بار دیگر صدای انفجار، سکوت شب را در چند ولایت افغانستان شکست. بار دیگر خانههایی ویران شد، خانوادههایی آواره شدند و غیرنظامیانی جان و امنیت خود را از دست دادند. پاکستان مانند ماههای گذشته، حملاتی را به خاک افغانستان انجام داد؛ حملاتی که اسلامآباد همواره آنها را با ادعای مقابله با «تهدیدهای امنیتی» توجیه میکند. اما پرسشی که هر بار پس از این حملات پررنگتر میشود، همچنان بیپاسخ مانده است: اگر هدف پاکستان نابودی گروههای مسلح و تروریستی است، چرا قربانیان این حملات بیشتر مردم عادیاند و نه همان گروههایی که اسلامآباد مدعی مبارزه با آنهاست؟
این پرسش، تنها یک پرسش سیاسی نیست؛ پرسشی است که از دل خانههای ویرانشده، کودکان زخمی و خانوادههایی برمیخیزد که هیچ نقشی در رقابتهای امنیتی و نظامی ندارند، اما همواره هزینه آن را میپردازند.
جنگی که مردم بهای آن را میپردازند
پاکستان در سالهای اخیر بارها اعلام کرده است که هدف از حملات فرامرزی، از بین بردن پناهگاههای گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) است. اما اگر این ادعا درست باشد، نتیجه این عملیاتها چه بوده است؟
در حملههای پیاپی ماههای گذشته، گزارشهای متعددی از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان، تخریب خانهها و آسیب دیدن زیرساختهای محلی منتشر شده است. با این حال، کمتر گزارشی وجود دارد که نشان دهد رهبران یا نیروهای شاخص گروههای مسلح در این حملات از میان رفتهاند. اگر هدف، گروههای تروریستی هستند، چرا آمار قربانیان بیشتر از میان زنان، کودکان و روستاییان است؟
پرسش دیگر این است که آیا این حملات واقعاً بر پایه اطلاعات دقیق استخباراتی انجام میشوند یا بیشتر تلاشی برای اعمال فشار سیاسی و نظامی بر افغانستان هستند؟ زیرا تجربه نشان داده است که حملات کور، نه تنها امنیت را افزایش نمیدهد، بلکه خشم، بیاعتمادی و بحرانهای انسانی را عمیقتر میکند.
از سوی دیگر، این وضعیت تناقضی آشکار را نیز برجسته میکند. طالبان که امروز قدرت را در افغانستان در دست دارند، سالها از خاک پاکستان به عنوان محل امن، مرکز آموزش، درمان و سازماندهی نیروهای خود استفاده کردند؛ موضوعی که بارها از سوی دولت پیشین افغانستان، پژوهشگران و نهادهای بینالمللی مطرح شده بود. اکنون که طالبان در کابل حاکماند، روابط دو طرف دچار تنش شده و پاکستان ادعا میکند گروههای مخالفش در افغانستان پناه گرفتهاند. اما اگر چنین است، چرا نتیجه عملیاتهای نظامی، بیشتر تخریب خانههای مردم است تا از میان رفتن این گروهها؟
پرسش مهمتر این است که آیا اسلامآباد واقعاً به دنبال نابودی گروههای تندرو است یا تلاش میکند از فشار نظامی به عنوان ابزاری برای وادار کردن طالبان به پذیرش خواستههای امنیتی و سیاسی خود استفاده کند؟ اگر هدف، تغییر رفتار طالبان است، چرا مردم افغانستان باید هزینه این پیامهای سیاسی را با جان و خانه خود بپردازند؟
از سوی دیگر، طالبان نیز در برابر این حملات نتوانستهاند پاسخ قانعکنندهای به مردم ارائه دهند. آنان خود را مسئول تأمین امنیت و دفاع از تمامیت ارضی افغانستان میدانند، اما حملات فرامرزی همچنان ادامه دارد. مردم حق دارند بپرسند اگر حکومتی مدعی تأمین امنیت کشور است، چرا حملات مکرر به خاک افغانستان تکرار میشود؟ چرا مرزنشینان هر شب با نگرانی از احتمال بمباران به خواب میروند؟
در این میان، تنها چیزی که تغییر نمیکند، رنج مردم است. آنان نه در تصمیمگیریهای اسلامآباد نقشی دارند و نه در سیاستهای طالبان، اما همواره نخستین قربانی هر تنش و هر محاسبه امنیتی هستند.
پایان سخن اینکه؛
حملات مکرر پاکستان به خاک افغانستان، صرفنظر از توجیهات امنیتی، پرسشهای جدی و بیپاسخی را به جا گذاشته است. اگر هدف نابودی گروههای مسلح است، چرا نتیجه عملیاتها بیشتر به ویرانی خانههای مردم و کشته شدن غیرنظامیان میانجامد؟ اگر طالبان مسئول جلوگیری از فعالیت این گروهها هستند، چرا این حملات همچنان ادامه دارد؟ و اگر این حملات قرار است امنیت منطقه را تأمین کند، چرا ناامنی هر روز گستردهتر میشود؟
تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، مردم افغانستان این حملات را نه به عنوان عملیاتهای دقیق ضدتروریستی، بلکه به عنوان حملاتی خواهند دید که بار دیگر زندگی غیرنظامیان را قربانی بازیهای سیاسی و امنیتی کرده است. در نهایت، آنچه زیر آوار این حملات دفن میشود، تنها دیوارهای خانهها نیست؛ بلکه امیردمی است که سالهاست میان جنگ، تروریسم و رقابتهای منطقهای، بهای سنگینی میپردازند.