آمریکا در جنگ رویاروی با ایران شکست خورد و به میلیاردها دلار خساره دید و این جنگ، به قول مشهور، از همان جایی که آغاز کرده بودند، به نوعی باید همانجا تمام میکردند که کردند.
این یک خطای محاسباتی آمریکا بود؛ آنچه فرض میکرد، جدا بود و چیزی دیگر از آب بیرون شد. حالا که یک غول مغرور و بهشدت بیرحم به صلح تن میدهد، درخور توجه و ستایش است. لیک این غول از نگاه استراتژیک و هم از نگاه ژئوپولیتیک، ایران را خوب میشناسد؛ اگر با زر میشود یا به زور ایران را کنترل کرد، با زور اینجا به ناتوانی خود اعتراف کردند و به صلح تن دادند، ماند زر. این زر به تمام معنی کارش به مراتب از زور آسانتر است و این بلا به خودی خود کار میکند.
دانشمندان شرق به این باورند که یک جامعه، یک تمدن و یک کشور را رهبران صالح و خوب آن به اوج تعالی و ترقی میرسانند؛ اما آمریکا با آن زر و سیاست ناخلفی که دارد، سایر کشورهایی را که جان دارند و حرکت میکنند، ترور شخصیت کرده و حتی منجر به قتل و از بین بردن فزیکی آنان میشود.
پس ایران نقطهٔ کلیدی در ظهور قدرتها است. شاید دیگر کشورها هم باشد به مراتب قویتر از این و یا هم پولدارتر از ایران باشند، اما موقعیت ژئوپولیتیک ندارند. امروز یک تنگهٔ هرمز جهان را به نوک بینی آورده است؛ مگر نمیشود با این موقعیت، آیندهٔ جهان را فردا بهگونهٔ خیلی خوب اداره کرد؟
بله، زمانی دانشمندان اروپایی بر سر این موضوع بهشدت درگیر بودند. ارسطو از نگاه اقلیمی، مرکزیت و تأثیر آن بر حکومتها بحث میکرد. همانگونه مونتسکیو، کارل ریتر، راتزل و مکیندر استدلال میکردند که منطقهٔ مرکزی اوراسیا، که آن را «هارتلند» یا قلب زمین مینامید، مهمترین نقطهٔ استراتژیک جهان است و هر قدرتی که بر آن تسلط یابد، میتواند بر بخش بزرگی از جهان مسلط شود.
از این لحاظ، موقعیت جغرافیایی قدرتساز است و میتواند دستهای غول استعمارگر را کوتاه کند و خود در شکل دادن جهان پیشکسو باشد. حالا ایران این موقعیت را دارد. دیروز اگر دانشمندان گذشته با امکانات محدود زمان خود به این نتیجه رسیده بودند، امروز با پیشرفت فناوری و گسترش دانش جغرافیایی، اهمیت مناطق راهبردی جهان بیش از پیش آشکار شده است.
اگر ایران صاحب قدرت شود و مانند این غول آمریکا بتواند فضای خاورمیانه را کنترل کند و یک پرنده را مطلق به قدرتهای سلطهگر وابسته نگذارد، نمیشود؟ بله، این از دست ایران آمدنی است و هراس آنان نیز در همین نقطه است. میکوشند این همسایگان ایران و همسایگان این موقعیت استراتژیک را، که چه از نظر بافت فرهنگی، چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر دینی و آیینی به هم نزدیکاند، از هم جدا نگه دارند؛ زیرا اگر یکی شوند، دنیا میلرزد.
امروز نیز نقطههای بارز آن بهخوبی آشکار است، هرچند این مردم را تا آخرین نفس کوبیدهاند و شمهای برای حرکت به این مردم نگذاشتهاند. وقتی بدانند یک قدرت در این موقعیت ظاهر شود، مردم با تمام مشکلات فرعی کنار میآیند و میایستند؛ مطمئناً چنین است. دشمنان این موقعیت بهشدت هراس دارند و دست از سر این مردم و این موقعیت بلندکردنی نیستند.
به هر حال، اینجا میخواهم این را تذکر بدهم که در جنگ رویاروی شکست خوردند، اما جنگ منافقانه و رذیلانهٔ این غول هنوز مانده است. بعد از این معامله، دست به ترور شخصیتها و چیزفهمهای این خطه میزند؛ همانگونه که ما تجربهٔ بیستسالهٔ حضور منافقانهٔ این غول را با گوشت و پوست و جان خود درک کردیم. چه شخصیتها و نخبگان ما را، چه با زر و چه با زور، منافقانه از بین بردند.
من میتوانم مشت نمونهٔ خروار اشاره کنم. استاد برهانالدین کاظمی، مولوی نیازی، مفلح، عاطف و سایر عزیزانی که به تنهایی خودشان یک لشکر بودند، از بین بردند و چیزی برای ما نماند. اکنون ما صفر در صفر هستیم.
امیدواریم با این صلح، اندکی احساس راحتی به وجود آید و مسیر مبارزه در مقابل آن نیز با همان آله و وسایل خودشان به کار گرفته شود و نگذارید توسط این سیاست بزدلانهشان موفق شوند. این هم بعید است که ملت ایران تابع زر شوند.
ایران سترگ، به بلندای قدرت و اقتدار.