دیروز خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان، در اظهاراتی به ازبکستان تاخت و مدعی شد که در سمرقند، بخارا و ترمذ ــ شهرهایی که روزگاری از مهمترین مراکز تمدن و دانش اسلامی بودند ــ امروز از اسلام چیزی جز نام باقی نمانده است.
این سخنان از چند جهت قابل تأمل است؛ زیرا ازبکستان در سالهای اخیر یکی از نزدیکترین شرکای سیاسی و اقتصادی طالبان بوده است.
پس از سقوط نظام جمهوری در سال ۲۰۲۱، تاشکند بیش از هر کشور دیگری در آسیای مرکزی برای برقراری و گسترش روابط اقتصادی و سیاسی با طالبان تلاش کرد. نگاه ازبکستان به افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، بیش از هر چیز اقتصادی است؛ افغانستان را بازاری مناسب برای کالاها و سرمایهگذاریهای خود میبیند.
همین رویکرد باعث شده است که تاشکند هزینه و ریسک تعامل با طالبان را بپذیرد. امروز افغانستان، پس از چین، روسیه، قزاقستان و ترکیه، پنجمین شریک تجاری ازبکستان به شمار میرود. تنها در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۶، حجم مبادلات تجاری دو کشور به نزدیک یک میلیارد دلار رسیده است.
در همین چارچوب، دو طرف روابط سیاسی گرمی برقرار کردهاند و حتی بازار مشترکی در ترمذ ایجاد شده است که امکان رفتوآمد بدون ویزا را برای بسیاری از بازرگانان و مراجعهکنندگان فراهم میکند.
با این همه، این رابطه برای ازبکستان خالی از مخاطره نیست.
بخارا؛ از مرکز جهان اسلام تا تجربه دینزدایی
ازبکستان امروز بر بخشی از سرزمین امارت تاریخی بخارا بنا شده است؛ سرزمینی که قرنها یکی از مهمترین مراکز نشر علوم و معارف اسلامی بود. از سمرقند، بخارا و ترمذ، محدثان، فقها، متکلمان، عارفان و دانشمندان بزرگی برخاستند که آثارشان هنوز بخشی از میراث مشترک جهان اسلام است.
آرامگاه حکیم ترمذی در ترمذ، آرامگاه امام بخاری و ابومنصور ماتریدی در سمرقند، و مرقد خواجه بهاءالدین نقشبند در بخارا، همچنان گواه جایگاه تاریخی این شهرها در فقه، حدیث، عرفان و کلام اسلامیاند. هنوز هم در بخارا این شعار شنیده میشود که: «بخارا، قوت اسلام و دین است.»
اما این شکوه تاریخی در آغاز قرن بیستم با دگرگونی بزرگی روبهرو شد. پس از سقوط امارت بخارا به دست ارتش سرخ در دوم سپتامبر ۱۹۲۰، حکومت بلشویکی برنامهای گسترده برای دینزدایی در آسیای میانه آغاز کرد.
در جریان این سیاست، هزاران مسجد و مدرسه دینی تعطیل یا تخریب شد، روحانیان تحت پیگرد و سرکوب قرار گرفتند، آموزش دینی ممنوع شد، نظام آموزشی کاملاً در اختیار دولت قرار گرفت و تبلیغات گسترده ضد دینی به راه افتاد.
احمد رشید، نویسنده و پژوهشگر پاکستانی، درباره ابعاد این سیاست مینویسد: «در حالی که در سال ۱۹۱۷ حدود بیست هزار مسجد در امپراتوری روسیه وجود داشت، این رقم در سال ۱۹۲۹ به کمتر از چهار هزار مسجد فعال کاهش یافت. تا سال ۱۹۳۵ تنها شصت مسجد در ازبکستان، چهار مسجد در ترکمنستان و بیست مسجد در قزاقستان باقی مانده بود.»
