نخستوزیر پیشین پاکستان در تازهترین حرفهایش گفته است که؛«افغانستان باید به روحیه ضد پاکستانیاش پایان دهد.» با آنکه این جمله انوارالحق کاکر، در ظاهر یک اظهار نظر سیاسی است، اما در عمق خود به یکی از پیچیدهترین و حساسترین رابطههای منطقهای اشاره میکند؛ رابطهای که دهههاست میان دو کشور، میان امنیت و بیاعتمادی، میان همکاری و تنش در نوسان است.
واقعیت این است که در دورههای مختلف تاریخ افغانستان، نوعی بیاعتمادی ساختاری و در بسیاری موارد یک رویکرد آشکاراً منتقد و در برخی مقاطع تقابلی نسبت به پاکستان وجود داشته است؛ چیزی که میتوان آن را در قالب یک «ذهنیت ضد پاکستانی در سطح دولتها» نیز تحلیل کرد، هرچند با درجات و زمینههای متفاوت.
اما این ذهنیت از کجا شکل گرفت؟ برای فهم آن باید به ریشههای تاریخی روابط دو کشور برگشت؛ جایی که مسئله مرز دیورند، نخستین و شاید پایدارترین نقطه اختلاف میان برخی رژیمهای پشتونی افغانستان و اسلامآباد شد. از همان آغاز تشکیل پاکستان، بخش از ساختار سیاسی افغانستان، بهویژه در دوران محمد داوود خان، نسبت به این مرز موضعی غیرپذیرنده داشت. این موضعگیری صرفاً یک اختلاف حقوقی نبود، بلکه به تدریج به یک رویکرد سیاسی پایدار تبدیل شد که در آن، پاکستان نه فقط یک همسایه، بلکه یک مسئله امنیتی و ژئوپولیتیک تلقی میشد.
سیاست امنیتی، بیاعتمادی تاریخی و شکلگیری یک ذهنیت دولتی
در دهههای بعد، این بیاعتمادی در قالبهای مختلف ادامه یافت. در دوران جنگ سرد، افغانستان میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی شد و پاکستان بهعنوان یکی از بازیگران اصلی در معادلات داخلی افغانستان نقش گرفت. حمایت اسلامآباد از برخی گروههای مخالف دولتهای وقت افغانستان، بهویژه در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی، این ذهنیت را در کابل تقویت کرد که پاکستان نه یک همسایه بیطرف، بلکه یک بازیگر مداخلهگر در امور داخلی افغانستان است.
در نتیجه، سیاست خارجی افغانستان در بسیاری از دورهها واکنشی و مبتنی بر نوعی بدبینی ساختاری نسبت به پاکستان شکل گرفت. این رویکرد، چه در نظامهای مختلف جمهوری و چه در ساختارهای پیشین، به اشکال متفاوت قابل مشاهده است. از این منظر، سخن کاکر مبنی بر وجود «روحیه ضد پاکستانی» در حکومتهای افغانستان، اگرچه ممکن است در بیان کلیاش سادهسازی باشد، اما در اصل به یک واقعیت تاریخی اشاره دارد: شکلگیری یک ذهنیت دولتی بر پایه بیاعتمادی مزمن.
البته این به معنای یکطرفه بودن کامل مسئله نیست. همانطور که افغانستان در مقاطع مختلف نسبت به پاکستان رویکردهای انتقادی و حتی تقابلی داشته، پاکستان نیز در معادلات داخلی افغانستان نقش فعالی ایفا کرده است؛ از دوران جهاد تا شکلگیری و بازگشت طالبان. همین تعاملات پیچیده باعث شده است که رابطه دو کشور هیچگاه در چارچوب یک رابطه عادی همسایگی باقی نماند.
نکته جالب در تحلیل سخنان کاکر، وضعیت کنونی افغانستان تحت حاکمیت طالبان است. طالبان بهعنوان گروهی که بخش مهمی از تاریخ سیاسی آنها با پاکستان گره خورده است، در عین حال امروز در موقعیتی قرار دارند که هم وابستگیهای گذشته را با خود حمل میکنند و هم تلاش میکنند استقلال سیاسی خود را نشان دهند. این وضعیت باعث شده که رابطه کنونی طالبان–اسلامآباد ترکیبی از همکاری، تنش و بیاعتمادی متقابل باشد؛ نه یک رابطه کاملاً دوستانه و نه کاملاً خصمانه.
در چنین زمینهای، ادعای وجود «ذهنیت ضد پاکستانی» در افغانستان، بیشتر از آنکه یک شعار سیاسی باشد، بازتاب یک واقعیت پیچیده تاریخی است که در لایههای مختلف دولتسازی، امنیت و سیاست خارجی افغانستان رسوب کرده است.
پایان سخن اینکه؛
اظهارات انوارالحق کاکر را نمیتوان صرفاً رد یا تأیید کامل کرد. در سطحی از تحلیل، او به یک واقعیت تاریخی اشاره میکند: وجود بیاعتمادی ساختاری و در بسیاری دورهها یک رویکرد انتقادی و حتی تقابلی در سیاستهای دولتهای افغانستان نسبت به پاکستان.
اما این واقعیت باید در بستر کاملتری دیده شود؛ بستری که در آن پاکستان نیز بخشی از معادله بوده، نه صرفاً ناظر آن. بنابراین، «روحیه ضد پاکستانی» اگر هم وجود داشته، نه یک ویژگی ذاتی یا ثابت، بلکه محصول یک تاریخ طولانی از رقابتهای امنیتی، مداخلات متقابل و بیاعتمادی انباشته است.
در نهایت، مهمترین نکته این است که روابط افغانستان و پاکستان را نمیتوان با یک نظر توضیح داد. اما انکار کامل ریشههای تاریخی این بیاعتمادی نیز کمکی به فهم واقعیت نمیکند. آنچه امروز دیده میشود، ادامه همان گذشتهای است که هنوز بهطور کامل حل نشده است.