این روزها روایتهای متعددی از آزار و تجاوز جنسی از برخی شاعران و فعالین فرهنگی و ادبی افغانستان در گذشته منتشر میشود. تقریباً هر چند روز، نوشته یا روایتی تازه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ روایتهایی که در آن زنان از تجربههای تلخ خود سخن میگویند و برخی چهرههای شناختهشده فرهنگی، ادبی یا دانشگاهی را متهم میکنند. در تازهترین مورد دختری، شاعری از بلخ را متهم کرده که در گذشته به او تجاوز نموده است.
برای هر انسان منصف، مواجهه با این روایتها آسان نیست. از یک سو، نمیتوان رنج و درد احتمالی کسانی را که سالها سکوت کردهاند نادیده گرفت. از سوی دیگر، نمیتوان بدون تحقیق، سند و روند عادلانه، هر اتهامی را حقیقت قطعی دانست. میان این دو، پرسش بزرگتری قرار دارد: اگر این روایتها حقیقت داشته باشند، چه چیزی درباره وضعیت فرهنگی افغانستان در گذشته میگویند؟ و اگر بخشی از آنها نادرست یا اغراقآمیز باشند، چه پیامدی برای اعتبار انسانها و اعتماد عمومی خواهند داشت؟
در این یادداشت کوتاه تلاش شده است به ریشههای این مسألهی مهم پرداخته شود.
فرهنگ، قدرت و فرسایش اخلاق
میشل فوکو معتقد بود که قدرت تنها در حکومتها و نهادهای رسمی حضور ندارد؛ بلکه در همه روابط انسانی جریان دارد. گاهی یک استاد، یک شاعر، یک نویسنده یا یک چهره مشهور نیز میتواند در موقعیتی قرار گیرد که از نفوذ و اعتبار خود برای تأثیرگذاری بر دیگران استفاده کند.
جامعه فرهنگی افغانستان در دو دهه گذشته، در کنار همه دستاوردهایش، از این آسیب نیز مصون نبود. بسیاری از محافل فرهنگی، ادبی و هنری فاقد سازوکارهای روشن برای پاسخگویی، نقد و نظارت بودند. در چنین فضاهایی، گاهی شهرت به مصونیت تبدیل میشود و جایگاه اجتماعی، نقد را دشوار میسازد. با این حال، در گذشته نیز اتهامهای از این جنس بر سلیبریتیهای فرهنگی وارد بود، آن اتهامها شفاف بررسی نشد تا حقیقت و عدم آن برملا شود.
در عین حال، نباید فراموش کرد که هر ادعایی نیازمند بررسی دقیق است. اصل بنیادین عدالت این است که نه قربانی احتمالی خاموش شود و نه متهم پیش از اثبات جرم محکوم گردد. فیلسوف فرانسوی مونتسکیو میگفت: «بیعدالتی نسبت به یک فرد، تهدیدی علیه عدالت برای همه است.» این سخن هم درباره کسی که مورد آزار قرار گرفته صادق است و هم درباره کسی که بدون اثبات جرم، محکوم میشود.
یکی از پیچیدگیهای برخی روایتهای اخیر این است که در آنها از مهمانیها، مصرف مشروبات الکلی، روابط دوستانه یا خلوتهای دوطرفه سخن گفته میشود. همین امر قضاوت را دشوارتر میسازد. رضایت، اجبار، سوءاستفاده از موقعیت، فریب یا ناتوانی در تصمیمگیری آگاهانه، همگی مسائلیاند که تنها با روایتهای یکجانبه نمیتوان درباره آنها حکم قطعی صادر کرد.
اما حتی اگر درباره جزئیات بسیاری از این پروندهها نتوان با اطمینان سخن گفت، یک واقعیت انکارناپذیر باقی میماند: جامعه فرهنگی افغانستان نیازمند گفتوگوی جدی درباره اخلاق، مسئولیت و مرزهای رفتار حرفهای است.
مشکل جوامع ما این است که معمولاً افراد را یا قدیس میسازیم یا شیطان. هنگامی که یک چهره مشهور متهم میشود، عدهای بدون چونوچرا او را مجرم میدانند و عدهای دیگر بدون هیچ تردیدی از او دفاع میکنند. در حالی که حقیقت معمولاً پیچیدهتر از این دوگانههاست.
کارل پوپر میگفت: «جامعه باز، جامعهای است که در آن هیچکس فراتر از نقد نباشد.» اگر جامعه فرهنگی افغانستان واقعاً به ارزشهای روشنفکری باور داشته باشد، باید بتواند هم از حق قربانیان احتمالی برای سخن گفتن دفاع کند و هم از حق متهمان برای برخورداری از روند عادلانه.
بحران زمانی آغاز میشود که یا سکوت بر همهچیز حاکم شود، یا اتهام جای حقیقت را بگیرد.
از سوی دیگر، انتشار این روایتها، صرفنظر از درستی یا نادرستی هر مورد، نشانهای از یک بیاعتمادی عمیق نیز هست. بسیاری از زنان احساس کردهاند که در زمان وقوع رویدادها امکان دادخواهی نداشتهاند و اکنون شبکههای اجتماعی را بهعنوان تنها تریبون خود یافتهاند. همین مسئله به خودی خود نشاندهنده ضعف نهادهای رسمی و مدنی گذشته در رسیدگی به چنین موضوعاتی است.
پایان سخن اینکه؛
روایتهای این روزها تنها درباره چند شاعر، نویسنده یا چهره فرهنگی نیست؛ بلکه آینهای است که بخشی از واقعیت جامعه ما را نشان میدهد. واقعیتی که در آن، اخلاق، قدرت، شهرت، سکوت و حقیقت درهم تنیدهاند.
اگر این روایتها حقیقت داشته باشند، جامعه فرهنگی افغانستان باید با شجاعت به گذشته خود نگاه کند و مسئولیت بپذیرد. و اگر برخی از این اتهامها نادرست باشند، باید از آسیب دیدن حیثیت انسانها جلوگیری شود و اصل عدالت رعایت گردد.
آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، کشف حقیقت است؛ نه انتقام، نه تسویهحساب و نه قهرمانسازی. زیرا هیچ جامعهای با پنهان کردن زخمهای خود درمان نمیشود و هیچ جامعهای نیز با قربانی کردن حقیقت به عدالت نمیرسد.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که جامعه فرهنگی افغانستان پیش از آنکه درباره شعر، ادبیات و هنر سخن بگوید، درباره اخلاق، مسئولیت و صداقت با خود روبهرو شود. که این روایتها به ابزاری برای شهرت و سرکوب و بدنامی افراد نیکنام و برائت کسانی تبدیل نشود که رضایت را تجاوز روایت کنند.