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: «این ثروت زیرزمینی تا چه اندازه به توسعه اقتصادی و رفاه عمومی تبدیل شده است؟»
معادن از شمالشرق تا جنوب:
در بدخشان، طلا و لاجورد از دلِ کوهها استخراج میشود و سالهاست بخشی از اقتصاد محلی را شکل داده است. اما نبودِ نظارت مؤثر، محدودیت دسترسی به دادههای رسمی و فعالیتهای غیررسمی در برخی مناطق، تصویر شفافی از میزان واقعی تولید و درآمد ارائه نمیدهد.
در تخار نیز ذخایر طلا و دیگر مواد معدنی ظرفیت اقتصادی قابل توجهی ایجاد کرده است، اما نبود زیرساختهای فرآوری باعث شده بخش عمده مواد استخراجشده بهشکلِ خام از منطقه خارج شود.
در نتیجه، ارزش افزوده معدنی در داخل کشور شکل نمیگیرد و در مراحلِ بعدی زنجیره تجارت بیرون از افغانستان ایجاد میشود.
در مرکزِ کشور، بامیان با ذخایر آهن شناخته میشود. این ذخایر سالها بهعنوان یکی از فرصتهای مهم صنعتی افغانستان مطرح بودهاند، اما پروژههای معدنی در این ولایت هنوز به تولید صنعتی پایدار نرسیدهاند.
در پنجشیر، زمرد یکی از شناختهشدهترین منابع معدنی است. در سالهای اخیر، استخراج و مزایده این سنگ قیمتی افزایش یافته است.
مقامهای طالبان از درآمدهای این بخش سخن میگویند، اما پرسشهایی درباره شفافیت مزایدهها، مسیرِ قراردادها و سهم جوامع محلی همچنان مطرح است.
در جنوب و غرب کشور نیز بحث بر سر منابع استراتژیک مانند لیتیوم و سایر مواد معدنی ادامه دارد؛ منابعی که در صورت بهرهبرداری صنعتی میتوانند جایگاه اقتصادی افغانستان را تغییر دهند، اما فعلاً فاصله میان ظرفیت و تولید واقعی همچنان قابل توجه است.
تغییرِ ساختار پس از ۲۰۲۱:
پس از بازگشتِ طالبان به قدرت، بخش معدن بهیکی از محورهای اصلی درآمد داخلی تبدیل شده است. بر اساسِ گزارشهای تحلیلی، در این دوره بیش از ۲۰۰ قرارداد معدنی در بخشهای کوچک و متوسط واگذار شده و روند مزایدهها در ولایتهای مختلف گسترش یافته است.
مقامهای طالبان این روند را بخشی از تلاش برای افزایشِ درآمد داخلی و کاهش وابستگی به کمکهای خارجی عنوان میکنند.
با این حال، جزئیاتِ کامل بسیاری از قراردادها در دسترس عموم قرار ندارد و ارزیابی مستقل از شرایط این توافقها محدود است.
برخی پروژههای بزرگ نیز هنوز به مرحله تولید پایدار نرسیدهاند، موضوعی که نشان میدهد فاصله میان «امضای قرارداد» و «استخراج صنعتی واقعی» همچنان یک چالش ساختاری در بخش معدن افغانستان است.
شکاف میانِ ثروت و توسعه:
با وجود افزایش فعالیتهای معدنی، نشانههای روشنی از تبدیل این منابع به توسعه پایدار در سطح کشور دیده نمیشود.
زنجیره کامل ارزشِ معدنی در داخل افغانستان شکل نگرفته و بخش عمده مواد خام بدون فرآوری صادر میشود. این الگو باعث میشود ارزش افزوده اصلی در خارج از کشور ایجاد شود.
در نتیجه، معدن بیشتر به منبع درآمدِ کوتاهمدت تبدیل شده تا موتور توسعه صنعتی.
در سطحِ محلی نیز، ارتباط میان استخراج معادن و بهبود خدمات عمومی و معیشت مردم در بسیاری از مناطق محدود باقی مانده است.
جمعبندی:
افغانستان امروز با واقعیتی دوگانه روبهرو است: از یکسو، یکی از غنیترین ذخایر معدنی منطقه را در اختیار دارد؛ از طلا و زمرد گرفته تا آهن، مس و منابع استراتژیک. از سوی دیگر، این ثروت هنوز بهشکل گسترده و پایدار به توسعه اقتصادی و رفاه عمومی تبدیل نشده است.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، بخشِ معدن گسترش یافته و بیش از ۲۰۰ قرارداد جدید امضا شده است. اما این افزایشِ فعالیت هنوز بهمعنای ایجاد یک اقتصاد معدنی شفاف و توسعهمحور نیست.
در نهایت، مسئله افغانستان نه کمبودِ منابع، بلکه شکاف میان «ثروت زیرزمینی» و «توسعه روی زمین» است – شکافی که هر روز از دلِ کوهها استخراج میشود، اما در سطح زمین کمتر ترمیم میگردد.