بیستونهم آگست در تاریخ اندیشهٔ اسلامی معاصر، روزی بد و فراموشنشدنی است. در چنین روزی در سال ۱۹۶۶ میلادی زندگی شهید قرآن سید قطب، نویسنده، ادیب، منتقد ادبی و اندیشمند مسلمان، در پی حکم دادگاه حکومت مستبدو ظالم و جنایتکار وقت مصر پایان یافت؛ اما پایان زندگی او پایانِ حضورش در جهان اندیشه نبود.
برعکس، آثار او پس از مرگش بیشتر خوانده شد و نامش به یکی از بحثبرانگیزترین و اثرگذارترین نامها در اندیشۀ ناب اسلامی قرن بیستم تبدیل گردید.
بخش مهمی از زندگی نخستین او در فضای ادبی، فرهنگی و دوست و دشمنشناسی سپری شد. او پیش از آنکه به عنوان یک متفکر اسلامی شناخته شود، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و کارمند وزارت معارف مصر بود.
همین پیشینهٔ ادبی بعدها تأثیر عمیق بر زبان و شیوهٔ نگارش او گذاشت؛ چنانکه آثارش بهویژه فی ظلال القرآن، تنهاوتنها یک نوشتهیی تحلیلی نیست، بلکه سرشار از تصویر، احساس و سیاست، فهم عمیقِ معانی قرآنکریم، موسیقی کلام و نگاه ادبیاند.
تحول فکری شهید قرآنِپاک را نمیتوان در یک حادثه خلاصه کرد. او سالها در محیط فرهنگی مصر قلم زد و در حوزهٔ ادبیات و نقد فعالیت کرد. سفر او به ایالات متـحده در اواخر دههٔ۱۹۴۰ نیز در تحول فکریاش مؤثر بود. پس از بازگشت به مصر به جریان اسلامی و سپس به «اخوانالمسلمین» نزدیک شد و به تدریج به یکی از چهرههای مهم فکری و سیاسی این جریان تبدیل گردید.
اما آنچه سید را از بسیاری نویسندگان زمانش منحصر بهفرد میساخت، این بود که او تنها دربارهٔ دین بهعنوان مجموعهی از عبادات فردی نمینوشت. او اسلام را دارای پیامی گسترده برای انسان، اخلاق، جامعه و عدالت، فکر و سیاست، خانواده و اقتصاد میدانست و میکوشید میان قرآن و مسائل واقعی انسان معاصر ارتباط برقرار کند.
این نگرش به نوشتههای او حرارت و پویایی خاصی بخشید.
اصول فکری شهید سید قطب؛
منظومه و اصول “فکری” او بهویژه در مهمترین و متأخرترین آثار او کتابهای «معالم فی الطریق» و «فی ظلال القرآن»بر پایهها و اصول مشخصی استوار است.
۱. الحاکمیّة؛
بنیادیترین اصل در اندیشه سید قطب انحصار حق حاکمیت، قانونگذاری و تشریع برای خداوند متعال است.
سید در تفسیر آیاتِ چون آیه ۵۰ سوره مائده استدلال میکند که سرسپردگی به قوانین وضعی [ که مخالف با نص قرآن، در تکر با مقاصد شریعت] باشد، معنای پذیرش الوهیت واضـعان آن و خروج از بندگی خداست. { أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}
۲. الجاهلیة المعاصرة؛
سید قطب جاهلیت را یک مقطع زمانی گذشته در تاریخ قبل از بعثت نمیداند، بلکه آن را یک حالت و وضعیت ساختاری، تعریف میکند.
جاهلیت وضعیتیست که در آن انسان بر انسان حکومت می کند و بشر به جای تشریع الهی، قوانین ساختگی خـــود را به کار میبندد.
به باور او تمدنهای غرب و شرق (سرمایهداری و کمونیستی) و تمام نظامهایی که قوانین وضعی غیرالهی را مرجـع داوری قرار دادهاند، مصداق بارز جامعه جاهلی هستند.
سید حتی جوامعی را که نام اسلامی دارند اما منبع تشریع و نظام زندگیشان احکام الهی نیست، در دایرهای این جاهلیت جای میدهد.
به باور نویسندۀ این سـطور جامعهی که نام اسلام را بر خـود دارد، اما در گرداب افراطگرایی فرو رفته است؛ گروهی درآن سخنان و برداشتهای نامیمون خویش را به نام دین بر مردم تحمیل میکنند، دینرا بیش از آنچه خدا و پیامبر خواستهاند سخت و دشوار جلوه میدهند، روایتها و برداشتهای خـود ساخته و خودبافتهی خودرا بهجای حقیقت دین مینشانند و در نتیجه، زمینهساز نفرت و گریز مردم از دینداری میشوند.