در همان زمان، فعالیت مدارس دینی تقریباً به طور کامل ممنوع شد و تنها دو مدرسه در تاشکند و بخارا، آن هم زیر نظارت حکومت شوروی، اجازه فعالیت داشتند.
با وجود این، سیاستهای شوروی هرگز نتوانست اسلام را از زندگی مردم آسیای میانه حذف کند. دین به حریم خانهها رفت و آنچه بعدها از آن با عنوان «اسلام زیرزمینی» یاد شد، شکل گرفت؛ مردمی که مناسک و باورهای دینی خود را دور از چشم حکومت حفظ کردند.
سرانجام با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، جمهوریهای آسیای میانه، از جمله ازبکستان، استقلال یافتند.
بازگشت به هویت
استقلال، تنها به معنای تشکیل دولتهای ملی نبود؛ بلکه زمینه بازگشت تدریجی به هویت دینی را نیز فراهم کرد.
من در دوران جمهوری به سمرقند و بخارا سفر کرده بودم. آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، تفاوت نگاه نسلها بود. جوانانی که پس از فروپاشی شوروی رشد کرده بودند، در مقایسه با نسل پرورشیافته در دوران شوروی، گرایش بیشتری به دین و هویت اسلامی داشتند.
در کنار این، دو واقعیت دیگر نیز به چشم میآمد: نخست، نارضایتی بخشی از تاجیکان ازبکستان از سیاستهای هویتی دولت تاشکند؛ و دوم، ظهور گرایشهایی در میان برخی از جوانان ازبک که خواهان بازگشت به هویت اسلامی، گاه با قرائتهای سختگیرانهتر، بودند.
صدور ایدئولوژی طالبانی
طالبان جنبشی اسلامگرای تندرو است که در بستر اجتماعی و فرهنگی مناطق قبایلی افغانستان شکل گرفته است. ایدئولوژی این گروه آمیزهای از برداشت خاصی از آموزههای دیوبندی و عناصر فرهنگی و قبیلهای پشتونوالی است. در این قرائت، هر فرهنگ، سنت یا تفسیری که با برداشت طالبان سازگار نباشد، به آسانی غیر اسلامی تلقی میشود.
سخنان خالد حنفی درباره سمرقند، بخارا و ترمذ، بازتاب همین نگاه است؛ نگاهی که حتی شهرهایی با آن پیشینه عظیم در تمدن اسلامی را فاقد اسلام واقعی میداند.
بیتردید، همکاری اقتصادی میان ازبکستان و طالبان در کوتاهمدت میتواند منافع قابل توجهی برای هر دو طرف داشته باشد؛ اما این رابطه تنها به انتقال کالا محدود نمیشود. ایدئولوژی نیز میتواند همراه تجارت از مرزها عبور کند.
در جامعه ازبکستان، بهویژه در میان بخشی از نسل جوان، گرایش به بازخوانی هویت اسلامی وجود دارد. اگر این گرایش با روایتهای افراطی پیوند بخورد، میتواند زمینه نفوذ اندیشههای تندرو را فراهم سازد.
البته نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد که طالبان در صدور ایدئولوژی خود به ازبکستان موفق خواهند شد یا این روند الزاماً به بیثباتی خواهد انجامید؛ زیرا چنین نتیجهای به عوامل متعددی، از جمله سیاستهای داخلی ازبکستان، ظرفیت نهادهای دینی، شرایط اجتماعی و تحولات منطقهای بستگی دارد. با این حال، تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که تعامل گسترده با گروههای ایدئولوژیک، همواره تنها پیامد اقتصادی ندارد.
ازبکستان ناگزیر است در کنار محاسبه سودهای اقتصادی، هزینههای امنیتی و فرهنگی این روابط را نیز در نظر بگیرد. تجارت و امنیت الزاماً در تقابل با یکدیگر نیستند، اما حفظ هر دو، مستلزم سیاستی هوشمندانه و نظارتی دقیق است؛ زیرا در دنیای امروز، ایدهها نیز همانند کالا از مرزها عبور میکنند.