در روزهایی که هزاران مسلمان از سراسر جهان برای ادای مناسک حج راهی مکه میشوند، در افغانستان روایتهایی نشر میشود که نهتنها وجدان انسانی، بلکه معنای دین و اخلاق را نیز به لرزه میاندازد. دیروز گزارشی منتشر شد که مردی در دایکندی ادعا کرده بود افراد طالبان شبهنگام به خانهاش یورش برده، همسر و دخترش را مورد تجاوز قرار دادهاند. این تنها یک روایت منفرد نیست؛ در چهار سال گذشته دهها گزارش، شهادت و روایت از گوشهوکنار افغانستان منتشر شده که از قتل، شکنجه، تحقیر، سرکوب و حتا تجاوز توسط افراد وابسته به طالبان سخن میگویند. اما تناقض هولناک ماجرا اینجاست که همین افراد، با چهرههای مذهبی، ریشهای بلند و شعارهای دینی، خود را «مجاهد» و «خادم شریعت» معرفی میکنند و در موسم حج نیز راهی خانهٔ خدا میشوند.
پرسش اینجاست: چگونه ممکن است انسانی دستش به خون، شکنجه، تحقیر و تجاوز آلوده باشد، اما همزمان خود را نمایندهٔ دین و اخلاق بداند؟ آیا حج، عبادت است یا پوششی برای تطهیر جنایت؟
دین، قدرت و فروپاشی اخلاق
یکی از خطرناکترین پدیدههای تاریخ، زمانی رخ میدهد که دین در خدمت قدرت قرار بگیرد. در چنین وضعیتی، اخلاق قربانی میشود و ایمان به ابزار مشروعیتبخشی برای خشونت تبدیل میگردد. طالبان نیز سالهاست دقیقاً از همین الگو استفاده میکنند؛ گروهی که با نام دین حکومت میکند، اما عملکردش در بسیاری موارد با ابتداییترین اصول انسانی و اسلامی در تضاد قرار دارد.
در اسلام، حرمت انسان جایگاهی عظیم دارد. تجاوز، ظلم، شکنجه و قتل بیگناهان از بزرگترین گناهان شمرده میشود. اما آنچه امروز در افغانستان دیده میشود، چیزی متفاوت است: کسانی که شبهنگام به خانههای مردم یورش میبرند، زنان را تحقیر میکنند، جوانان را میکشند و مردم را به وحشت میاندازند، صبح فردا با زبان دین سخن میگویند و خود را «مجریان شریعت» معرفی میکنند.
این همان چیزیست که فریدریش نیچه دربارهاش هشدار داده بود؛ زمانی که میگفت خطرناکترین انسانها کسانیاند که یقین دارند خدا در کنار آنان ایستاده است. زیرا در چنین وضعیتی، جنایت دیگر برایشان جنایت نیست، بلکه «وظیفه» جلوه میکند.
حج در معنای واقعی خود، سفری روحانی برای پالایش نفس، فروتنی و بازگشت به اخلاق انسانی است. انسانی که به حج میرود، باید پیش از هر چیز از ظلم به دیگران دست شسته باشد. اما وقتی کسانی که متهم به سرکوب، شکنجه و تجاوزند، با کاروانهای رسمی به حج فرستاده میشوند، این پرسش شکل میگیرد که آیا حج برای آنان به یک ابزار تبلیغاتی و نمایش دینداری تبدیل نشده است؟
جامعهٔ افغانستان سالهاست شاهد نوعی ریاکاری مذهبی است؛ وضعیتی که در آن، ظاهر دین حفظ میشود اما روح دین قربانی قدرت میگردد. طالبان از یکسو زنان را به نام شریعت خانهنشین میکنند، از سوی دیگر گزارشهای فراوانی از رفتارهای غیرانسانی افرادشان منتشر میشود. این تناقض، نهتنها اعتماد مردم به حکومت، بلکه اعتماد بخشی از جامعه به دین رسمی و حکومتی را نیز از بین برده است.
بخش دردناکتر ماجرا، سکوت است؛ سکوت نهادهای بینالمللی، سکوت بسیاری از کشورهای اسلامی و سکوت بخشی از جامعهای که از ترس یا ناامیدی خاموش مانده است. وقتی گزارشهای مربوط به تجاوز، قتل و شکنجه بدون پیگرد باقی میماند، جنایت به تدریج عادی میشود.
در افغانستان امروز، مردم نهتنها از فقر و استبداد رنج میبرند، بلکه احساس میکنند پناهگاهی برای دادخواهی وجود ندارد. قربانیان، اغلب خاموش میمانند، زیرا میدانند که در برابر قدرت مسلح و ایدئولوژیک، صدایشان شنیده نخواهد شد.
پایان سخن اینکه؛
طالبان سالها تلاش کردهاند خود را گروهی مذهبی و مدافع ارزشهای اسلامی معرفی کنند، اما واقعیتهای میدانی و روایتهای مردم، تصویر دیگری ارائه میدهد؛ تصویری از گروهی که در کنار سرکوب و تبعیض، متهم به خشونتهای گسترده علیه شهروندان نیز هست.
دین، بدون اخلاق، تنها به ابزار قدرت تبدیل میشود. حج، بدون احترام به حرمت انسان، چیزی جز یک نمایش ظاهری نیست. نمیتوان شبهنگام به خانهٔ مردم یورش برد، حرمت انسانها را شکست، زنان را تحقیر کرد و سپس با لباس احرام از پاکی و تقوا سخن گفت.
تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه پشت نقاب دین پنهان بماند. روزی فرا میرسد که حقیقت، از زیر خاکستر ترس و سکوت بیرون خواهد آمد؛ و آن روز، نه ریشهای بلند، نه شعارهای مذهبی و نه سفرهای حج، هیچکدام قادر نخواهند بود بار جنایت را از شانههای عاملانش بردارند.