در این روزها موجهای پیدرپی از شهروندان افغانستان وارد ایران میشوند تا از آنجا راهی عراق شوند و در راهپیمایی اربعین شرکت کنند. اربعین، چهلمین روز پس از عاشورا و سالروز چهلم شهادت امام حسین(ع) و یاران اوست؛ روزی که میلیونها انسان از کشورهای گوناگون، با زبانها، فرهنگها و ملیتهای متفاوت، در مسیری مشترک به سوی کربلا گام برمیدارند و یکی از بزرگترین گردهماییهای مذهبی جهان را رقم میزنند.
اما اربعین تنها یک اجتماع عظیم مذهبی نیست؛ بلکه تجربهای انسانی، فرهنگی و معنوی است که میتوان آن را از زوایای گوناگون نگریست. اهمیت این سفر را تنها در انجام یک آیین دینی نمیتوان خلاصه کرد؛ بلکه باید آن را به مثابه تجربهای دانست که انسان را با خود، با دیگری و با جهان پیرامونش در نسبت تازهای قرار میدهد.
انسانشناسان و جامعهشناسان درباره معنای سفر بسیار نوشتهاند. ویکتور ترنر، انسانشناس برجسته، معتقد است که سفر، بهویژه سفرهای آیینی و زیارتی، انسان را از مرزهای معمول زندگی روزمره بیرون میبرد و او را وارد فضایی میکند که در آن هویتها و روابط اجتماعی به گونهای دیگر تجربه میشوند. ترنر این وضعیت را سرچشمه شکلگیری نوعی «همبودگی» یا Communitas میداند؛ احساسی از برابری، همدلی و پیوند که در زندگی عادی کمتر مجال ظهور مییابد.
نخستین معنایی که سفر اربعین میآفریند، احساس همبستگی میان انسانهاست. جهان امروز، جهان دولت–ملتهاست؛ جهانی که در آن مرزهای سیاسی، گذرنامهها و تابعیتهای ملی، انسانها را از یکدیگر جدا میکنند و آنان را در قالب «شهروند این کشور» یا «اتباع آن کشور» تعریف میسازند. این مرزها اگرچه برای سامان سیاسی جهان ضروریاند، اما گاه فاصلههای روانی و فرهنگی نیز میان ملتها ایجاد میکنند.
سفرهای زیارتی، دستکم برای مدتی کوتاه، این مرزها را کمرنگ میکنند. در مسیر اربعین، زائری از افغانستان در کنار زائری از عراق، ایران، پاکستان، لبنان، هند، ترکیه، آفریقا یا اروپا قدم برمیدارد. آنان ممکن است زبان یکدیگر را ندانند، اما در یک باور و یک عاطفه مشترکاند: عشق به امام حسین(ع). همین اشتراک، احساسی از همدلی و برادری میآفریند که فراتر از ملیت و قومیت است.
نمونه مشابه این تجربه را میتوان در حج نیز مشاهده کرد. میلیونها مسلمان، با وجود تفاوتهای فراوان فرهنگی، زبانی و نژادی، در کنار یکدیگر مناسک واحدی را انجام میدهند و برای مدتی خود را اعضای یک امت واحد احساس میکنند. اربعین نیز چنین ظرفیتی دارد؛ با این تفاوت که عنصر عشق، سوگواری و مهماننوازی مردمی، به آن رنگ و بویی ویژه بخشیده است.
دومین دستاورد این سفر، گسترش افق دید انسان است. یکی از مهمترین عواملی که تعصب، جزماندیشی و تنگنظری را تعدیل میکند، مواجهه با جهانهای متفاوت است. کسی که هرگز از محیط محدود خود بیرون نرفته باشد، بهسادگی گمان میکند شیوه زندگی، فرهنگ یا باورهای او تنها شیوه ممکن است؛ اما سفر، این تصور را به چالش میکشد.
هرودوت، مورخ یونانی، روایت مشهوری از داریوش هخامنشی نقل میکند. او مینویسد که داریوش، یونانیان را فراخواند و از آنان پرسید در برابر چه مبلغی حاضرند اجساد پدران خود را بخورند. آنان با شگفتی پاسخ دادند که هیچ چیز نمیتواند آنان را به چنین کاری وادارد. سپس داریوش قومی از هند را که رسمشان خوردن اجساد مردگان بود فراخواند و از آنان پرسید در برابر چه مبلغی حاضرند پدران خود را بسوزانند. آنان نیز از شنیدن این پیشنهاد به وحشت افتادند و آن را کفرآمیز دانستند. این روایت، بیش از آنکه درباره درستی یا نادرستی یک رسم باشد، نشان میدهد که آنچه برای یک فرهنگ بدیهی و مقدس است، ممکن است در فرهنگ دیگر کاملاً متفاوت باشد.
سفر، انسان را با این تکثر آشنا میکند و به او میآموزد که جهان بسیار گستردهتر از تجربه محدود اوست. زائر اربعین نیز در طول مسیر با مردمانی از فرهنگهای گوناگون روبهرو میشود، مهمان سفره آنان میشود، با آداب و رسومشان آشنا میشود و درمییابد که میتوان در عین تفاوت، احساس نزدیکی و احترام متقابل داشت. چنین تجربهای، اگر با تأمل همراه باشد، میتواند از شدت تعصب بکاهد و روحیه مدارا را تقویت کند.
سومین دستاورد سفرهای زیارتی، تجربه معنوی است. سفر زیارتی، برخلاف بسیاری از سفرهای تفریحی یا کاری، تنها جابهجایی در مکان نیست؛ بلکه نوعی جابهجایی در درون انسان نیز هست. انسان در این سفر، از ریتم تکراری زندگی روزمره فاصله میگیرد، با رنج راه، صبر، ایثار، خدمت و همدلی روبهرو میشود و فرصت مییابد بار دیگر درباره معنای زندگی، مرگ، عدالت، فداکاری و مسئولیت اخلاقی بیندیشد.
شاید راز ماندگاری اربعین نیز در همین باشد که این سفر، صرفاً حرکت به سوی یک مقصد جغرافیایی نیست؛ بلکه سفری به درون خویشتن است.
میلیونها انسان، با همه تفاوتهای زبانی، قومی و ملی، در این مسیر تجربهای مشترک از همدلی، خدمت، رنج، امید و ایمان را زندگی میکنند. از همین رو، اربعین را میتوان نه فقط یک مناسک مذهبی، بلکه پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و انسانی دانست که همچنان ظرفیت آن را دارد تا پیوند میان ملتها را تقویت کند، افق دید انسانها را گسترش دهد و آنان را به تأملی عمیقتر درباره ارزشهای مشترک بشری فراخواند.