زنستیزی پدیدهای جدید نیست. پیش از ظهور اسلام و در عصر شهرـدولتهای یونان، زنان و بردگان جزو شهروندان به شمار نمیآمدند و از بسیاری از حقوق انسانی محروم بودند. با طلوع خورشید اسلام، تمدن اسلامی نخستین بستری را فراهم ساخت که برای زنان حق آموزش، کار، مالکیت و آزادیهای انسانی را به رسمیت شناخت و آنان را از جایگاه بردگان جنسی و ابزارهای هوسرانی به مقام انسانهای دارای کرامت و شخصیت مستقل ارتقا داد.
زنان نخستین کسانی بودند که دعوت اسلامی را پذیرفتند و در کنار پیامبر اسلام ایستادند. آنان در غزوات، علاوه بر مسئولیت تربیت فرزندان و مدیریت امور خانواده، پرستاری از زخمیان اصحاب را نیز بر عهده داشتند و دوشادوش مردان در ساختن جامعه نوپای اسلامی سهم گرفتند. در هیچ جای دین، احکام عبادی و اجتماعی مختص مردان دانسته نشده است. اگر عایشه صدیقه، امالمؤمنین، از حق آموزش و تعلیم محروم میشد، چگونه بیشترین احادیث صحیح پیامبر از طریق ایشان روایت میگردید و امروز میلیونها مسلمان به آن استناد میکنند؟
عزت و شوکت مرد، در سایه همدلی، خرد و همراهی زن معنا مییابد و خانواده بدون حضور آگاهانه و باوقار زن، به آسانی در گرداب بحرانهای اخلاقی فرو میرود. پیامبر اسلام حتی در نخستین مراحل دعوت خود با انواع خرافات، توهینها و دشمنیها روبهرو شد، اما هرگز با عصبانیت و احساسات کور واکنش نشان نداد. او رسول خدا بود و محبوب پروردگار، اما هیچگاه دچار غرور مالکیت دین نشد. رسالت خویش را تنها در رساندن پیام الهی میدید، نه در زجر، شکنجه و تحمیل عقیده بر دیگران.
پیامبر به خوبی میدانست که اجرای هرگونه روش سختگیرانه و خشونتآمیز، راه دعوت و پذیرش اسلام را با موانع جدی روبهرو میسازد؛ از همین رو اخلاق نیکو، مدارا و حکمت، بزرگترین عامل گسترش دعوت او شد. در تاریخ صدر اسلام نیز نمونهای از رفتار سازمانیافته و تحقیرآمیز با زنان به چشم نمیخورد.
زنان افغانستان نیز در دشوارترین شرایط تاریخی همواره در کنار مردان ایستادهاند. در تاریخنامه بلخ، هنگام شرح کشتار چنگیز، آمده است که زنان در صف نخست نبرد قرار گرفتند تا مردانشان فرصت دفاع و بقا پیدا کنند. این روحیه ایثار و فداکاری، بخشی از هویت تاریخی زن این سرزمین است. در عرصه فرهنگ و ادب نیز زنانی چون رابعه بلخی، پروین اعتصامی و صدها شاعر و اندیشمند دیگر الهامبخش شعر، اندیشه و فرهنگ بودهاند و نشان دادهاند که استعداد و خرد، وابسته به جنسیت نیست.
زنان تنها به دلیل زن بودن نباید ناقص، ناتوان یا کمارزش تلقی شوند. آرامش و عزت آدم ابوالبشر نیز در همدلی و همراهی بیبی حوا تحقق یافت و این خود نمادی از جایگاه مکمل و ارزشمند زن در آفرینش است. دفاع از حقوق زنان نیز هیچ پیوند الزامی با فمینیسم غربی ندارد، بلکه دفاع از یک اصل انسانی و دینی است؛ اصلی که کرامت انسان را فارغ از جنسیت پاس میدارد.
قوانین سختگیرانه نه از جوهر انسانیت سرچشمه میگیرند و نه از روح قوانین الهی و مدنی. آنچه گاه به محدودسازی و محرومیت زنان میانجامد، بیش از آنکه ریشه در متن دین داشته باشد، حاصل تفسیرهای کجاندیشانه، برداشتهای سلیقهای و فقدان درک جامع از فلسفه احکام و شیوههای اصلاح اجتماعی است.
