وقتی پاکستان از حمله به خاکِ افغانستان سخن میگوید، ادعای حاکمیت چه معنایی دارد؟
پاکستان بارِ دیگر مدعی انجام عملیات هوایی در داخل خاک افغانستان شده است. مقامهای پاکستانی میگویند، جنگندههای این کشور در شب ۲۸ و ۲۹ جون، سه نقطه را در ولایتهای پکتیا، پکتیکا و کنر هدف قرار داده و دستکم ۲۵ عضو گروههای مسلح مخالف اسلامآباد را کشتهاند. طالبان تاکنون به این ادعا واکنش رسمی نشان ندادهاند و منابع مستقل نیز جزئیات عملیات و تلفات اعلامشده را تأیید نکردهاند.
اما حتی اگر از جزئیات این رویداد بگذریم، یک واقعیت سیاسی قابل تأمل باقی میماند: اینکه مقامهای پاکستانی با اطمینان از انجام عملیات در داخل افغانستان سخن میگویند. این نخستینبار نیست که چنین ادعایی مطرح میشود و بهنظر نمیرسد آخرینبار نیز باشد. در سالهای اخیر، حملات و عملیاتهای منتسب به پاکستان در آن سوی مرز بارها خبرساز شدهاند و هر بار نیز بحثِ حاکمیت، امنیت مرزی و بازدارندگی را به صدر توجهها بازگرداندهاند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی صرفاً تعداد حملات یا شمار تلفات نیست. پرسش این است که چرا عملیات فرامرزی – یا دستکم ادعای انجام آن – به بخشی از ادبیاتِ امنیتی پاکستان در قبال افغانستان تبدیل شده است.
پس از بازگشت دوبارهٔ طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بسیاری در اسلامآباد انتظار داشتند تهدیدهای امنیتی در مرزهای غربی پاکستان کاهش یابد. تصورِ غالب این بود که حکومت جدید افغانستان مانع فعالیت گروههایی خواهد شد که امنیت پاکستان را تهدید میکنند. اما روند حوادث برخلاف این انتظار پیش رفت. حملات تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروههای مسلح در داخل پاکستان ادامه یافت و در برخی مقاطع شدت گرفت.
پاکستان از همین زاویه به مسئله نگاه میکند. مقامهای این کشور بارها گفتهاند که بخشی از تهدیدهای امنیتی علیه پاکستان از خاکِ افغانستان سرچشمه میگیرد و به همین دلیل، مقابله با این تهدیدها را حق خود میدانند. طالبان اما این ادعاها را رد کرده و همواره بر اصل حاکمیت ملی افغانستان تأکید ورزیدهاند.
فارغ از اینکه کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است، یک نکته قابل انکار نیست: موضوع دیگر صرفاً یک اختلاف مرزی یا یک حادثه نظامی نیست. آنچه در حال شکلگیری است، تبدیل شدن عملیات فرامرزی به یک گزینه پذیرفتهشده در محاسبات امنیتی پاکستان است؛ روندی که پیامدهای آن فراتر از یک درگیری مقطعی خواهد بود.
حاکمیت فقط بهمعنای کنترل شهرها، ادارات و نهادهای حکومتی نیست. یکی از مهمترین شاخصهای حاکمیت، توانایی حفاظت از قلمرو و جلوگیری از نقض مکرر آن است. هر بار که از عملیات نظامی در داخل افغانستان سخن گفته میشود، چه این عملیات تأیید شود و چه مورد مناقشه قرار گیرد، یک پرسش اساسی دوباره مطرح میشود: «میزانِ توانایی حکومت افغانستان برای اعمال حاکمیت تا کجاست؟»
طالبان بارها از تأمین امنیت سراسری و استقرار کامل اقتدار دولت سخن گفتهاند. اما تکرار چنین رویدادهایی – یا حتی تکرارِ ادعای وقوع آنها – باعث میشود این ادعاها بیش از پیش در معرض آزمون قرار گیرند. زیرا در سیاست، گاهی خودِ ادراک و برداشت عمومی به اندازه واقعیتهای میدانی اهمیت پیدا میکند.
شاید خطرناکترین پیامدِ وضعیت کنونی، عادی شدن آن باشد. اگر عملیات فرامرزی یا ادعای انجام آن به امری معمول تبدیل شود، بهتدریج حساسیتها نسبت به نقض حاکمیت کاهش مییابد و آنچه روزی یک رویداد استثنایی تلقی میشد، به بخشی از وضعیت عادی بدل میشود.
مسئله امروزِ افغانستان صرفاً چند حمله، چند هدف یا چند بیانیه رسمی نیست. مسئله، معنای حاکمیت در کشوری است که حاکمانش از اقتدارِ کامل سخن میگویند، اما همچنان با پرسشهایی جدی درباره امنیت مرزها و حریم هوایی خود روبهرو هستند.
و شاید تلخترین واقعیت برای هر حکومتی همین باشد:
«گاهی یک حکومت، پیش از آنکه خاکش را از دست بدهد، آسمانش را از دست میدهد.
آسمانِ بیصاحب.»