در اینجا سخنان شیخ یوسف قرضاوی، دعوتگر و فقیه مسلمان، درباره اندیشههای سید قطب را نقل میکنیم. قرضاوی میگوید: «اندیشههای تکفیری که سید قطب در نوشتههای خود به آن رسیده، مطابق منهج و روش اهلسنت و جماعت و جمهور امت نیست.» وی سید قطب را مسئول این اندیشهها میداند و اخوانالمسلمین را از آن تبرئه میکند. قرضاوی تأکید میکند که این افکار تکفیری با اندیشه اخوانالمسلمین همخوانی ندارد؛ زیرا در اندیشه اخوان، تکفیر جایی ندارد.
قرضاوی این سخنان را در یک گفتوگوی تلویزیونی در برنامه «منابر و مدافع» با ضیاء رضوان، پژوهشگر امور جریانهای اسلامی، بیان کرده است. این گفتوگو از تلویزیون مصری «الفراعین» پخش شد. با پخش این برنامه، بار دیگر گفتوگوها درباره تکفیر در اندیشه سید قطب و پیوند آن با گروه اخوانالمسلمین آغاز شد. همچنین این پرسش مطرح شد که آیا سید قطب اخوانی است یا سلفی و یا جهادی؟
قرضاوی میگوید: «سید قطب در اوایل دهه پنجاه قرن بیستم به جنبش اخوانالمسلمین پیوست و این پیوستن براساس علاقه و قناعت شخصی خود او به اخوان صورت گرفت.» وی اشاره میکند که تغییر اندیشههای سید قطب از اعتدال به تکفیر در نوشتههای پسین او، بهویژه در تفسیر مشهور «فی ظلال القرآن» و کتاب «نشانههای راه»، آشکار شد. به نظر قرضاوی، این تغییر را میتوان بهوضوح هنگام مقایسه چاپ اول و دوم «فی ظلال القرآن» مشاهده کرد. سید قطب در چاپ دوم درباره «حاکمیت» و «جاهلیت» سخن میگوید.
قرضاوی تأکید میکند که اندیشههایی که سید قطب در مراحل پایانی زندگی خود مطرح کرده، بهگونهای آشکار نشاندهنده خروج وی از منهج و روش اهلسنت و جماعت است؛ زیرا اهلسنت و جماعت در باب تکفیر احتیاط و میانهروی میکنند. آنان حتی در برابر خوارج نیز از این اصل پیروی میکنند. وی میافزاید که اهلسنت جز با دلایل قاطع که نشاندهنده خروج کامل فرد از دین اسلام باشد، کسی را تکفیر نمیکنند. قرضاوی میگوید: «فکر میکنم که استاد قطب در این مورد از مسیر مستقیم اهلسنت و جماعت دور شده است.»
او این انحراف را به عوامل متعددی مرتبط میداند. مهمترین عامل از نظر وی این است که این نوشتهها و کتابها در زندان نوشته شدهاند. به همین دلیل، سید قطب باور داشت که دولت با تقویت کمونیستها از مسیر اسلام دور شده است.
با وجود اینکه قرضاوی میگوید سید قطب از مسیر اهلسنت و جماعت خارج شده است، باور دارد که اگر سید قطب زنده میماند، از زندان بیرون میشد و درباره اندیشههایش با دیگران گفتوگو میکرد، احتمالاً از بسیاری از این اندیشهها بازمیگشت و در آنها تجدیدنظر میکرد؛ چنانکه برادرش، محمد قطب، نیز از اندیشه تکفیر عمومی مسلمانان رجوع کرد.
در پاسخ به پرسشی درباره گرایش سید قطب به اخوانالمسلمین، قرضاوی میگوید: «سید قطب از شیفتگان امام حسن البنا، بنیانگذار اخوانالمسلمین، بود و درباره او مقالهای با عنوان «حسن البنا و عبقرية البناء» نوشت.» وی در این مقاله درباره تواناییهای سازماندهی حسن البنا در تأسیس اخوان و تشکیلات سازمانی آن سخن گفت.
اما به گفته قرضاوی، سید قطب آنگونه که از شیخ ابوالاعلی مودودی تأثیر پذیرفت، از اندیشه حسن البنا تأثیر نگرفت. سید قطب بسیار از مودودی تأثیر پذیرفت و اندیشه حاکمیت و جاهلیت را از او گرفت؛ اما در پایان، سید قطب به نتایجی درباره تکفیر و جاهلیت جامعه رسید که بهگونه کامل با دیدگاههای مودودی تفاوت داشت.
قرضاوی میگوید: «در مورد حاکمیت حرفی نیست. این اندیشه، اندیشهای اصیل اسلامی است. معنای آن این است که مرجعیت از آنِ شریعت اسلامی است. امام غزالی و دیگر علمای مسلمان نیز درباره آن سخن گفتهاند. اما مفهوم جاهلیت در فکر سید قطب با مفهوم جاهلیت در قرآن، بهگونه کلی و جزئی، تفاوت دارد.»
به گفته وی، این تفاوت را میتوان با استناد به نوشتههای سید قطب در کتاب «نشانههای راه» مشاهده کرد. سید قطب در این کتاب، جامعه را نامسلمان خوانده و گفته است که وظیفه مصلحان در گام نخست، بازگرداندن مردم به عقیده صحیح اسلامی است؛ یعنی اینکه شهادت دهند خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد و محمد پیامبر خداست.
