برخی روزها از تقویم، تنها یادآور یک حادثه نیستند؛ یادآور زخمیاند که هنوز بر پیکر یک ملت تازه مانده است. سالروز حمله خونین به جنبش روشنایی، از همان روزهاست. روزی که هزاران شهروند افغانستانی، عمدتاً از جامعه هزاره، برای طرح یک خواست مدنی و مسالمتآمیز به خیابان آمدند، اما به جای آنکه صدایشان شنیده شود، صدای انفجار میدان دهمزنگ را لرزاند. دهها خانواده در چند ثانیه عزادار شدند و صدها انسان، قربانی خشونتی شدند که هیچ نسبتی با انسانیت نداشت.
سالها از آن روز گذشته است، اما درد آن همچنان زنده است. نه فقط به خاطر شمار قربانیان، بلکه به این دلیل که افغانستان هنوز از چرخه ترور و کشتار بیرون نیامده است. آنچه دیروز در دهمزنگ رخ داد، امروز نیز در گوشهوکنار این سرزمین، با چهرهها و شکلهای دیگر، ادامه دارد. تفاوت تنها در زمان و مکان است؛ قربانی، همچنان مردم عادیاند.
تروریسم، چهرههای گوناگون؛ قربانی، همیشه مردم
حمله به جنبش روشنایی، یکی از خونینترین حملات علیه معترضان غیرمسلح در تاریخ معاصر افغانستان بود. مردمی که برای بیان یک مطالبه مدنی گرد هم آمده بودند، هدف انفجار قرار گرفتند و خیابانهای کابل به صحنهای از مرگ و سوگواری تبدیل شد.
پس از آن نیز افغانستان بارها شاهد حمله به مکتبها، مسجدها، مراکز آموزشی، شفاخانهها، مراسم مذهبی و تجمعهای مردمی بوده است. در بسیاری از این حملات، زنان، کودکان، دانشآموزان و شهروندانی کشته شدند که هیچ نقشی در درگیریهای سیاسی و نظامی نداشتند.
طالبان سالها به عنوان یکی از بازیگران اصلی جنگ افغانستان شناخته میشدند و در کنار شاخه خراسان داعش، نام این دو گروه بارها در گزارشهای مربوط به خشونت و حملات مرگبار مطرح شده است. هرچند طالبان پس از بازگشت به قدرت، خود را تأمینکننده امنیت معرفی میکنند، اما منتقدان این گروه میگویند که افغانستان همچنان از ناامنی، قتلهای هدفمند، بازداشتهای خودسرانه و سرکوب مخالفان رنج میبرد و فضای هراس، تنها شکل خود را تغییر داده است.
هانا آرنت نوشته بود: «خشونت میتواند انسان را خاموش کند، اما هرگز نمیتواند حقیقت را نابود سازد.» این سخن، برای افغانستان معنایی تلخ دارد. حقیقت این است که هزاران خانواده، در دو دهه گذشته عزیزان خود را در حملات تروریستی از دست دادهاند و بسیاری از آنان هنوز نه عدالت دیدهاند و نه پاسخ روشنی دریافت کردهاند.
یکی از پرسشهای مهم امروز این است که چرا با وجود این پیشینه خونین، جامعه جهانی هنوز نتوانسته راهکاری مؤثر برای پایان دادن به چرخه خشونت در افغانستان پیدا کند. تعامل با طالبان، نشستهای دیپلماتیک و گفتوگوهای سیاسی ادامه یافته، اما برای بسیاری از خانوادههای قربانیان، این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است که عدالت چه زمانی معنا پیدا خواهد کرد.
عدالت، تنها مجازات عاملان یک جنایت نیست؛ به رسمیت شناختن رنج قربانیان نیز بخشی از عدالت است. اگر حافظه جمعی یک ملت نسبت به قربانیان ترور خاموش شود، زمینه برای تکرار همان فجایع نیز از میان نخواهد رفت.
الی ویزل، نویسنده و برنده جایزه صلح نوبل، میگفت: «بیطرفی، به سود ستمگر است، نه قربانی.» این جمله، بیش از هر چیز یادآور مسئولیتی است که جامعه جهانی در برابر قربانیان خشونت و تروریسم دارد؛ مسئولیتی که تنها با صدور بیانیه یا ابراز نگرانی پایان نمییابد.
امروز، بسیاری از افغانستانیها این نگرانی را دارند که مبادا حافظه جهانی، قربانیان دهمزنگ، مکتب سیدالشهدا، مراکز آموزشی، مساجد و دهها رویداد خونین دیگر را به فراموشی بسپارد؛ در حالی که خانوادههای آنان هنوز با فقدان، اندوه و بیعدالتی زندگی میکنند.
سخن آخر اینکه؛
سالروز حمله به جنبش روشنایی، تنها یادبود یک فاجعه گذشته نیست؛ هشداری است درباره خطر فراموشی. ملتی که قربانیان خود را از یاد ببرد، ممکن است دوباره همان رنج را تجربه کند.
افغانستان امروز هنوز با زخم تروریسم زندگی میکند؛ زخمی که با تغییر حکومت یا گذشت زمان، خودبهخود درمان نشده است. یاد دهمزنگ، یاد همه انسانهایی است که تنها به دلیل حضور در یک تجمع مدنی، درس خواندن، عبادت کردن یا زندگی عادی، جان خود را از دست دادند. احترام به آنان، تنها با برگزاری مراسم یادبود تحقق نمییابد؛ بلکه با تلاش برای جلوگیری از تکرار خشونت، پاسخگویی در برابر جنایتها و حفظ حافظه تاریخی یک ملت معنا پیدا میکند. تا زمانی که عدالت برای قربانیان به حاشیه رانده شود و رنج آنان در معادلات سیاسی رنگ ببازد، این زخم نیز همچنان باز خواهد ماند.