تاریخ ۲۱ ژوئن در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان «روز پدر» گرامی داشته میشود. در افغانستان نیز شماری از کاربران شبکههای اجتماعی با انتشار یادداشتها و پیامهایی از این روز تجلیل کردند.
با نگاهی به تقویم جهانی، مناسبتهای متعددی چون روز زن، روز مادر، روز آموزش و دهها مناسبت دیگر را میتوان یافت. اما پرسش این است که آیا بشریت به «روز پدر» نیز نیاز دارد؟ این مناسبت چه اهمیتی در زندگی اجتماعی و خانوادگی امروز دارد؟
به مناسبت روز پدر، نگاهی میاندازم به کتاب «در باره عشق: فلسفهای برای قرن بیستویکم» نوشته لوک فری، فیلسوف و سیاستمدار فرانسوی.
لوک فری افزون بر فعالیتهای فلسفی و دانشگاهی، از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ به عنوان وزیر آموزشوپرورش فرانسه در کابینه ژانپیر رافارن فعالیت کرده است. حضور او در این جایگاه سبب شد تا از نزدیک با پیامدهای کاهش اقتدار والدین، بهویژه پدران، در خانوادهها و نظام آموزشی آشنا شود.
فری معتقد است که اگر در گذشته پدرسالاری بر خانوادهها حاکم بود، امروز با پدیدهای روبهرو هستیم که آن را «کودکسالاری» یا «کودک همچون سلطان» مینامد. به باور او، در بسیاری از خانوادههای معاصر سلسلهمراتب سنتی دگرگون شده و کودکان بیش از پیش در جایگاه تصمیمگیرنده قرار گرفتهاند. در چنین وضعیتی، خواست و میل کودک به معیار اصلی تصمیمگیری تبدیل میشود و اقتدار والدین به حاشیه میرود.
او البته تأکید میکند که این تحول جنبههای مثبتی نیز داشته است. کودکان امروز فرصت بیشتری برای ابراز نظر، مشارکت در تصمیمها و پرورش عزتنفس خود دارند. با این حال، فری بر این باور است که عشق افراطی به کودکان و پرهیز از اعمال هرگونه اقتدار، به تضعیف انضباط، قانونپذیری و مسئولیتپذیری در فرآیند تربیت انجامیده است.
از دیدگاه او، این وضعیت در نظام آموزشی فرانسه نیز بازتاب یافته و سه خطای عمده را به دنبال داشته است: ستایش اغراقآمیز جوانی، ظهور کودک بهعنوان «سلطان» و رواج شیوههای آموزشی مبتنی بر پاداش و تنبیه سطحی. نتیجه این روند، به باور فری، بروز سه مشکل اساسی در آموزش فرانسه بوده است:
۱. افزایش چشمگیر بیسوادی؛ بهگونهای که برخی دانشآموزان با وجود فراغت از مکتب، همچنان مهارتهای پایهای خواندن و نوشتن را بهخوبی فرا نگرفتهاند.
۲. افول مدنیت و افزایش خشونت در مکاتب.
۳. خروج سالانه حدود ۱۵۰ هزار دانشآموز از نظام آموزشی بدون دریافت گواهینامه یا موفقیت در آزمونهای عمومی؛ پدیدهای که از نظر او نشانه شکست جدی نظام آموزشی است.
فری پس از طرح این مشکلات، نکتهای قابل تأمل را مطرح میکند: اگر سرچشمه بخشی از این بحرانها عشق به کودکان بوده است، راه برونرفت از آن نیز در همان عشق نهفته است. اما این عشق باید با مسئولیت، قانون و اقتدار همراه باشد.
او خواهان احیای نوعی «اقتدار حداقلی» والدین در خانواده است؛ اقتداری که با الگوی سنتی و اقتدارگرای گذشته تفاوت دارد و بر پایه محبت و احترام متقابل شکل میگیرد. به باور او، خانواده باید مسئولیت اصلی تربیت کودکان را بر عهده بگیرد، روحیه قانونگرایی را در آنان پرورش دهد و آنان را با میراث فرهنگی و فکری تمدن آشنا سازد. در مقابل، وظیفه اصلی مکاتب باید آموزش باشد، نه جبران کاستیهای تربیتی خانوادهها.
از نگاه فری، همچنین باید از ستایش افراطی فرهنگ جوانی و کمارزش شمردن تجربه و بلوغ بزرگسالان پرهیز کرد و رابطهای مبتنی بر احترام و سلسلهمراتب مسئولانه میان آموزگار و دانشآموز را بازسازی نمود.
شاید روز پدر تنها فرصتی برای قدردانی از پدران نباشد؛ بلکه مجالی باشد برای اندیشیدن دوباره به نقش آنان در خانواده و جامعه. نقشی که نه بر سلطه و اقتدار مطلق، بلکه بر مسئولیت، محبت و هدایت استوار است.