قرضاوی تأکید میکند که سید قطب در مسئله تکفیر عمومی مسلمانان، حاکمان و نظامها اشتباه کرده است. وی میگوید سید قطب بخشی از مسئولیت شکلگیری جریان تکفیر را بر عهده دارد. او از اندیشههای مودودی اقتباس کرد و براساس آن به نتایجی رسید که حتی به خیال مودودی نیز نمیگذشت. شکری مصطفی و دیگران نیز همین کار را کردند. شکری اندیشههای سید قطب را اقتباس کرد و براساس آن به نتایجی رسید که به خیال سید قطب نیز نمیگذشت. بنابراین، شکری باور داشت که تنها گروه «جماعة المسلمین» مسلمان است و دیگران همگی کافرند.
همزمان، قرضاوی انکار کرد که گواهی او درباره سید قطب، ساختهوپرداخته یا مبتنی بر اتهامات باشد. وی گفت: «این همه محاکمه سید قطب براساس نوشتهها و نظریات خود او در کتابهایش است.» قرضاوی این سخنان را در پاسخ به دیدگاه برخی اعضای اخوانالمسلمین، مانند محمود عزت، دبیرکل اخوانالمسلمین، مطرح کرد. عزت و شماری دیگر از اعضای اخوان معتقد بودند که اشتباه از سید قطب نیست؛ بلکه از خوانندگان نوشتههای اوست.
قرضاوی گفت: «سخنانی را که درباره تکفیر و جاهلیت از سید قطب نقل کردهام، واضح است و هیچ تأویلی را برنمیتابد.» وی در سخنان خود به روایت دکتر مهدی عبدالله مهدی، که در سال ۱۹۶۵ زندانی بود، استناد کرد. مهدی به قرضاوی گفته است که سید قطب اعتراف کرده نوشتههایی را که در اوایل زندگی خود نوشته بود، مانند «عدالت اجتماعی در اسلام»، «صلح جهانی و اسلام» و «سیمای قیامت در قرآن»، نماینده اندیشه و مذهب جدید او نیست؛ بلکه دیدگاه و مذهب او همان چیزی است که در نوشتههای اخیر خود در زندان، مانند «نشانههای راه»، چاپ دوم «فی ظلال القرآن»، «این دین» و «اسلام و مشکلات تمدن»، مطرح کرده است.
در گفتوگوهایی که در زندان صورت گرفته، سید قطب اعتراف میکند که او نیز مانند امام شافعی دو روش و رویکرد، یعنی قدیم و جدید، دارد؛ با این تفاوت که شافعی در فروع تغییراتی ایجاد کرد، در حالی که او ــ سید قطب ــ در اصول تغییراتی ایجاد کرده است. منظور از اصول، اصول عقیده است و به گفته قرضاوی، این مسئله یک مشکل و چالش جدی است.
قرضاوی میگوید: «هر کس نوشتههای سید قطب را بهگونه دقیق بخواند و در آنها تأمل کند، بدون تردید درمییابد که او در مسئله تکفیر زیادهروی کرده و از حد گذشته است.» وی تأکید میکند که روش سید قطب، روش اخوانالمسلمین نیست. امام حسن البنا در «اصول بیستگانه»، منهج اخوان را بیان کرده است.
قرضاوی میافزاید: «سید قطب در داخل سازمان اخوان زندگی نکرده و در آغوش آن تربیت نیافته است. مدت حضور او در سازمان اخوان بسیار کوتاه بود و پس از مدتی وارد زندان شد. در زندان، در افکار او تغییرات اساسی صورت گرفت.»
به باور قرضاوی، اکنون انتساب سید قطب به اخوان یا دیگر گروهها اهمیت چندانی ندارد؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، افکار اوست. وی میگوید: «ما افکار را محاکمه میکنیم و صاحب این افکار مسئولیت آن را بر عهده دارد، نه اخوان. من باور دارم که این افکار با فکر اخوانالمسلمین همخوانی ندارد؛ زیرا در فکر اخوان تکفیر جایی ندارد.»
سید قطب شیفته امام حسن البنا بود؛ اما در نوشتههایش از افکار او تأثیر چندانی نپذیرفت.
قرضاوی درباره جدال میان اخوانالمسلمین، سلفیها و جهادیها بر سر افکار سید قطب گفت: «فکر سید قطب یک عرصه غنی را شکل میدهد. جهادیها از آن استفاده میکنند. سلفیها نیز از افکار او نقل میکنند، اما او را سلفی نمیدانند؛ زیرا ریش خود را میتراشید. همینگونه اخوان نیز از افکار او استفاده میکنند.»
وی تأکید کرد که هنوز هم نوشتهها و کتابهای سید قطب را میخواند و نکات مفید آنها را میگیرد؛ زیرا این کتابها ارزشمند و نویسنده آنها صادق است. قرضاوی به کسانی که کتابهای سید قطب را میخوانند، درباره گرفتارشدن در اسارت اندیشههای او هشدار داد؛ بهویژه از آن جهت که صاحب این افکار، نویسنده و متفکری بزرگ است و این سخنان را در لحظات صفای روحی و صداقت با خود نوشته است. همچنین او استعداد فوقالعادهای در نویسندگی داشت؛ استعدادی که خواننده را مجذوب خود میکند و تحت تأثیر قرار میدهد.
در پایان، قرضاوی اشاره میکند که این گواهی و اختلاف او با سید قطب درباره افکار تکفیری و دورشدن وی از منهج اهلسنت و جماعت، مانع از آن نمیشود که بگوید سید قطب «ادیبی بزرگ و مبتکری در نقد ادبی، دعوتگری بزرگ، عالم و متفکری بزرگ و همچنین مسلمانی بزرگ» بوده است.
به باور قرضاوی، سید قطب این بزرگی را نهتنها از افکار و اندیشههای خود، بلکه از قربانیکردن و فداکردن خویش در راه خدا به دست آورده است.
نویسنده: سعود المولی
مترجم: حسیبالله ولیزاده