روزگاری کابل، شهرِ آب و باغ بود؛ شهری که جویبارها از میانِ محلههایش میگذشت، باغها با آب و سایه درختان زنده بودند و آب، بخشی طبیعی از زندگی مردم بود، نه نگرانی هرروزه آنان. چشمهها، کاریزها و منابع آبی، بخشی از هویت پایتختی بودند که امروز تصویر دیگری از خود نشان میدهد.
اکنون همان کابل، آرامآرام تشنهتر میشود. چاهها پایینتر میروند، سطحِ آبهای زیرزمینی کاهش مییابد و خانوادههای زیادی برای تأمین آب مورد نیازشان با دشواریهای تازهای روبهرو اند. در شماری از مناطق، آب از یک نیاز عادی زندگی به یک دغدغه جدی و پرهزینه تبدیل شده است.
اما آنچه کابل را بهسویِ بیآبی سوق داده، تنها خشکسالی و تغییراتِ اقلیمی نیست. سالها بیبرنامهگی، رشد بیرویه شهری، برداشت بیش از ظرفیت از منابع زیرزمینی و نبود مدیریت پایدار، فشار بر منابع آبی پایتخت را چند برابر کرده است. شهری که روزبهروز گسترش مییابد، با منابعی روبهرو است که هر روز محدودتر میشوند.
کابل در سالهای گذشته با رشدِ سریع جمعیت و گسترش بیبرنامه شهری مواجه بوده است؛ رشدی که فشار بر منابع محدود آب پایتخت را افزایش داده است. افزایش ساختمانسازی، کاهشِ فضای سبز، نابودی شماری از مسیرهای طبیعی آب و استفاده گسترده از چاههای عمیق، تعادل میان مصرف و تغذیه طبیعی منابع آبی را برهم زده است. امروز بخشِ بزرگی از زندگی شهری کابل به منابعی وابسته است که در زیر زمین به سرعت در حال کاهشاند.
گزارشهای نهادهای بینالمللی درباره وضعیت آب کابل هشدار دادهاند که وابستگی گسترده شهر به آبهای زیرزمینی و برداشتِ بیشتر از توان بازگشت طبیعی این منابع، آینده آب پایتخت را با خطر جدی روبهرو کرده است. کاهش سطح آب و خشکشدن شماری از چاهها، نشانههایی از بحرانی است که اگر مدیریت نشود، پیامدهای گسترده انسانی و اجتماعی خواهد داشت.
بحرانِ آب کابل تنها به خانهها محدود نمیشود؛ این وضعیت میتواند پیامدهای گستردهتری برای سلامت عمومی، اقتصاد خانوادهها و آینده توسعه شهری داشته باشد. کاهش دسترسی به آب پاک، خطر گسترش مشکلات صحی را افزایش میدهد و فشار اقتصادی بیشتری بر خانوادههایی وارد میکند که برای تأمین نیازهای ابتدایی خود با دشواری روبهرو اند. در چنین شرایطی، نبود یک برنامه بلندمدت برای مدیریت آب، نگرانیها را بیشتر کرده است.
در بسیاری از کشورهای جهان، مدیریت آب شهری بر پایه پیشبینی، سرمایهگذاری و حفاظت از منابع انجام میشود؛ اما کابل همچنان با چالشی روبهرو است که سالها انباشته شده و اکنون به یک تهدیدِ جدی تبدیل شده است. نجات پایتخت از این وضعیت نیازمند تصمیمهای فوری، پروژههای زیربنایی، نظارت بر مصرف و یک طرح روشن برای آینده منابع آب است.
با این حال، پرسشِ اصلی فقط درباره میزان آب باقیمانده در زیر زمین نیست؛ پرسش بزرگتر درباره مدیریت این بحران است.
طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، اداره کامل افغانستان را در اختیار گرفتند و مسئولیت مدیریت کشور را پذیرفتند. اما پس از پنج سال، کابل همچنان با یکی از بنیادیترین نیازهای شهری خود دستوپنجه نرم میکند و نشانه روشنی از یک برنامه جامع، شفاف و عملی برای حفاظت از منابع آب پایتخت دیده نمیشود.
اداره یک کشور تنها به کنترل قلمرَو و ساختارهای سیاسی محدود نمیشود. حفاظت از منابع حیاتی، تأمین نیازهای اساسی مردم و برنامهریزی برای آینده، بخش جداییناپذیر مسئولیت هر حکومتی است. بحران آب کابل، اکنون به آزمونی برای سنجش توان مدیریتی طالبان تبدیل شده است.
در کوچهها و خانههای کابل، این بحران چهره واقعی خود را نشان میدهد. خانوادههایی که توانِ خرید آب دارند، هزینه بیشتری میپردازند؛ اما کسانی که درآمد کمتری دارند، بیشترین فشار را تحمل میکنند. برای بسیاری از شهروندان، مسئله آب دیگر یک نگرانی آینده نیست؛ بخشی از دشواریهای زندگی امروز است.
در حالی که منابع زیرزمینی کابل تحلیل میروند، پرسشهای جدی درباره عملکردِ طالبان در برابر این تهدید مطرح میشود: «برنامه این حکومت برای نجات منابع آب پایتخت چیست؟ چه اقدام عملی برای جلوگیری از فروپاشی این سرمایه حیاتی انجام شده است؟ و چرا شهری با چنین اهمیت سیاسی و جمعیتی، همچنان بدون یک راهکارِ روشن در برابر آیندهای مبهم قرار دارد؟»
کابل امروز تنها تشنه آب نیست؛ تشنه پاسخگویی است. خشکشدنِ چاهها، هشدار درباره نابودی منابع و افزایش نگرانی شهروندان، نشانههایی از بحرانی است که دیگر نمیتوان آن را به فردا واگذار کرد.
آبِ کابل در حال کاهش است؛ اما آزمون اصلی، نه فقط در عمق زمین، بلکه در سطح مدیریت و مسئولیتپذیری حکومت است. سرنوشت پایتختی که میلیونها انسان در آن زندگی میکنند، به تصمیمهایی وابسته است که امروز گرفته میشوند؛ زیرا فردا ممکن است برای جبران، بسیار دیر باشد.