دیروز رییس استخبارات روسیه ادعا کرد که بریتانیا در تلاش است با استفاده از گروههایی چون داعش، شمال افغانستان را ناامن و بیثبات سازد. همزمان، چین و پاکستان نیز از وضعیت جاری افغانستان و گسترش تهدیدهای امنیتی ابراز نگرانی کردند. همچنان گزارشها از حمایت طالبان از گروههای متعدد تروریستی حکایت میکند. این واکنشها در ظاهر شاید بخشی از رقابتهای سیاسی و استخباراتی قدرتهای منطقهای و جهانی به نظر برسد، اما در عمق خود حامل یک پیام نگرانکننده است: افغانستان بار دیگر در حال تبدیل شدن به میدان رقابتهای نیابتی است.
تاریخ معاصر افغانستان نشان داده است که هرگاه قدرتهای منطقهای و جهانی روی این جغرافیا تمرکز امنیتی و استخباراتی پیدا کردهاند، مردم افغانستان نخستین قربانی آن بودهاند. از جنگ سرد گرفته تا ظهور گروههای جهادی، از پروژهٔ طالبان تا جنگ علیه تروریزم، افغانستان همواره بیشتر از آنکه صاحب سرنوشت خود باشد، میدان بازی دیگران بوده است. اکنون نیز نشانههایی دیده میشود که گویا مرحلهٔ تازهای از همان بازی خطرناک در حال شکلگیری است.
افغانستان؛ جغرافیای همیشگی جنگهای نیابتی
افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و ضعف ساختار سیاسی، همیشه برای قدرتهای منطقهای و جهانی جذاب بوده است. کشوری که میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا، خاورمیانه و چین قرار دارد، طبیعیست که به نقطهٔ حساس رقابتهای استخباراتی تبدیل شود.
در دههٔ هشتاد میلادی، افغانستان میدان جنگ شوروی و امریکا شد. پس از آن، گروههای مختلف با حمایت کشورهای منطقهای شکل گرفتند و جنگ داخلی آغاز شد. بعدها طالبان ظهور کردند و سپس جنگ جهانی علیه تروریزم افغانستان را دوباره به مرکز رقابتهای امنیتی کشاند. نتیجهٔ همهٔ اینها چه بود؟ ویرانی، مهاجرت، فروپاشی اجتماعی و نسلی که عمرش را در آتش جنگ سپری کرد.
امروز نیز، وقتی مقامهای روسی از تلاش برای ناامنسازی شمال افغانستان سخن میگویند و همزمان چین و پاکستان از تهدیدهای امنیتی ابراز نگرانی میکنند، این احتمال قوت میگیرد که افغانستان بار دیگر وارد مرحلهٔ تازهای از رقابتهای نیابتی شده باشد.
ظهور و گسترش داعش در افغانستان، بهویژه در شمال و شمالشرق، سالهاست که نگرانی کشورهای منطقه را برانگیخته است. روسیه، چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، داعش را فقط یک گروه تروریستی نمیبینند؛ بلکه آن را تهدیدی برای امنیت منطقهای خود تلقی میکنند.
در این میان، اتهامهایی که گاهی درباره حمایت برخی قدرتها از گروههای افراطی مطرح میشود، نشان میدهد بیاعتمادی عمیقی میان بازیگران منطقهای وجود دارد. هرچند اثبات چنین ادعاهایی دشوار است، اما نفس مطرح شدن آنها نشان میدهد که فضای سیاسی و امنیتی منطقه به شدت متشنج شده است.
واقعیت این است که در جغرافیایی مانند افغانستان، گروههای مسلح اغلب فقط یک پدیدهٔ داخلی نیستند؛ آنان معمولاً در بستر رقابتهای استخباراتی و منافع منطقهای رشد میکنند. این همان واقعیتیست که مردم افغانستان بارها بهای آن را پرداختهاند.
طالبان بارها ادعا کردهاند که امنیت را در افغانستان تأمین کردهاند، اما نگرانی کشورهای منطقه نشان میدهد که این ادعا دستکم در سطح منطقهای پذیرفته نشده است. اگر واقعاً امنیت کامل برقرار بود، چرا روسیه، چین و پاکستان تا این اندازه نگران فعالیت گروههای تندرو هستند؟
مشکل اصلی اینجاست که طالبان اگرچه توانستهاند جنگ کلاسیک را کاهش دهند، اما نتوانستهاند یک ساختار مشروع، فراگیر و قابل اعتماد امنیتی ایجاد کنند. بسیاری از کشورها هنوز نسبت به رابطهٔ طالبان با گروههای تندرو بدبیناند و بیم آن دارند که افغانستان دوباره به پناهگاه سازمانهای افراطی تبدیل شود.
از سوی دیگر، انحصار قدرت، حذف نیروهای متخصص، سرکوب سیاسی و نبود مشروعیت ملی، خود زمینهٔ بیثباتی آینده را فراهم میکند. کشوری که در آن نارضایتی، فقر و سرکوب افزایش یابد، مستعد تبدیل شدن به میدان جنگهای تازه خواهد بود.
دردناکترین بخش ماجرا این است که در همهٔ این رقابتها، بازهم مردم افغانستان قربانی اصلی خواهند بود. مردمی که هنوز زخم جنگهای گذشته را بر تن دارند، اکنون با ترس از تکرار همان فاجعه روبهرو شدهاند.
زیگمونت باومن میگفت: «در جهان سیاست، انسانهای عادی معمولاً هزینهٔ تصمیمهایی را میپردازند که هرگز در گرفتن آن نقشی نداشتهاند.» افغانستان نمونهٔ زندهٔ همین تراژدی است؛ کشوری که مردمش بارها قربانی بازیهای استخباراتی و جاهطلبی قدرتها شدهاند.
اگر روند کنونی ادامه یابد و افغانستان دوباره به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود، نتیجه فقط ناامنی بیشتر نخواهد بود؛ بلکه احتمال فروپاشی اجتماعی، موج تازهٔ مهاجرت و گسترش افراطگرایی نیز افزایش خواهد یافت.
پایان سخن اینکه؛
اظهارات اخیر مقامهای روسی و نگرانی چین و پاکستان، صرفاً چند موضعگیری سیاسی ساده نیست؛ این سخنان نشانههایی از فضای پرتنش و بیاعتماد منطقهایاند که افغانستان بار دیگر در مرکز آن قرار گرفته است.
تجربهٔ تاریخی نشان داده که هرگاه قدرتهای بزرگ و منطقهای، افغانستان را به میدان رقابتهای خود تبدیل کردهاند، نتیجه برای مردم این سرزمین چیزی جز ویرانی نبوده است. اکنون نیز خطر آن وجود دارد که سربازگیری برای یک جنگ نیابتی تازه آغاز شده باشد؛ جنگی که شاید هنوز رسماً شروع نشده، اما سایهاش بر سر افغانستان افتاده است.
و تلختر آنکه افغانستان هنوز آنقدر ضعیف، پراکنده و بیثبات است که دوباره به آسانی میتواند به زمین بازی دیگران تبدیل شود؛ همان سرنوشتی که این کشور دهههاست از آن رنج میبرد.