از دیروز بدینسو «نشست امنیتی هرات» با حضور مقامات حکومت پیشین، کارشناسان سیاسی و امنیتی، روزنامهنگاران، مشاوران نهادهای تحقیقاتی و فعالان سیاسی و مدنی منطقه و جهان برای دو روز در شهر دوشنبه، پایتخت جمهوری تاجیکستان، برگزار گردیده است.
این نشست 7 میز دارد. تا جایی که عناوین میزها و همچنان سخنرانیهای اشتراککنندگان را دنبال کردم، دیده میشود که هدفِ برگزارکنندگان این نشست بیشتر ارایه یکسری پیشنهاد در بارهی حل مساله افغانستان برای کشورهای منطقه و جهان است، نه خلق روایت برای کنشگران داخلی.
به همین دلیل در این نشست، رحمتالله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی در دوره جمهوریت، گفته است که طالبان به دنبال دستیابی به بمب هستهای تاکتیکی هستند. یا اسپنتا، مشاور پیشین امنیت ملی در دوره جمهوریت، از جهان انتقاده کرده و گفته است که جهانیان از مردم و سیاسیون افغانستان میخواهند تا با یک «دیکتاتوری بدویِ دینی قبایلی» کنار بیایند.
آنچه از این سخنرانیها و سخنان سایر اشتراککنندگان دانسته میشود این است که برگزارکنندگان این نشست انتظار دارند که با برگزاری چنین همایشها، دیدگاه جهان نسبت به طالبان را تغییر داده و آنها را به دخالت در مساله افغانستان تشویق و ترغیب کنند.
در اینکه همراهی جهان با مردم افغانستان برای عبور از طالبان یک نیاز جدی است تردیدی نیست، اما این همراهی هنگامی به وجود خواهد آمد که مخالفان طالبان در داخل افغانستان دست به یکسری اقدامات جدی بزنند و از همه مهمتر اینکه متحد و منسجم شده و به یک وزنه تاثیرگذار تبدیل شوند.
در حال حاضر در میانِ مخالفان طالبان تشتت و پراکندگی وجود دارد و هنوز نتوانسته اند در محور یک روایت واحد و تشکل سیاسی و نظامی فراگیر متحد و منسجم شوند.
برای اینکه بتوان میان مخالفان طالبان اتحاد و انسجام به وجود آورد، در گام نخست نیاز است که موانع کنش جمعی در میان اینها شناسایی شود و چنین نشستهایی این پرسش را مطرح کنند که چرا گروههای ضدطالبانی نمیتوانند با همدیگر همکاری کنند؟ چطوری میتوان میل همکاری را در میان شان به وجود آورد؟ چطور میتوان یک «خیر جمعی» تعریف کرد که همگان را متقاعد کند که سود شان در مبارزه و کنش جمعی است؟
یکی از راههای متحدساختن مخالفان طالبان و برساختن این «خیر جمعی»، خلق روایت واحد در میان شان است. روایتها آدمی را مفتون خود میکند. مفتون شدن یعنی اینکه آگاهیمان درباره تمام امور رنگ میبازد و دلواپسیها و دغدغههایمان فراموشمان میشود و در قصه گم میشویم. روایت برای ما باور خلق میکند، هویت عرضه میدارد و باعث میشود هر کسی نقش خود را در داستانِ تعریفشده اجرا کند.
چنین روایتهایی را باید نهادهای تحقیقاتی خلق کند و در نشستهای مانند «نشست امنیتی هرات» پیگیری شود.
متاسفانه تا جایی که من دنبال میکنم نخبگان ما به جای اینکه برای خلق روایت در داخل تلاش کنند، همه هم و غم شان این است که چگونه کشورهای جهان را به دخالت نظامی در افغانستان تشویق کنند. این امر متاسفانه ریشه در ذهنیت بستهای دارد که برای مردم افغانستان عاملیت و فاعلیت قایل نبوده و هنوز در جستجوی یک منجی در خارج میباشد.
با این ذهنیت نمیتوان معضل افغانستان را حل کرد. کشورهای جهان تا هنوز بارها با اشاره و ایماء برای مان فهمانده است تا اتفاقی در داخل نیفتد، منتظر معجزهای از بیرون نباشند. به تعبیر دیگر، تا مخالفان طالبان متحد و منسجم نشوند و مبارزات نظامی را در داخل آغاز نکنند، دنیا آنها را همراهی نخواهند کرد.