آنان از دین، تنها به “ظواهر” بسنده میکنند و دین را در چـند رکعت نمازِ بیروح و مجموعهای از ظواهر محدود میسازند؛ در حالی که به علم، آموزش، تفکر، پژوهش، پیشرفت و تکنالوژی توجهی شایسته ندارند.
چنین جامعهای، هرچند خود را اسلامـی بنامد و برخی شعائر دینی را بهجا آورد، اما از نظر «فکری و تمدنی» گرفتار نوعی جاهلیت است؛ زیرا روح حقیقی اسلام، که انسان را به عــلم، عقل، عدالت، آبادانی و پیشرفت فرا میخواند، در آن به حاشیه رانده شده است.
۳. الطلیعة المسلمة؛
سید قطب معتقد است با کنار رفتن شریــعت به عنوان یگانه قانون حاکــم، امت اسلامی در واقعیت خارجی دچار گسست و انقطاع تاریخی شده است.
برای بازتولید جامعه اسلامی و تجدید حیات امت میبایست یک “طلیعه” (پیشگامان مؤمن) پدید آید که وجود خود را از تعلقات نظامهای جاهلی جدا کند و با تربیت عقیدتی راستین بار امانت بازسازی امت اسلامرا بهدوش گیرد تا زمینه اجرای دوباره احکام اسلامی فراهم شود.
۴. المفاصلة الشعوریة؛
جامعه اسلامی باید از موازین، اخلاقیات و نهادهاینظام غیر دینی و جاهلی تفکیک و تمایز شناختی و احساسی پیـدا کند، و مستقلاً تنها از منبع وحی الگو بگیرد.
استعلاء ایمانی؛ مؤمن باید نسبت به زرقوبرق تمدنهای غیر دینی و فشارهای محیط جاهلی احساس کرامت، عزتوبرتری معنوی داشته باشد و از آمیختگی با ارزشهای آن پرهیز کند.
۵. الواقعیة الحرکیة؛
اسلام تنها یک آیین عبادی فردی یا اندیشه نظری نیست، بلکه برنامهی فراگیر برای تمام ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.
تحقق اسلام مستلزم رویکرد حرکتی مرحلهبهمرحله است؛ تطبیق احکام فقهی جزئی نمیتواند در خلأ یک نظام حاکم و در ساختاری سراسر غیراسلامی شکل گیرد، بلکه نخست باید بنیادهای عقیدتی و اقتدار جامعه اسلامی برپا شود.
سید قطب و تکفیر؛
یکی از مهمترین اتهاماتی که به او نسبت داده میشود، تکفیر مسلمانان و جوامع اسلامی است. اما آیا این اتـهام با سخنان خود او و شهادت نزدیکان و همبندانش سازگار است، و یا بـد نام ساختن بیش نیست؟
۱. سخن صریح سید قطب رح بهروایت برادرش، محمد قطب
محمد قطب که نزدیکترین فـرد به اندیشهها و جلسات سـید قطب بود، در نامهای مستند که در مجله المجتمع منتشر شد، شهادت میدهد که بارها از خود سید قطب شنیده است:
نحن دعاة ولسنا قضاة، إن مهمتنا ليست إصدار الأحكام عـلى الناس، ولكن مهمتنا أن نعرفهم بحقيقة لا إله إلا الله…؛
ما دعوتکنندهایم، نه قاضی؛ وظیفه ما صدور حــکم بر مردم و تکفیر آنان نیست، بلکه وظیفه ما شناساندن حقیقت «لا إله إلا الله» به مردم است؛ زیرا مردم مقتضای حقیقی آن را نمیشناسند…
وی همچنین تأکید میکند که نوشتههای سـید قطب شهید به هیچوجه ناقض اصل بیستم «رسالة التعالیم» امام حسنالبنا نیست؛ اصلی که میگوید: مسلمانیکه شهادتین بر زبان آورده بهمقتضای آن عمل نموده و فرایضرا انجام میدهد تکفیرش جایز نیست.
۲. شهادت عمر التلمسانی، رهبر پیشین اخوانالمسلمین و هم بند سید قطب شهید.
