اقتصادی که زمانی به امیدِ سرمایهگذاری، اشتغال و بازسازی نفس میکشید، امروز بیش از هر زمان دیگری به کمکهای اضطراری و حمایتهای بشردوستانه وابسته شده است.
افغانستان در پنجمین سالِ حاکمیت طالبان، تنها با بحران کمبود منابع مالی روبهرو نیست؛ با بحرانی عمیقتر بهنام «نبودِ یک مسیر روشن برای توسعه» دستوپنجه نرم میکند. اقتصادی که دههها جنگ، فقر، فساد و بیثباتی آن را فرسوده کرده بود، پس از تغییر نظام سیاسی در سال ۲۰۲۱ وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که در آن سرمایهگذاری کاهش یافت، فرصتهای شغلی محدودتر شد و کمکهای بشردوستانه به یکی از پایههای اصلی بقای میلیونها شهروند تبدیل شد.
طالبان هنگامِ بازگشت به قدرت، امنیت و ثبات را از مهمترین وعدههای خود عنوان کردند. اما پنج سال پس از آن، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: طالبان با اقتصادِ نیمجان افغانستان چه کردند؟ آیا توانستند زمینهٔ تولید، اشتغال و رشد پایدار را فراهم کنند، یا اقتصادی را که نیازمند بازسازی بود، بیشتر به چرخهٔ وابستگی سوق دادند؟
اقتصادی زخمی؛ اما دارای ظرفیت:
افغانستان پیش از بازگشتِ طالبان نیز اقتصاد شکننده داشت. وابستگی به کمکهای خارجی، ضعف تولید داخلی، فساد اداری، کمبود زیرساختها و ناامنی، از چالشهای جدی آن دوره بود.
اما در کنار این مشکلات، نشانههایی از شکلگیری ظرفیتهای تازه نیز وجود داشت. بخش خصوصی در حال گسترش بود؛ خدمات، مخابرات، بانکداری، تجارت شهری و برخی پروژههای زیربنایی فرصتهای جدید ایجاد کرده بودند. هزاران جوان وارد دانشگاهها و بازارِکار شده بودند و امید به بازسازی تدریجی، هرچند دشوار، همچنان وجود داشت.
با سقوطِ جمهوری و بازگشت طالبان، این ساختار شکننده با یک شوک بزرگ اقتصادی مواجه شد.
شوکِ ۲۰۲۱؛ آغاز فصل تازهٔ اقتصاد:
تغییرِ قدرت سیاسی در افغانستان، تنها یک تحول حکومتی نبود؛ یک شوک اقتصادی نیز بود. کاهش کمکهای توسعهای، محدود شدن روابط مالی بینالمللی، خروج سرمایه و کاهش اعتماد سرمایهگذاران، اقتصاد کشور را وارد مرحلهای تازه کرد.
اقتصادی که به سرمایهگذاری و تولید نیاز داشت، ناگهان با مسئلهٔ حفظ حداقل معیشت میلیونها شهروند روبهرو شد.
در این میان، کمکهای بشردوستانه نقش مهمی در جلوگیری از تشدید بحران انسانی ایفا کردند؛ اما تفاوت بزرگی میان کمک برای زنده ماندن و اقتصادِ برای پیشرفت وجود دارد.
کمک میتواند مانع گرسنگی شود؛ اما نمیتواند جای کارخانه، سرمایهگذاری، صادرات و فرصتهای شغلی پایدار را بگیرد.
طالبان؛ میانِ ادعای مدیریت و واقعیت اقتصادی:
طالبان از زمان بازگشت به قدرت، از افزایش عواید داخلی، مبارزه با فساد و بهبود مدیریت مالی سخن گفتهاند. آنان کنترلِ بیشتر بر گمرکها و جمعآوری عواید را از دستاوردهای خود معرفی میکنند.
اما سنجش یک اقتصاد تنها با میزان درآمد حکومت انجام نمیشود. پرسش اصلی این است که آیا این مدیریت توانسته به بهبود زندگی مردم، افزایش تولید، ایجاد شغل و جذبِ سرمایه منجر شود؟
اقتصاد زمانی رشد میکند که سرمایه حرکت کند، تولید افزایش یابد، جوانان فرصت کار پیدا کنند و خانوادهها بتوانند بر درآمدِ خود تکیه کنند.