منحصر ساختن زنان معمولاً از دو عامل ناشی میشود؛ نخست، ترس از توانایی و نفوذ آنان، زیرا زنان در طول تاریخ بشری فرمانروایان و حکمای قدرتمندی بودهاند و داستان ملکه سبا یا بلقیس در عصر حضرت سلیمان نمونهای روشن از این حقیقت است. دوم، باور غلطی که از عصر جاهلیت به جا مانده و زن را وسیله ارضای اغراض شهوانی میپندارد؛ برداشتی که دین مقدس اسلام آن را به صراحت رد کرده است. عایشه صدیقه روایت میکند که در عصر جاهلیت چهار نوع ازدواج وجود داشت و اسلام تنها شیوهای را پذیرفت که عزت، حرمت و شخصیت زن را حفظ میکرد و بر سایر روشها خط بطلان کشید.
با نگاهی به تاریخ تمدن اسلامی، از عصر خلفای راشدین تا دورههای اموی، عباسی، سامانی و صفاری، نمونهای از محدودیتهای فراگیر و سازمانیافته علیه زنان به گستردگی آنچه امروز در برخی جوامع مشاهده میشود، به چشم نمیخورد. در حالی که زنان در بسیاری از این ادوار در عرصههای علمی، اقتصادی و اجتماعی حضور داشتهاند، محروم ساختن آنان از آموزش، کار و مشارکت اجتماعی به دشواری قابل توجیه است.
فلسفه امر به معروف و نهی از منکر نیز بر اصلاح ناهنجاریهایی استوار است که سلامت و عدالت اجتماعی را تهدید میکنند. فساد اداری، تبعیض، سوءاستفاده از قدرت، تعصبهای قومی و زبانی و دهها آسیب دیگر از جمله مسائلیاند که مبارزه با آنها باید در اولویت هر نظام اصلاحگر قرار گیرد.
سالار مسعود: تمرکز افراطی بر ضعیفترین و کمدفاعترین قشر جامعه، در حالی که معضلات بزرگتر همچنان پابرجا ماندهاند، نه با روح عدالت سازگار است و نه با اهداف والای اصلاح اجتماعی.
زنانی که طی سالهای متمادی از حق آموزش و کار محروم شدهاند، به تدریج به آسیبپذیرترین لایه جامعه تبدیل شدهاند. تجربه تاریخی و مطالعات اجتماعی نشان میدهد که انسانها در شرایط تنگنا و محرومیت، گاه ناچار به انتخاب میان بد و بدتر میشوند. جامعه مردسالاری که راه دانش، استقلال اقتصادی و مشارکت اجتماعی را بر زنان ببندد، در حقیقت آنان را به سوی آسیبهای بیشتر سوق میدهد و سپس همان قربانیان را مورد سرزنش قرار میدهد.
مردم هرات نیز نه از روی انگیزههای صرفاً سیاسی، بلکه در دفاع از عزت و حرمت زنان خود به خیابانها آمدند و با وجود آگاهی از خطر کشته شدن، تهدیدها را به جان خریدند؛ زیرا باور داشتند که کرامت زن، کرامت خانواده و جامعه است.
حتی اگر فرض شود تخلفی از سوی برخی زنان در رعایت پوشش صورت گرفته باشد، برخوردهای تحقیرآمیز، بازداشت، توهین و اعمال زور نه تنها حافظ کرامت زنان نیست، بلکه خود مصداق تعرض به حیثیت، عزت و شخصیت آنان به شمار میرود. جامعهای با سلب حق آموزش، کار و حضور اجتماعی از نیمی از جمعیت خود به عدالت دست نخواهد یافت.
جامعهای که در پی اصلاح است، باید میان هدایت و مجازات، آگاهیبخشی و تحقیر، و نیز میان عدالت و سختگیری سلیقهای تفاوت قائل شود؛ زیرا کرامت انسانی، فارغ از جنسیت، یکی از بنیادیترین ارزشهایی است که هیچ برنامه اصلاحی نباید آن را قربانی کند.
زن، ستون خانواده، معمار فرهنگ و پرورشدهنده نسلهاست. ظلم بر زن تنها ستم بر یک فرد نیست، بلکه جفایی بر آینده یک ملت است. هر جامعهای که زن را به حاشیه براند، در حقیقت نیمی از ظرفیت فکری، فرهنگی و انسانی خود را از دست خواهد داد. بنابراین، دفاع از حقوق زنان نه تقلید از شرق و غرب، بلکه دفاع از عدالت، عقلانیت و ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی است؛ ارزشهایی که انسان را پیش از هر عنوان و جنسیتی، شایسته احترام، آزادی و کرامت میدانند.