امروز روز جهانی کسبوکارهای خرد، کوچک و متوسط است؛ روزی که سازمان ملل متحد آن را برای جلب توجه جهانیان به نقش این کسبوکارها در اشتغالزایی، کاهش فقر و رشد اقتصادی نامگذاری کرده است. منظور از کسبوکارهای کوچک، بنگاههایی است که معمولاً با حدود ۱۰ تا ۵۰ کارمند فعالیت میکنند.
به این مناسبت، بد نیست چند نکته درباره وضعیت کسبوکارهای کوچک در افغانستان گفته شود.
افغانستان امروز یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. فقر در این کشور چنان عمیق و بنیانبرانداز شده که بر اساس برآوردهای نهادهای بینالمللی، بیش از ۹۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند و میلیونها نفر برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی با مشکل روبهرو هستند.
همزمان، بیکاری نیز به یکی از بزرگترین بحرانهای کشور تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان از نبود فرصتهای شغلی شکایت دارند و گزارشهای نهادهای بینالمللی از نرخ بسیار بالای بیکاری در افغانستان حکایت میکنند.
با این همه، کمتر کسی در افغانستان به راهاندازی یک کسبوکار کوچک میاندیشد. این وضعیت، به باور من، دستکم چهار علت دارد:
۱. فرهنگ اتکا به دولت
یکی از مشکلات ریشهای در افغانستان، فرهنگ اتکا به دولت است. بسیاری از جوانان از مکتب تا دانشگاه درس میخوانند با این امید که پس از فراغت، دولت آنان را استخدام کند. تمام نگاهشان به دولت دوخته شده و کمتر به ایجاد شغل برای خود یا دیگران فکر میکنند.
این نوع نگرش، هم دولت را زیر فشار قرار میدهد و هم به گسترش بیکاری دامن میزند. دولت هرگز توان استخدام همه دانشآموختگان را ندارد. بنابراین، باید فرهنگ خوداتکایی، کارآفرینی و ایجاد کسبوکارهای کوچک در جامعه تقویت شود.
۲. شتابزدگی برای ثروتمند شدن
میان «کار» و «بدکاری» تفاوت وجود دارد. کار، یعنی کسب روزی از راه مشروع؛ اما بدکاری به فعالیتهای غیرقانونی و سودجویانه گفته میشود.
متأسفانه در افغانستان بسیاری از افراد میخواهند یکشبه ثروتمند شوند. همین نگاه باعث میشود یا به فعالیتهای غیرقانونی روی بیاورند یا سالها بیکار بمانند، چون حاضر نیستند از یک کسبوکار کوچک آغاز کنند.
همین ذهنیت، یکی از دلایل گرایش گسترده به مهاجرت نیز هست. برخی تصور میکنند تنها راه رسیدن به رفاه، رفتن به اروپا یا آمریکا است، در حالی که اگر همین روحیه تلاش و پشتکار را در داخل کشور برای ایجاد یک کسبوکار کوچک به کار میگرفتند، بسیاری از آنان میتوانستند زندگی آبرومندی داشته باشند.
۳. تحصیلات غیرحرفهای
در دو دهه گذشته، بسیاری از جوانان افغانستان به رشتههایی مانند علوم سیاسی، فلسفه و ادبیات علاقهمند بودند. این رشتهها بدون تردید برای توسعه یک جامعه ضروریاند، اما در کنار آن، آموزش مهارتهای فنی و حرفهای نیز اهمیت حیاتی دارد.
کسی که حرفهای مانند نجاری، برقکاری، لولهکشی، مکانیکی یا برنامهنویسی را بیاموزد، در هر جای دنیا امکان یافتن کار را خواهد داشت. اما صرف داشتن مدرک دانشگاهی، بدون مهارت عملی، لزوماً به اشتغال منجر نمیشود.
۴. تحقیر کار یدی
چند روز پیش مطلبی از ماریو بارگاس یوسا، برنده جایزه نوبل ادبیات، درباره دو فیلسوف بزرگ قرن بیستم، لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر، میخواندم. با وجود جایگاه علمی برجسته، ویتگنشتاین مدتی باغبان بود و پوپر حرفه نجاری را آموخته بود. هر دو، با آنکه از خانوادههای مرفه میآمدند، برای کار یدی ارزش قائل بودند.
در افغانستان اما بسیاری از جوانان، به محض ورود به دانشگاه، کار یدی را دون شأن خود میدانند. حتی اگر سالها بیکار بمانند، حاضر نیستند به مشاغلی مانند نجاری، آهنگری، بنایی، خیاطی یا سایر حرفههای فنی روی بیاورند.
تا زمانی که این نگاه تغییر نکند و کار یدی همچنان تحقیر شود، انتظار رونق کسبوکارهای کوچک و کاهش بیکاری، انتظاری واقعبینانه نخواهد بود.