چالش اصلی افغانستان امروز همین است: «فاصله میان ادارهٔ اقتصاد و ساختنِ اقتصاد.»
سرمایهگذاری؛ قربانی بیاعتمادی:
هیچ کشوری بدونِ سرمایهگذاری نمیتواند مسیر توسعه را طی کند. سرمایه اما تنها بهمنابع طبیعی و نیروی کار نگاه نمیکند؛ به ثبات، قوانین روشن و آیندهٔ قابل پیشبینی نیز نیاز دارد.
پس از ۲۰۲۱، فضای اقتصادی افغانستان با عدمِ قطعیتهای فراوان روبهرو شد. کاهش سرمایهگذاری و خروج بخشی از نیروهای متخصص، ظرفیت رشد اقتصادی را محدود کرد.
هر متخصصی که مهاجرت میکند و هر سرمایهای که خارج میشود، تنها یک فرد یا یک مبلغ مالی نیست؛ بخشی از توانِ بازسازی آیندهٔ کشور است.
اقتصاد بدونِ زنان؛ توسعه با ظرفیت ناقص:
محدودیتهای گستردهٔ طالبان بر آموزش و اشتغال زنان، تنها یک مسئلهٔ اجتماعی و حقوقی نیست؛ پیامدهای اقتصادی نیز به همراه دارد.
زنان بخشی از نیروی کار، تولیدکنندگان، کارآفرینان و مصرفکنندگانِ جامعه هستند. کنار گذاشتن آنان از بخشهای اقتصادی، ظرفیت کشوری را که برای رشد به همهٔ منابع انسانی خود نیاز دارد، کاهش میدهد.
افغانستان در شرایطی که به نیروی متخصص و فرصتهای تازه اقتصادی نیازمند است، نمیتواند از ظرفیت نیمی از جمعیت خود چشم بپوشد.
نسلِ جوان؛ میان کار، مهاجرت و انتظار:
جوانان، بزرگترین سرمایهٔ هر کشور برای آیندهاند؛ اما در افغانستانِ امروز، بسیاری از آنان با آیندهای نامطمئن روبهرو هستند.
برای شمار زیادی از جوانان، پرسش اصلی دیگر تنها یافتن شغل نیست؛ بلکه یافتن دلیلی برای ماندن است.
کاهشِ فرصتهای کاری، محدود شدن مسیرهای رشد و نبود چشمانداز روشن، مهاجرت را برای بسیاری به آخرین راهِ باقیمانده تبدیل کرده است.
خروجِ نسل جوان و متخصص، تنها یک پیامد اقتصادی کوتاهمدت نیست؛ بلکه توانایی افغانستان برای ساختن آینده را نیز تضعیف میکند.
کمک برایِ امروز؛ وابستگی برای فردا؟
کمکهای بشردوستانه در سالهای اخیر مانع یک بحرانِ انسانی گستردهتر شدهاند. اما اقتصاد هیچ کشوری نمیتواند برای همیشه بر پایهٔ کمکهای اضطراری دوام بیاورد.
افغانستان برای خروج از این چرخه، به اقتصادی نیاز دارد که بر تولید، سرمایهگذاری، تجارت، اشتغال و مشارکت همهی شهروندان استوار باشد.
پس از پنج سال حاکمیتِ طالبان، آزمون اصلی همچنان باقی است: «آیا این حکومت میتواند افغانستان را از اقتصادِ بقا به اقتصادِ توسعه برساند؟»
زیرا آیندهٔ اقتصادی یک کشور نه با مقدار کمکهایی که دریافت میکند، بلکه با توانایی آن برای ایستادن رویِ پای خود سنجیده میشود.
افغانستانِ امروز میان دو مسیر متفاوت قرار گرفته است: «ماندن در چرخهٔ وابستگی، یا عبور بهسویِ اقتصاد مبتنی بر تولید و توسعه.»