در ماههای اخیر تنشها و درگیریهای زیادی در امتداد مرزِ بینالمللی دیورند، میان طالبان و پاکستان رخ داد. در تبیین و تحلیل این درگیریها، دیدگاهای مختلفی مطرح شده است. اما اگر این وضعیت را با معیارهای علوم سیاسی، جامعهشناسی، حقوق بینالملل و واقعیتها و مناسبتهای حاکم بر اوضاع کنونی پاکستان و افغانستان بررسی کنیم، بهسادگی میتوان فهمید که این درگیری بیشتر «تقابل میان طالبان و پاکستان» است، نه «جنگ پاکستان با افغانستان بهعنوان یک دولت–ملت». ده دلیل ذیل این برداشت را بازگو میکند.
۱. نبودِ دولت بهمعنای حقوقی در افغانستان. دولت صرفاً بهمعنای کنترولِ یک سرزمین، آن هم با زورِ مطلق نیست؛ بلکه مجموعهای از نهادهای مشروع، قانون اساسی، نظام نمایندگی سیاسی، حاکمیت و ساختارهای پایدار حکمرانی است. با این حساب، در شرایط کنونی، افغانستان توسط یک گروه سد در سد نظامی و نامشروع که از یک مسیر غیر قانونی قدرت را تصاحب کردهاند-اداره میشود که جز شاخص «سرزمین»، دیگر شاخصهای «دولت» را ندارد. در نتیجه نزاع کنونی پاکستان با طالبان، در هیچ صورتی نزاع دو دولت گفته نمیشود.
۲. طالبان بهعنوانِ «حکومت»، از همه مردم افغانستان نمایندگی نمیکنند. این گروه از نظر اجتماعی و واقعیتهای قومی افغانستان، بیشتر یک جریان خاص با پایگاها و جغرافیای مشخص قومی و ایدئولوژیک است، تا یک «حکومت» در معنای نمایندگی از مردم. بنابراین؛ درگیری آنان با یک کشورِ دیگر الزاماً بهمعنای «جنگ مردم افغانستان با آن کشور» نیست.
۳. پدیدهی طالب با ریشهها و عوامل اجتماعی و تاریخی آن، اغلبا در مناطق پشتوننشین در دو سوی مرز افغانستان و پاکستان شکل گرفته است. بههمین دلیل، بسیاری از تحلیلگران آن را در چارچوب جامعهی پشتونی در دو سوی مرز بینالمللی دیورند تحلیل میکنند. از این منظر؛ بخشی از تنش کنونی را میتوان نوع اختلاف در درون یک حوزه اجتماعی–قومی دانست؛ نه تقابل «کلاسیک» میان دو دولتِ مستقل.
۴. دعوا بر سر مدیریت گروههای تروریستی و افراطی، دلیل اصلی اختلاف میان طالبان افغانستان و پاکستان است. پاکستان مدعی است که نیروهای تحریک طالبان پاکستانی (تی.تی.پی)، در خاک افغانستان حضور دارند و از آنجا علیه پاکستان عملیات انجام میدهند. در نتیجه، ریشهی اصلی تنش بیشتر بهیک موضوع امنیتی «مشخص» مربوط میشود؛ نه بهیک جنگ فراگیر میان دو کشور.
۵. طالبان یک جنبش ایدئولوژیک و دانشآموختهی مدارس پاکستان استند. اکثر رهبران آنها در پاکستان زندگی کردند، تربیت شدند، خانواده داشتند و دارند، در پاکستان کشته شدند و بهحمایت مستقیم پاکستان در دو دور بهقدرت رسیدند. این گروه جز در پاکستان، در هیچ کشور و منطقه و جهان، متکا و مقوم فکری ندارند. از این منظر؛ هیچ کس ادعا کرده نمیتواند که پاکستان و طالبان بهمعنای واقعی با هم درگیر شدهاند.
۶. نبود اجماع همگانی در افغانستان برای جنگ با پاکستان. در جنگ میان کشورها معمولاً نوعی اجماع همگانی یا دستِ کم بسیج گستردهی سیاسی در جامعه شکل میگیرد. در افغانستان چنین وضعیتی مشاهده نمیشود. بسیاری از گروههای سیاسی، قومی، اجتماعی و بهویژه جوانان، از جنگ طالبان با پاکستان حمایت نمیکنند و حتا آن را ساختگی میخوانند.
۷. تضاد منافع طالبان و پاکستان. پس از بازگشت طالبان بهقدرت، با نزدیک شدنِ این گروه با هند، منافع دو طرف در برخی حوزهها بههم خورد. بهویژه در مسائل امنیت مرزی و کنترل گروههای مسلح. این نمونهی عینی نشان میدهد که تنش فعلی میان طالب و پاکستان، اختلاف میان «برده و مولا» است؛ نه جنگ میان دو کشور و دو ملت.
۸. در حملات هوایی پاکستان بر افغانستان، تاکنون هیچ مقام و رهبر طالبانِ افغانستان هدف قرار نگرفته است؛ در حالیکه این کار برای پاکستان، چون آب خوردن است. بهبیان دیگر؛ پاکستان تنها و تنها اهداف مشخص از جمله پایگاهای (تی.تی.پی) در افغانستان را هدف قرار میدهد و کاری با مردم افغامستان و حتا طالبانِ افغانستان ندارد. پس چهگونه و با چهمنطقی میتوان این جنگ را جنگِ دو «کشور و دو دلت» خواند؟
۹. نبود عزم جمعی یا سازوکار قانونی برای جنگ. در یک جنگ میان دولتها، معمولاً نهادهای رسمی کشور—مانند پارلمان، «دولت قانونی»، ساختارهای تصمیمگیری، دکترین و … تصمیم میگیرند. در افغانستان امروز چنین سازوکاری وجود ندارد و تصامیم در ساختارِ بسیار محدود طالبان گرفته میشود و چنانکه در بالا تذکر رفت، آنها نماینده کل جامعه افغانستان نیستند.
۱۰. نبود منطقِ سیاسی قوی و دلائل ژئوپولیتیکی برای جنگِ پاکستان با افغانستان. از زمان تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷ تاکنون، با وجود دههها تنش سیاسی و مرزی با افغانستان، هیچگاه جنگ تمامعیار میان دو کشور رخ نداده است. دلیل آن روشن است: افغانستان تهدید نظامی در تعریف مدرن و کلاسیک، برای پاکستان نبوده نیست.
بههمین دلیل است که درگیریهای امروزی نیز بیشتر نتیجهی «اختلافات امنیتی» پاکستان با حاکمیت طالبانِ افغانستان است؛ نهبخشی از یک استراتژی تاریخی پاکستان برای جنگ با افغانستان که فرضا امروز مساعد شده باشد. اینجاست که ما میگوییم مشکل طالب با پاکستان ربطی بهافغانستان و مردم افغانستان در مفهوم «دولت-ملت» ندارد.