عمر التلمسانی که در زندان طره همراه سید قطب بوده است، در کتاب ذکریات لا مذكرات درباره اتهام تکفیر مینویسد:وما أرادَ الشهيد الأستاذ سيِّد قطب في يومٍ من الأيام أن يكفِّرَ…
سید قطب هرگز در هیچ روزی نخواست مسلمانــــی را تکفیر کند؛ زیرا او از آگاهترین افراد به این سخن پیامبر ﷺ بـود که هرکس از صمیم قلب «لا إله إلا الله» بگوید، در آتش جاودانه نمیماند. و تکرار واژه جامعه جاهلی در کلام او هرگز بهقصد تکفیر جامعه نبوده، بلکه برای شدتبخشیدن به نفی و انــکار ستمکاران، طاغوتیان و استثمارگران بوده است.
۳. تبیین حقوقی و فقهی مستشار سالم البهنساوی
قاضی سالم البهنساوی در کتاب الحکم وقضیة تکفیر المسلم، بیان میکند که اصطلاحات بهکاررفته در آثار سیدقطب نباید به احکام فقهی تکفیر تفسیر شوند.
۴. تأکید خود سید قطب…
سید قطب خود تصریح کرده است که «مفاصله» و جدایی از جریانهای غیردینی، مفاصلهای شعوری و روحـی است، نه به معنای بریدن از جامعه یا کافر دانستن عموم مردم:
فنحن نعيش في هذا المجتمع وندعوه إلى حقيقة الإسلام ولا نعتزله، وإلا فكيف ندعوه؟
ما در میان همین جامعه زندگـی میکنیم و آنان را به حقیقت اسلام فرا میخوانیم و از آنان کنارهگیری نمیکنیم؛
اگر از آنان جدا شویم چگونه میتوانیم دعوتشان کنیم؟
به باور منهم (نویسنده) سیدقطبِ شهید هرگز یک اندیشمند تکفیری نبوده است. کاربرد واژه «جاهلیت» و توصیف برخـی جوامع اسلامی به «جاهلی» در آثار او، الزاماً به معنای تکفیر عموم مسلمانان و خارجدانستن آنان از دایره اسلام نیست. میان نقد یک وضعیت فکری، اجتماعی، سیاسی یانظام حاکم بر جامعه و صدور حکم کفر بر تکتک افراد آن جامعه، تفاوتی بنیادین وجود دارد.
ازاینرو شایسته نیست که آثار سید را با پیشداوری، گزینش برخی عبارات و جداکردن سخنان او از زمینه و مجموع اندیشههایش تفسیر کنیم.
داوری منصفانه اقتضا میکند که نوشتههای هر انـدیشمند در چارچوب زمانی، فکری و تاریخی خود و با مراجعه بهمجموع آثار او بررسـی شود؛ زیرا کجفهمی و برداشت نادرست از یک اصطلاح میتواند به نسبتدادن اندیشهایمنجر شودکه هرگز نویسنده اساساً آن را اراده نکرده است.
فی ظلال القرآن؛
بیتردید مشهورترین اثر سید قطب «فی ظلال القرآن» است؛ تفسیری گسترده بر قرآن، که در شمار مهمترین آثار تفسیری و فکری معاصر قرار گرفته است.
ویژگی برجستهٔ این تفسیر نگاه ادبی و تربیتی آن است. سید در بسیاری از بخشها میکوشد فضای سوره، تصویرهای قرآنی، آهنگ آیات و پیام تربیتی و اجتماعی آنها را برجسته سازد.
پیشینهٔ او در نقدادبی در شیوهٔ مواجههاش با قرآن کاملاً بارز و آشکار است. آثار پیشین او، مانند التصویر الفنی فی القرآن و مشاهد القیامة فی القرآن نیز نشان میدهد که او از سالها پیش به جنبههای هنری و تصویری قرآن توجه ویژه داشت.
زندان فصل دشوار زندگی یک نویسنده؛
روابط اخوانالمسلمین و حکومت خونآشامِ جمال عبدالناصر در دههٔ ۱۹۵۰ بهشدت تیره شد. سید در سال ۱۹۵۴ بازداشت و در سال ۱۹۵۵ به پانزده سال زندان محکوم شد. او پس از آزادی کوتاهی در سال ۱۹۶۴، بار دیگر در ۱۹۶۵ بازداشت شد و سرانجام در سال ۱۹۶۶ محکوم و اعدام گردید.
سالهای زندان بخش مهمی از آخرین مرحلهٔزندگی و اندیشهٔ او را شکل داد.
