شمال و شمالشرق افغانستان در پنج سال گذشته فقط یک جغرافیا برای طالبان نبوده؛ یک مسئله حلنشده بوده است. مردمی که در دور نخست حاکمیت طالبان نیز بخش مهمی از مقاومت در برابر این گروه را شکل دادند، اینبار هم با گذشت پنج سال، هرچند زیر فشار شدید، حاضر نشدهاند به آسانی با حاکمیت طالبان کنار بیایند.
این روزها نشانههای این نارضایتی بیش از گذشته دیده میشود. در بدخشان، مخالفان مسلح طالبان در چندین مورد با نیروهای این گروه درگیر شدهاند و در ۱۷ جولای، نیروهای سپاهیان میهن برای ساعاتی مرکز ولسوالی یفتل پایین را در اختیار گرفتند؛ رویدادی که نخستین از دست رفتن موقت یک مرکز ولسوالی به دست مخالفان طالبان از زمان بازگشت این گروه به قدرت گزارش شده است.
اما پشت این درگیریها تنها تفنگ نیست؛ پشت آن، پنج سال فشار، بیاعتمادی و سیاستهایی است که فاصله میان طالبان و بخشهایی از مردم شمال را عمیقتر کرده است.
وقتی فشار، مقاومت میسازد
طالبان در شمال و شمالشرق فقط با مخالفان مسلح روبهرو نیستند؛ با مجموعهای از نارضایتیهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مواجهاند. برخورد با مردم، خلع سلاح نیروهای محلی، جابهجایی فرماندهان، بازداشتها و فشار بر گروههای مختلف اجتماعی، به تدریج احساس بیاعتمادی را بیشتر کرده است.
در بدخشان، ماجرای معادن طلا نیز به یکی از مهمترین کانونهای تنش تبدیل شده است. گزارشهای اخیر نشان میدهد که تلاش رهبری طالبان برای تمرکز کنترل معادن و کنارزدن فرماندهان محلی، با اعتراض معدنکاران و درگیری با برخی نیروهای محلی همراه شده است.
همزمان، دادههای ACLED نشان میدهد فعالیت گروههای مسلح مخالف طالبان در بدخشان در هفت ماه نخست ۲۰۲۶ نسبت به نیمه دوم ۲۰۲۵ افزایش چشمگیری داشته است؛ این نهاد همچنین بدخشان، تخار، کندز، بغلان و برخی مناطق شمالی را به دلیل ترکیبی از نارضایتیهای محلی، تنوع اجتماعی و حضور گروههای مخالف، مستعد ناآرامی بیشتر دانسته است.
این وضعیت یک واقعیت مهم را نشان میدهد: نارضایتی را نمیتوان با تفنگ برای همیشه خاموش کرد.
هرچه رژیم به جای شنیدن مردم، آنان را سرکوب کند، ممکن است برای مدتی سکوت ایجاد شود؛ اما سکوت الزاماً به معنای رضایت نیست. گاهی سکوت، فقط فاصلهای است میان ترس و انفجار.
طالبان اکنون در واکنش به فعالیت مخالفان، نیروهای بیشتری به شمال میفرستند، عملیات بازداشت و تلاشی انجام میدهند و تلاش میکنند کنترل مرکزی خود را تحکیم کنند. در بدخشان حتی گزارشهایی از اعزام نیروی ویژه و تغییر فرماندهان محلی به دستور رهبری طالبان منتشر شده است.
اما اگر علت نارضایتی برطرف نشود، سرکوب فقط صورت مسئله را عقب میاندازد.
از سوی دیگر، مخالفان طالبان نیز باید بدانند که صرفاً افزایش حملات نظامی به معنای پیروزی نیست. شمال افغانستان زمانی میتواند به یک چالش واقعی برای طالبان تبدیل شود که اعتراض مردم، مقاومت مسلحانه و یک برنامه سیاسی روشن در کنار هم قرار بگیرد. پراکندگی، اختلاف و حرکتهای جدا از هم، فرصت را از مخالفان میگیرد و به طالبان امکان میدهد هر حرکت را جداگانه سرکوب کند.
سخنآخر اینکه؛
شمال و شمالشرق افغانستان امروز شاید آرام به نظر برسد، اما زیر این آرامش، نارضایتی عمیقی جریان دارد. بدخشان نمونه روشن آن است؛ جایی که اختلاف بر سر معادن، فشار بر مردم و سیاستهای تمرکزگرایانه طالبان با فعالیت مخالفان مسلح گره خورده است.
طالبان میتوانند مخالفان را تعقیب کنند، مردم را بازداشت کنند و نیروهای بیشتری به شمال بفرستند؛ اما نمیتوانند با زور، مردم را به پذیرش حکومتی وادار کنند که خود را در آن بیگانه میبینند.
شمال افغانستان یک بار دیگر به طالبان میگوید که حکومتکردن با تفنگ ممکن است، اما حکومتداری بدون رضایت مردم دوام نمیآورد.