سالهاست طالبان تلاش میکنند داعش را بهعنوان دشمن خود معرفی کنند؛ گویی یک طرف، نیرویی متفاوت و مستقل است و طرف دیگر، طالبان که گویا خود قربانی تروریسم داعش شده است. این روایت، اگر بدون نگاه به گذشته و ریشههای این جریانها پذیرفته شود، بخش مهمی از واقعیت افغانستان را پنهان میکند.
داعش در افغانستان از آسمان نیفتاد. این جریان در خلأ شکل نگرفت و در جامعهای ظهور نکرد که پیش از آن طالبان و دهها جریان افراطی دیگر در آن حضور نداشته باشند. بخشی از نیروهای داعش خراسان، سابقه حضور در صفوف طالبان و دیگر گروههای مسلح داشتند؛ افرادی که از طالبان جدا شدند، با رهبری آن اختلاف پیدا کردند یا در رقابتهای درونی جریانهای افراطی، به پرچم دیگری روی آوردند.
از همینجا باید یک پرسش جدی مطرح کرد: اگر داعش تا این اندازه با طالبان بیگانه بود، چرا میان نیروهای آن این همه چهره با پیشینه طالبانی دیده شد؟
اختلاف بر سر قدرت، نه نجات افغانستان
روایت اخیر ذبیحالله مجاهد درباره ملا اخترمحمد منصور، این مسئله را حتی روشنتر میکند. به گفته مجاهد، هنگامی که داعش در سال ۲۰۱۵ در افغانستان در حال شکلگیری بود، منصور در ابتدا بهجای جنگ، تلاش کرد با این جریان وارد گفتوگو شود. حتی از طریق مجاهد پیامی برای ابومحمد العدنانی، سخنگوی داعش، فرستاده شد.
این بخش از روایت طالبان بسیار معنادار است. زیرا نشان میدهد در آغاز ظهور داعش در افغانستان، مسئله برای رهبران طالبان صرفاً «مبارزه با یک دشمن تروریستی بیگانه» نبود؛ بلکه میان دو جریان امکان گفتوگو، تفاهم و حتی تنظیم رابطه مطرح بود.
بعدها، هرچه بر سر این رابطه آمد، نباید اصل مسئله را پنهان کند: طالبان و داعش در افغانستان از یک بستر فکری و جهادی تغذیه کردهاند و بخشی از نیروهای داعش، جداشدگان همین جریانها بودهاند. اختلاف میان گروههای افراطی لزوماً به معنای اختلاف در نگاه آنان به انسان و جامعه نیست. گروههای مسلح میتوانند بر سر رهبری، بیعت، قلمرو و شیوه اعمال قدرت با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما این اختلافها بهخودیخود یکی را دموکراتیک، آزادیخواه یا مخالف افراطگرایی نمیکند.
مشکل اصلی مردم افغانستان نیز همینجاست. برای خانوادهای که فرزندش را در جنگ از دست داده، برای دختری که از مکتب و دانشگاه محروم شده، برای خبرنگاری که زیر فشار زندگی میکند و برای میلیونها افغانستانی که خانه و سرزمینشان را ترک کردهاند، تغییر نام گروه مسلح چه تفاوتی ایجاد میکند، اگر نتیجه همچنان ترس، خشونت، حذف و محرومیت باشد؟
طالبان امروز داعش را دشمن معرفی میکنند و از «سرکوب داعش» سخن میگویند؛ اما همزمان نمیخواهند درباره بستری صحبت کنند که چنین گروههایی در آن متولد میشوند. نمیخواهند بپذیرند که افراطگرایی فقط با کشتن چند فرمانده از بین نمیرود. وقتی آزادی اندیشه سرکوب شود، مخالف سیاسی دشمن تلقی شود، زنان از جامعه حذف شوند و آموزش و رسانه زیر فشار قرار گیرد، زمینه بازتولید افراطگرایی همچنان باقی میماند.
از این منظر، داعش در افغانستان را نمیتوان صرفاً یک «دشمن خارجی طالبان» معرفی کرد. این جریان، دستکم در بخش مهمی از نیرو و تاریخ خود، محصول همان فضای افراطی و جنگزدهای است که طالبان نیز در شکلگیری و گسترش آن نقش داشتهاند.
مسئله افغانستان، جنگ میان چند نام و پرچم نیست؛ مسئله رهایی یک جامعه از چرخهای است که در آن افراطگرایی، از دل افراطگرایی دیگری سر برمیآورد.
طالبان اگر واقعاً میخواهند خود را مخالف داعش نشان دهند، نخست باید به این پرسش پاسخ دهند: داعش در افغانستان از کجا آمد، چرا بخشی از نیروهایش سابقه طالبانی داشتند و چرا جامعهای که طالبان بر آن مسلط شدهاند، همچنان برای بازتولید گروههای افراطی مستعد است؟
تا زمانی که به این پرسشها پاسخ داده نشود، تغییر نامها چیزی از حقیقت افغانستان را تغییر نخواهد داد.