بسیاری از آثار و بازنگریهای فکری او به همین دوره مربـوط است. “معالم فی الطریق” نیز از مشهورترین آثار این دوره به شمار میرود؛ کتابیکه در تاریخ اندیشهٔ اسلامی معاصر تأثیر فراوانی گذاشت و در عین حال یکی از بحثبرانگیزترین آثار شهید قرآن نیز بوده است.
سرانجام در ۲۹ آگست ۱۹۶۶ میلادی حکم اعدام شهید قرآن و فکر اسلامی اجرا شد.
ادبیات؛
اگر بخواهیم تنها یک ویژگی را برای نثر شهید قرآن برجـسته کنیم، شاید بتوان گفت: او اندیشه را با زبان ادبی پیوند زد.
نوشتههای سید خشک و بیروح نیستند. حتی هنگامی که در بارهٔ جامعه، ایمان، عدالت یا تاریخ سخن میگوید در کلماتش میتوان حضور یک ادیب را احساس کرد. او تصویر میسازد و احساس میآفریند و خوانندهرا وارد فضای فکریوفرهنگی خود میکند.
همین ویژگی سبب شده است که آثار سید قطب تنها در میان پژوهشگران و فعالان فکری خوانده نشود؛
بلکه نسلهای فراوانی از نویسندگان و جوانان مسلمان نیز با نثر او ارتباط برقرار کنند.
در آثارش انسان با نویسندهای روبهرو است که از دردهـای و ناملایمات زمانهٔ خود بیتفاوت نیست؛ نویسندهای که دربارهٔ عدالت اجتماعی مینویسد، از بحران تمدن سخن میگوید و تلاش میکند میان ایمان و واقعیت زندگی انسان پلی برقرار کند.
سید قطب شخصیتِ یکبعدی نیست. آثار و دیدگاههای سید تأثیر گستردهای بر جریانهای اسلامی داشته و در عین حال، برخی نظریات سید رح، بهویژه برداشتهای متأخرش دربارهٔ «جاهلیت، حاکمیت و جامعه» موضوع نقـدهای فراوان میان اندیشمندان مسلمان و پژوهشگران بوده است. حتی در میان جریانهای اسلامی نیز برداشتهای متفاوتی از میراث سید، وجود داشته است.
بنابراین، وفاداری حقیقی به میراث علمی و فکری سید قطب این نیست که همهٔ نوشتههای شهیدِ اسلام را بدون پرسش و نقد بپذیریم؛ بلکه باید او را بخوانیم، بفهمیم، در زمینهٔ تاریخِ زمانش بشناسیم و با معیار علم، ادب، فهم، انصافواخلاق به بررسی آثارش بپردازیم.
سید قطب شهید معصوم نیست؛ و آثارش نیز از نقد مصئون نیست.
آزادی از دیدگاه شهید قرآن؛
از دیـدگاه سید قطب رحـمة الله علیه، «آزادی واقعی» تنها به معنای رهایی از زندان یا محدودیتهای سیاسی نیست، بلـکه پیش از هر چیز رهایی انسان از بندگی انسان و نفس، هـوا و هوس، قدرت و هرگونه سلطۀ غیرخدایی است.
در همین راستا، در گزارشهای “تاریخی” این سخن مشهور از خلیفهٔ دوم، عمر بن خطاب نقل شده است:
مَتَى اسْتَعْبَدْتُمُ النَّاسَ وَقَدْ وَلَدَتْهُمْ أُمَّهَاتُهُمْ أَحْرَارًا؟ و همچنان
در جریان حوادث نبرد قادسیه، در گفتوگوی ربعي بن عامـر با رستم، فرمانده ساسانی به روایت تاریخ طبری و البدایة و النهایة ابن کثیر، هدف از رسالت «اسلام» چنین ترسیم شده است: «اللهُ ابْتَعَثَنَا لِنُخْرِجَ مَنْ شَاءَ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ، وَمِنْ ضِيقِ الدُّنْيَا إِلَى سَعَتِهَا، وَمِنْ جَوْرِ الْأَدْيَانِ إِلَى عَدْلِ الْإِسْلَامِ»
این بینش تاریخی با تلقی متفکران و دانشمندان «روشنگـر» معاصر از جمله سید قطب نیز همخوانـی دارد؛ آنجا که آزادی حقیقی را در رهایی انسانها از عبودیت و سلطهی غیرخدا و تحقق حاکمیت الهی تعریف میکنند.
او در معالم فی الطریق، تأکید میکند که هنگامی که حاکمیت نهایی از آنِ خدا باشد، انسانها از بندگی انسانهای دیگر آزاد میشوند؛ زیرا در جامعهٔکه گروهی حق فرمانروایی و قانون گذاری مطلق را داشته باشند، و دیگران صرفاً فرمانبر باشند، آزادی و کرامت حقیقی انسان تحقق نمییابد.
همچنین سید قطب در العدالة الاجتماعية في الإسلامــ آزادی فردی را مطلق و بیحد نمیداند، بلکه آن را در کنار مسئولیت فردی، حقوق دیگران و مصالح جامعه مطرح میکند؛ ازاینرو آزادی در اندیشۀ سید با کرامت، مساوات مسئولیت و عدالت اجتماعی پیوندی ناگسستنی دارد.
شصت سال بعد؛
اکنون شصت سال از اعدام «شهادت» سیــد میگذرد؛ اما نام او هنوز در کتابـخانهها، دانشـگاهها، محافـل، از همه مهمتر در فکری هر جوان و هر حرکتی، گفتوگوهای مربوط به اندیشهٔ اسلامی معاصر حضور دارد.
برخی او را بیش از همه با فی ظلال القرآن میشناسند؛ برخی با العدالة الاجتماعیة فی الإسلام و نوشتههای قشنگو نابِ اجتماعیاش؛ و عدهای نیز با معالم فی الطریق و اندیشه های سیاسی و فکری متأخر او.
عدهی با سرودۀ حماسی و ماندگار أخی أنت حرٌّ وراء السدود به سراغ او میروند؛ سرودۀ که از پشت میلههای زندانوظلم رژیم جمال ناصر برخاست و به یکی از مشهورترین سرودهای مقاومت و پایداری در ادبیات اسلامی معاصر تبدیل شد:
أخي أنت حرٌّ وراء السدود
أخي أنت حرٌّ بتلك القيـود
إذا كــــنت بالله مستعصماً
فماذا يضيرك كـــيد العبيد
و بعضی نیز شهید قرآن را با آن سخنان مشهـور و اسـتوارش در واپسین روزهای زندگیاش به یاد میآورند؛ هنگامی که از او خواسته شد با اظهار پشیمانی یا طلب بخشش راهی برای رهایی خود بجوید، اما گفت: لن أعتذر عن العمل مع الله!
«من از کاری که برای خدا انجام دادهام، عذرخـواهی نخواهم کرد.»
چرا طلب بخشش کنم؟ اگر به حق محکوم شدهام، حکم حق را میپذیرم؛ و اگر به باطل محکوم شدهام، بزرگتر از آنم که از باطل طلب بخشش کنم.
و عدهی نیز سید قطب را با آن گفتوگوی مشهور در واپسین لحظات زندگیاش به یاد میآورند؛ آنگاه که عالمی وابسته به دستگاه حکومت، طبق روایت مشهور به او گفت:
قل: لا إله إلا الله.
سید قطب پاسخ داد:
نحن يا أخي نُعدم من أجل لا إله إلا الله، وأنت تأكل الخبز بلا إله إلا الله!
و یا این:
«يا مسكين، أنا أُساق إلى الموت من أجل لا إله إلا الله، وأنت تذهب لتأكل فتات الموائد بلا إله إلا الله.»
ای بیچاره!
من بهخاطر لا إله إلا الله بهسوی مرگ برده میشوم و تو با لا إله إلا اللهبر سر سفرهها نان میخوری.
سخن آخر؛
در سالروز یادبود سید قطب، شاید بهترین راه بزرگداشت او نه شعار دادن و نه تقدیس بیچـونوچرا باشد؛ و نه نقدهایی بیجا، بلکه بازگشت به کتاب و اندیشه باشد.
بیاییم “فی ظلال القرآن” را با نگاه یک خوانندهٔ جویای قـرآن بخوانیم؛ آثار اجتماعی و ادبی اورا در بستر زمانهاش مطالعه کنیم؛ در برابر دیدگاههای بحثبرانگیزش نیز با انصاف، ادب، فهم و دانش و گفتوگو برخورد نماییم.
رحمت خدا بر سید قطب؛
بر ادیبی که به اندیشه رسید،
بر نویسندهای که در سایهٔ قرآن قلم زد،
و بر انسانی که زندگی و میراثش، شصت سال پس از مرگش هنوز موضوع خواندن، اندیشیدن، نقد و گفتوگوست.